نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ شنبه ۲۰ آذر
اِسَّبِت ١٠ ربيع الاول ١٤٣٨
Saturday, December 10, 2016
کد : 614-52433      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ يکشنبه ۴ خرداد   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ يکشنبه ۴ خرداد    تعداد بازدید : 279

اهمیت رابطه مادر و کودک

کودکان فاقد مهر مادری در ایجاد ارتباط با محیط اطراف خود و سایر انسانها و کسب موقعیت و مراتب شایسته اجتماعی دچار مشکل بوده و انسانهایی حساس و بیمار از نظر ذهنی و روانی به حساب می‏آیند به همین خاطر باید به روابط مادر و کودک بیش از هر چیزی اهمیت داده شود.

 مادر در ذهن و نگاه کودک تمام دنیا قلمداد می‏ شود. کودک در مسیر زندگی بارها تجربه می ‏نماید که مادر گهگاه از وی جداشده و دور می‏ شود، ولی بعد از مدتی باز در برابر دیدگانش ظاهر می‏ شود. همین حضور و غیبت متمادی زمینه نیاز کودک را بیش از پیش به مادر فراهم می‏ آورد. کودک با مشاهده این مورد در می‏ یابد که با دوری مادر نبایستی خودش را ببازد و دیر یا زود مادر در کنارش خواهد بود. در این رابطه است که کودک مفهوم دوری و حضور و زمان را درک می‏کند و آنگاه در محیطی که باقی مانده است، آنها را بسی مطمئن و به دور از خطر دانسته و جهت سازگاری با آن راه‏های شناخت محیط و اعتماد به آن را در می‏ یابد. خواه این محیط خانه باشد یا جای دیگر.

 

 

غالب کودکانی که در هنگام ورود به مدرسه و دوره دبستان گریه کرده و در آنها حس اعتماد به محیط و شناخت را ایجاد نکرده است. مادرانی که پیوسته در کنار کودکشان بوده باشند و در او زمینه رشد ذهنی و شناخت محیط را فراهم نیاورند، چنین کودکانی بزدل، ترسو، بی اعتماد و فاقد اعتماد به نفس می‏ شوند.

 

برخی از مادران بر عکس این تصور می‎نمایند که اگر کودک را به دور از خود نگه دارند و یا تحت سرپرستی دایه‏ ای قرار دهند، کودک روی پای خود می‏ ایستد و متکی به خود بار می‏ آید. اما غافل از اینکه کودک ابتدای امر به مادر اعتماد کرده و از طریق وی محیط اطرافش را می‏ شناسد و با آنها رابطه برقرار می‏ نماید.

 

زمانی که کودک پیوسته تحت سرپرستی دایه‏ های مختلفی قرار می‎گیرد و یا به مهد کودک‏ های متعدد و آموزگاران گوناگونی سپرده می‏ شود، اعتماد به نفس خود را از دست می‏ دهد و از داشتن افراد مختلف احساس نگرانی می‏ نماید. زیرا نمی‏ داند که به کدامین آنها دل ببندد و به آنها پایبند شود. کودک هنوز احساسات خود را کاملاً عیان نکرده در فکر این می‏ افتد که با فرد تازه وارد یا سرپرست نوین چگونه رفتار نماید و چه بکند که مورد مهر و عاطفه دایه و یا آموزگار قرار گیرد و یا چه واکنشی را از خود دور سازد تا از غضب و خشم وی در امان باشد.

 

در چنین حالتی کودک از نظر احساسی به رکود رشدی می‏ افتد و نه تنها در بیرون که حتی در میان اعضای خانواده و برادران و خواهرانشان نیز دچار مشکل ارتباطی می‏ شوند.

 

کودکانی که کمتر با مادر هستند بیشتر احساساتی بوده و حس حسادت در آنها بیشتر رشد می‎کند. هر نوع عدم توجه را نشان از بی علاقگی والدین دانسته و هرنوع اعتراض و یا تنبیه لفظی را برخورد قطعی در طرد شدنشان به حساب می‏ آورند و در نهایت به نقطه‏ ای از استنباط فکری می‏ رسند که کسی او را دوست ندارد.

 

دوری زیاد مادر از کودک حتی برای چندین ساعت و به دفعات باعث می‏ شود که رفتارها و احساسات ناخواسته‏ ای در کودک ایجاد شود. مادامی که کودک، مادر را از خود دور نمی‏ بیند در او احساسات پاک و تقویت کننده ذهنی ایجاد می‏ شود، ولی زمانی که کودک احساس می‎کند مادرش از او دور است و کسی نیز نیست که جایش را بگیرد و اگر بگیرد او نیز چندان دوام و بقایی نخواهد داشت، آن زمان کودک اعتماد خودش را به محیط و افراد حاضر در اطراف خود از دست داده و به همان‏گونه پرورش می‎یابد. همین قضیه به ظاهر ساده باعث می‏ شود که کودک در شناخت دنیای خارج عاجز مانده و در برقراری ارتباط با دیگران دچار مشکل و نقص شود.

 

کودکانی که از مادر دور بوده و در سن یکسالگی از مهر مادر و تکیه به آن محروم مانده ‏اند، غالباً کودکانی هستند که بسیار زودرنج بوده و به هر بهانه گریه می‎کنند. کودکان محروم از سرپرستی مستقیم مادر همیشه خود را به گونه ‏ای نشان می‏ دهند که گویی تشنه محبت هستند و به هر کسی بدون توجه به عواقب آن به سرعت رابطه دوستی برقرار نموده و یا خود را در آغوش فرد مقابل می‏ اندازند.

 

کودکانی که بیش از دوماه از مادر دور مانده و یا در مهد کودک‏ ها بزرگ شده ‏اند، غالباً دارای روحیه دگر ستیزی بوده و به سادگی نمی ‏توانند با دیگران رابطه برقرار کنند. اگر افرادی بزرگتر از خود را در کنارشان ببینند، از آنها هراس یافته و دوری می‏ گزینند. نگرانی و عدم اعتماد به دیگران و هراس غیر منطقی همیشه در ذهنشان حاکم است. اگر مشکلی برایشان پدید آید خیلی سریع ناامید شده و گریه سر می ‏دهند. اقناع کردن یا راضی کردن این نوع کودکان بسیار دشوار بوده و اگر کسی را نیز علاقمند خود ببینند، در برابرش خود را بسیار متوقع نشان می‏ دهند.

 

کودکانی که از محبت مادر محروم بوده و با دایه‏ های متفاوتی نگهداری شده و بزرگ گشته ‏اند معمولاً کودکانی حساس هستند. آنان کنج رفتن و گوشه ‏گیری را ترجیح داده و کم حرف بار می آیند.

 

کودک فاقد مهر مادری در ایجاد ارتباط با محیط اطراف خود و سایر انسانها و کسب موقعیت و مراتب شایسته اجتماعی دچار مشکل بوده و انسانهایی حساس و بیمار از نظر ذهنی و روانی به حساب می‏ آیند به همین خاطر باید به روابط مادر و کودک بیش از هر چیزی اهمیت داده شود تا کودکان پرورش یافته در آینده دچار مشکلات خاصی نشده و اجتماع را با خود دچار معضل نسازند.

 

 

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha