می‌‌پرسم آرامش چیست؟ برکه‌‌ها را دیده‌‌ای؟ آرام‌تر از برکه‌‌ها مرداب‌‌ها هستند. آرامش، شکلی از مرداب‌‌هاست. اما درون آن‌ها ترسناک و تحمل‌‌ناپذیر، زشت و کثیف است. مثل خانه‌‌های بزرگ و مجلل با حیاط‌‌‌های بزرگ که ثروتمندان با آن به جهان فخر می‌‌فروشند. ببین چطور از دور آرام و زیبا به چشم می‌‌آیند. اما باور کن در درونشان، موجی از اندوهی پنهان می‌‌لغزد و اتاق‌‌ها به روی آدم‌ها بسته است و دیدارها همیشه کوتاه و فاصله‌‌ها همواره بیشتر. حتی مهربانی‌‌هایشان رسمی است. آری؛ آن‌چه این افراد را فریب می‌‌دهد، قناعت بر فردیتی دروغین است که از طریق رفتاری رسمی شکل می‌گیرد. رفتاری که میان صدای بیهوده چنگال‌‌ها و بشقاب‌‌ها، میان فاصله‌ی انگار بی‌‌پایان میزها و اتاق‌‌ها شکل می‌‌گیرد.

اما کافی است در تنهاترین لحظه‌‌های این آدم‌ها با آن‌ها باشیم؛ وقتی که عریان بدون هیچ لباس و آرایشی در مقابل آینه قرار می‌‌گیرند. یعنی در برابر حقیقت خودشان می‌‌ایستند. فقط کافی است به حرف‌های پنهانشان گوش کنی. آن‌وقت خواهی دید که تمام غصه‌‌های دنیا در چشم‌‌هایشان لانه دارد. می‌‌دانی چرا؟ زیرا آن‌ها بیش از دیگران در پی آرامش می‌‌گردند و رنج‌‌ها درست از همین‌‌جا آغاز می‌‌شود.

اما آن‌کس که با درک ضرورت‌‌های زندگی بتواند میان رنج و آرامش تعادلی حقیقی برقرار کند، به آرامش راستین می‌‌رسد. این آرامش همچون گل نیلوفر بی‌‌همتایی است که دور از چشم دنیا، آهسته در تاریکی باز می‌‌شود.

گل‌‌های مرداب را به یاد بیاور! ببین چطور از تعادل میان درون آشفته و بیرون آرام مرداب سر به‌در می‌‌آورند، و چطور تا رویاهای بشر، تا اعماق ایمان او نفوذ می‌‌کنند. آرامش راستین این‌طور منتشر می‌‌شود.

 

هیوا مسیح