نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۶ آذر
اِثَّلاثا ٦ ربيع الاول ١٤٣٨
Tuesday, December 06, 2016
کد : 592-52689      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ دوشنبه ۵ خرداد   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ دوشنبه ۵ خرداد    تعداد بازدید : 181

بیا بخند...

بیا بخند...

بچه شلوغ

یک روز یک بچه خیلی شلوغ از مادرش اجازه می گیرد تا برود خانه دوستش و با بچه ها بازی کند. پس از چند ساعت برمیگردد. مامانش می پرسد: بچه آرامی بودی؟ پسرک می گوید: بله مامان. حتی مامان دوستم از رفتن من خیلی خوشحال شد . مامان پسرک می پرسد: از کجا فهمیدی؟ پسرک می گوید: آخر وقتی زنگ در خانه شان را زدم، مامان دوستم گفت : به به فقط جنابعالی را کم داشتیم.

 

کمک به مردم زلزله زده

یک بار مردی یک کامیون خط کش به مردم زلزله زده کمک می کند. از او می پرسند: برای چه خط کش فرستادی؟ گفت: برای اینکه عمق فاجعه را اندازه بگیرند.

 

مغازه دارای قلم

اولی: جایی را نام ببرید که در آن قلم پیدا می شود؟

دومی: تنها مغازه ای که درآن همیشه قلم پیدا میشه قصابی است.

 

کسب و کار

5 تا دوست میخواستند کسب و کار راه بیاندازند. بنابراین 5 نفری یک تاکسی میگیرند و با آن کار میکنند و ورشکسته می شوند .می دانید چرا؟ چون 5تایی با هم می رفتند مسافرکشی.

 

سه تا آرزو

یک روز به یک نفر می گویند: «سه تا آرزو کن.» می گوید: اول یک ماشین پژو پیدا کنم؛ بعد یک پژو دیگر پیدا کنم؛ سومین آرزویم هم این است که یک پژو پیدا کنم. می پرسند: چرا هر سه تا آرزویت یکی بود؟ می گوید: برای این که این سه تا را بفروشم و یک ماکسیما بخرم.

 

خنگول و زیردریایی

به خنگول میگن چه جوری می تونی یک زیر دریایی رو غرق کنی میگه:میرم در میزنم و در میرم.

 

اشتها

دکتر: گاهی حس می کنی اشتها نداری و نمی توانی غذا بخوری؟

بیمار: بله.

دکتر: چه وقت هایی؟

بیمار: وقت هایی که غذا خورده باشم.

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha