نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
6%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۶ پنج شنبه ۳ فروردين
اِلخَميس ٢٤ جمادي الثانيه ١٤٣٨
Thursday, March 23, 2017
کد : 592-53173      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ چهارشنبه ۷ خرداد   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ چهارشنبه ۷ خرداد    تعداد بازدید : 153

آی خنده خنده خنده...

آی خنده خنده خنده...

*یک سیر و یک پیاز باهم دعوا می کردند سیر گفت: حیف که سیرم ؛ وگرنه تو را می خوردم .

 

*شخصی تیری به مرغی انداخت ،خطا کرد. بهلول گفت احسنت ! تیرانداز برآشفت که به من ریشخند می کنی ؟ گفت : نه ، می گویم احسنت اما به مرغ!

 

*معلم : علی ! مگر پدرت در درس ها کمکت نمی کند؟ علی : نه ، از وقتی به او نمره صفر داده اید ، قهر کرده!

 

*به طرف می گن با ابریشم جمله بساز . می گه هوا ابری شَم ، خوبه ولی آفتابی بهتره .

 

*یه کامیون طلا به تو بدهند ، چیکار می کنی ؟ من:  یه کلام  ، 5  تومن می گیرم خالیش کنم .

 

*اولی: می شود یک سوال از شما بکنم؟

دومی: نه! آخر مرد حسابی ساعت سه نصفه شب هم وقت سوال پرسیدن است!؟

اولی: متشکرم. می خواستم بدانم ساعت چند است.

 

*پزشک: خوب من گچ دستت را باز می کنم تا دیگر ناراحتی نداشته باشی.

بیمار: متشکرم دکترجان. حالا می توانم پیانو بزنم؟

پزشک: بله جانم حتماً.

بیمار: آخ جون. چون من تا حالا، پیانو زدن بلد نبودم.

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha