نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ شنبه ۱۳ آذر
اِسَّبِت ٣ ربيع الاول ١٤٣٨
Saturday, December 03, 2016
کد : 614-51099      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ سه شنبه ۳۰ ارديبهشت   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ سه شنبه ۳۰ ارديبهشت    تعداد بازدید : 166

علل به وجود آمدن ناكامی در كودكان

علل به وجود آمدن ناكامی در كودكان

براي اصلاح و درمان ناكامي ضروري است ريشه ها و علت ها شناخته شود؛ معلوم گردد ناکامی از كجا حاصل شده و چگونه با آن بايد مبارزه شود. بررسي هاي علمي نشان مي دهند ريشه و علت ناكامي ممكن است يك يا چند مورد از علل زير باشند:
۱- علل زيستـــــــي ـ جسمانــــــي :
گاهي زمينه هاي زيستي و شرايط جسماني باعث بروز اين حالت اند. طفلي كه ضعيف و ناتوان است ، قد و قامتي كوتا ه دارد و دستش به طاقچه نمي رسد كه شيء مورد علاقه اش را بردارد. احساس ناكامي خواهد داشت. كودكي كه دچار نقص عضوي است و بدين خاطر در معرض مقايسه ها و ارزيابي است و يا نمي تواند چون ديگران بدود و بجهد، دچار احساس ناکامی است. آن كس كه از زيبايي كافي بهره اي ندارد و به خاطر زشتي چهره در معرض تحقيرها و تمسخرهاست دچار اين احساس است. و بالاخره عدم تعادل در ترشح برخي از غده ها مي توانند زمينه ساز حالتي گردند كه سرانجام به اين احساس منجر گردد.
۲- علل روانـــــــي :
گاهي احساس ناكامي به خاطر جنبه هاي رواني است. مثلاً كودكي كه دچار تضاد و تعارض است و نمي تواند بر مشكلات خود فائق آيد يا با مانعي در سرراه خود مواجه است مثلاً مي خواهد از پله اي بالا برود ، مانعش مي شوند، مي خواهد فلان غذا را بخورد به او اجازه نمي دهند ، دچار اين حالت است . گاهي هدف ها براي كودك آن چنان دور هستند كه طفل احساس مي كند نمي تواند به هيچ يك از آنها دسترسي پيدا كند. خواسته اي دارد كه هرگز برآورده شدني نيست ، يا احساس مي كند كه مبنع حمايت خود را از دست داده ، مادرش مرده و كسي جاي مادر را پر نكرده و يا نتوانسته است نظر مادر را به خود جلب كند و ... چنين فردي دچار احساس ناكامي است. عدم به كارگيري عقل و تجربه براي تطابق و سازگاري با محيط ، دشواري طي طريق براي دستيابي به هدف ، مورد تحسين و تشويق قرار نگرفتن براي كاري كه به نظرشان مهم مي رسد، پائين بودن ظرفيت تحمل رواني و عدم توان درنگ و تحمل در برابر يك مسئله . تمسخر و تحقير ديگران نيز خود از ديگر عوامل به شمار مي رود.
۳- علل عاطفــــــي :
در اين زمينه نيز از مسائل بسياري مي توان نام برد، از جمله:
  • عدم پذيرفته شدن در محيط خانواده به خاطر جنسيت و يا شرايط جسماني .
  • احساس اضطراب و پريشان حالي به خاطر امري كه فرجام آن ناشناخته و مبهم است.
  • عدم ارضاي عاطفي به خاطر كمبود محبت و يا نوازش نديدن كه براي فرد دشواري آفرين است.
  • احساس سردي و بي حرارتي و عدم شوردر كانون خانواده ، مخصوصاً در اواخر كودكي و اوايل نوجواني .
  • شكست هاي پي در پي عاطفي ناشي از سرخوردگي ها و محروميت هاي متعدد.
  • احساس ضعف و بي كفايتي در جلب نظر والدين و يا عدم توان اثبات خود. همه اين موارد به تنهايي و يا به اتفاق زمينه ساز دشواري ها و ناراحتي ها در زندگي هستند.
۴- علل اقتصــــــــادي :
زماني ممكن است احساس ناكامي ريشه اقتصادي داشته باشد. اين امر بدان خاطر است كه كودك چون ديگر انسانها احتياجاتي دارد كه آن را درك مي كند و دستيابي به آنها منبع و عامل لذت او هستند و طفل اگر از آنها دور بماند احساس ناكامي خواهد داشت. معمولاً اساسي ترين نيازها كه زمينه ساز ايجاد ناكامي هستند همانهايي هستند كه حيات آدمي بدان ها متصل است كودكي كه غذاي كافي ندارد، از ميوه و شيريني محروم است ، در عين اين كه آنها را در دست ديگران مي بيند، براي به دست آوردن آنها تلاش مي كند ولي موفق نيست . طبيعي است كه او احساس ناكامي داشته باشد. و يا طفلي كه فقر را در محيط خانه احساس مي كند ، آرزوي غذا و لباس دارد ، و يا پدرش امكاناتي دارد ولي خست مي ورزد نيز دچار اين حالت است .
۵- علل اجتماعـــــــي :
گاهي علت مهم احساس ناكامي ريشه اجتماعي دارد. مثلاً:
  • احساس مي كند كاملاً به خود رها شده است و در خانه شور و نشاطي براي او نيست .
  • گرفتار جدايي و طلاق و در نتيجه فلج عاطفي است و احساس مي كند به عزت نفس او صدمه وارد شده است.
  • نقل مكان ها و مهاجرت هاي بسيار، او را از افراد مورد علاقه اش دور و محروم داشته است.
  • او از گردش و تفريح چون ديگران محروم است و حتي در خانه هم شوخي و خنده اي نيست .
  • گاهي اين احساس به او دست مي دهد كه از منزلت اجتماعي لازم برخوردار نيست.
  • روابط در محيط خانه نادرست است و با او به مهرباني رفتار نمي شود ، يا در خانه سوء تفاهم وجود دارد.
  • به فعاليت ها و پيشرفت هايش توجهي نمي شود ، در عوض تنبيه او سخت است و به حقوق و احساسات او بي توجهي مي شود .
۶- علل تـــــــربيتـــــــــي:
گاهي احساس ناكامي به علت تحميل ها وعدم توان مقاومت و يا مبارزه در آن زمينه است . كودك سعي دارد خود را با آن شرايط تطابق دهد و با آن دمساز شود ولي توان آن را ندارد. زماني ناكامي به علت وجود آداب و رسوم و مقررات خاص است كه آدمي نمي تواند خود را با آن سازگار كند. همچنين نوع تربيت ، مثلاً تربيت براساس نازپروردگي و پرتوقع بار آوردن سبب مي شود كه افراد در شرايط ساده اي كه موافق با طبع آنها نيست خود را ناكام احساس كنند.
۷- علل ديگــــــــــر :
و بالاخره علل بسياري هستند كه بر اين احساس دامن مي زنند و طفل را در شرايطي قرار مي دهند كه خود را از دست رفته و باخته احساس كند. عوامل زير كه مي توانند به صورت يكي از عوامل فوق ذكر شوند از همين دسته هستند. احساس به خود رها شدن ؛ مورد مقايسه قرار گرفتن با كسي كه در سطح كودك نيست و از او فراتر يا فروتر است ؛ عدم موفقيت در كوشش و تلاش خود ؛ وجود موانع در محيط ، ضعف ذهني و رواني كه در او يأس به وجود آورد ؛ ضعف در مهارت ها ، معلومات ، احساس ضربه خوردن و عدم توان دفاع از خود ؛ حتي عدم توان دسترسي به بدن مادر در اثر گرفته شدن از شير و ...

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha