نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ شنبه ۱۳ آذر
اِسَّبِت ٣ ربيع الاول ١٤٣٨
Saturday, December 03, 2016
کد : 671-50141      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ يکشنبه ۲۸ ارديبهشت   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ يکشنبه ۲۸ ارديبهشت    تعداد بازدید : 107

فردوسی

فردوسی

 

فردوسي، به دلايل بسيار، قدرناديده ترين شاعر اين مرز و بوم است، هر چند اگر هر سال، به بهانه روز تولدش، روزنامه ها برايش ويژه نامه چاپ كنند و متوليان فرهنگي در توس، برايش بزرگداشت بگيرند، باز هم او مظلومترين شاعري خواهد بود كه در برابر زجر و سختي بسياري كه در راه آفرينش «شاهنامه» كشيد، كمتر قدر ديد.

قدر و قيمت چنين شاعري را هنوز نشناخته ايم و هنوز هم تلاشي براي شناخت بيشترش نمي كنيم. اين را من مي گويم كه از اين چنين شاعري كه زبان فارسي وامدار سخن اوست، اندكي بيش نمي دانم. هر چه هم كهدر باره اش مي دانم، چيزي بيشتر از آني نيست كه همگان مي دانند و گناه كم دانستن من و من ها، به گردن آنهايي است كه اصلي ترين وظيفه شان، شناساندن چنين مرداني است كه در تاريخ فرهنگ و هنر و ادب اين مرز و بوم زيسته اند و نام و جان و مال خويش رانثار راهي كرده اند كه به آن معتقد بوده اند. فردوسي را كم مي شناسيم. نامش را بيشتر به خاطر يكي دو ميدان شهر به ياد داريم كه در مشهد و تهران به نامش كرده اند و مجسمه اي كه سالهاست در ميان اين دو ميدان بر پايه اي ايستاده اند.

احتمالاً بسياري خواهند گفت در بزرگداشت اين شاعر كه او را «بزرگترين شاعر پارسي گو» مي نامند، كارهاي بسياري انجام شده و برايش مجلسها گرفته اند و بزرگداشتها برگزار كرده اند، اما به راستي ارج و ارزش چنين شاعري، همان يكي دو همايش يك روزه در طول سال است و يكي دو برنامه چند دقيقه اي و كليشه اي صدا و سيما كه در نمايش يكي دو شاهنامه خوان قديمي و شاهنامه خواني آنها خلاصه مي شود؟ آيا به راستي ارج و ارزش فردوسي و اثر سترگش، همين است؟آيا به راستي ما همان ارزش و احترامي را به فردوسي مي گذاريم كه انگليسي ها به شكسپير مي گذارند و يوناني ها به «هومر»؟ به راستي آيا ما تلاشي همپاي انگليسي ها يا يوناني ها در راستاي بزرگداشت اين شاعر جهاني مان انجام داده ايم يا مي دهيم؟

تلاش ما در راه بزرگداشت دستاوردهاي چنين شاعري تاكنون به چه نتيجه اي ختم شده است؟ فيلم خوبي بر اساس اين اثر حماسي ساخته ايم؟ تصويرگري اش كرده ايم؟ به زبان ساده بازنويسي اش كرده ايم و اجازه داده ايم كودكان و نوجوانانمان با آن بيشتر آشنا شوند؟ از آن انيميشني ساخته ايم كه به عنوان مثال فرزندانمان بدانند اين همه شخصيتهايي كه از آنها به وفور در مكالمات و محاورات روزمره نام مي بريم، چه كساني هستند؟ به راستي، جز معدود حركتهايي خودجوش و فردي، چه تلاشي براي شناساندن اين چهره جهاني به مردم سرزمين مادري اش انجام داده ايم؟ آيا برگزاري بزرگداشتهاي يكي دو روزه «شاهنامه و شاهنامه پژوهي» و صرف مبالغ قابل توجهي بودجه و دعوت از ميهمانان خارجي و... تنها وظيفه ما در قبال اين اسطوره سخن پارسي است؟ چرا بايد كودكان سرزمين ما، اسطوره ها و شخصيتهاي داستاني ادبيات فانتزي غرب را بيشتر و بهتر از شخصيتهاي ادبيات خودي بشناسند؟ چرا آنها بايد بدانند كه «اسپايدرمن» و «بتمن » و «هالك» و «تن تن» و هزار شخصيت انساني و حيواني ادبيات فانتزي غرب چه شكل و شمايلي دارند، اما حتي نتوانند تصور كنند كه «رستم» مي تواند چگونه باشد؟!

آيا به راستي تنها وظيفه ما آن است كه به بهانه «پاسداري از زبان و ادبيات فارسي»، فرضاً قيمت پيامكهاي انگليسي مخابرات را چندين و چند برابر كرده و همه را ملزم كنيم تا پيامك فارسي بفرستند و در اين ميان كسي نداند كه سود حاصل از اين ايده خلاقانه كه سر به ميلياردها تومان (بله درست خوانده ايد، ميلياردها تومان) مي زند را چه كسي و از چه طريقي قرار است خرج «پاسداري از زبان و ادبيات فارسي» كند؟!

آيا شركت عريض و طويل مخابرات كه ايده هايي اينچنيني را در دست طرح و اجرا دارد، اعلام خواهد كرد قرار است چگونه اين مبلغ هنگفت را صرف «پاسداري از زبان و ادبيات فارسي» كند. فكر نمي كنيد كه در اين ميان، چيزهايي ناديده گرفته شده است؟!از بحث دور نشويم، هر چند كه به نظر، تمامي اينچنين مسائلي، جزيي از مسائل مبتلابه زبان و ادب فارسي است كه بر تارك آن، نام اسطوره اي چون «حكيم ابوالقاسم فردوسي» و اثر سترگش يعني «شاهنامه» مي درخشد.

تنها تلاشي كه من طي اين سالها در باره به تصوير كشيدن اسطوره هاي ادبيات فارسي در تلويزيون ديده ام، سريالي بود به نام «چهل سرباز». آش شله قلمكاري از همه آن چيزهايي كه كارگردان و فيلمنامه نويس محترم توانسته بودند به مدد تلفيق تاريخ و ادبيات و تخيل فراهم آورند. سريالي كه تكنيكهاي ابتدايي و جلوه هاي ويژه سر دستي اش، از آن، يك اثر كميك ساخته بود، آن هم درباره بسياري از اسطوره هاي ادب اين سرزمين. سريالي كه براي مخاطبان بزرگسال آشنا به تاريخ و ادبيات هم، جاذبه اي نداشت، چه برسد به كودكان يا نوجواناني كه قرار بود با ديدن چنين سريالي، كمي با اسطوره هاي سرزمين پدري خود آشنا شوند.

درباره ادبيات كودك اين سرزمين هم چيزي نمي گويم كه چرا بايد مثلاً جلد ششم «هري پاتر» در كمتر از يك هفته از انتشار آن در آمريكا، ترجمه شده و در دسترس كودكان و نوجوانان ايراني باشد، اما هنوز هيچكس به فكر اين نيفتاده تا از انبوه داستانهاي شاهنامه، يكي را براي كودكش بازنويسي و ساده كند! در باره اين نمي گويم كه ... بگذريم ... حرفهاي نگفته بسيار است! منبع : خلاصه شده اي از نوشته علي جعفري

 

 

 

در روزگاری نسبتاً دور، شماری از دهقانان در شهر «توس»، در بیست کیلومتری مشهد امروزی، زندگی می‏کردند. در آن زمان دهقانان طبقه‏ای مورد احترام و دارای املاک و اموال بودند. آنها می‏توانستند از راه درآمد حاثل از زمین‏های کشاورزی خود زندگی خوب و راحتی داشته باشند.
در عین حال آنها از نعمت خواندن و نوشتن هم بهره‏ای داشتند و به سنت‏ها و فرهنگ ایرانیان باستان عشق می‏ورزیدند. این افراد، روایت‏های تاریخی و سرگذشت پیشینیان را سینه به سینه از پدر به پسر به نسل‏های بعد از خود انتقال می‏دادند و بیشتر از هر ایرانی دیگری، از افسانه‏های کهن ایران اطلاع داشتند.

در سال 329 یا 330 هـ. ق، در میان این انسان‏های شریف و وطن‏پرست، کودکی به دنیا آمد که بعدها یکی از بزرگترین شعرای ایران زمین شد. فردوسی در چنین محیطی پرورش یافت و عشق به نژاد ایرانی و آب و خاک وطن و علاقه به نیاکان خود را در خانواده آموخت.
زمانی که هنوز بهار جوانی‏اش نگذشته بود، آوازه و شهرت شاعری درباری به نام «دقیقی»، در خراسان پیچید.

سال‏ها دقیقی قسمت کوچکی از افسانه‏های گذشته ایران را به نظم درآورده بود و قصد داشت، این کار را ادامه دهد؛ ولی بعد از مدتی به خاطر بداخلاقی و بدرفتاری با غلام خود، به دست او کشته شد.


پس از مرگ دقیقی، فردوسی- که در آن زمان چهل سال بیشتر نداشت- به تشویق یکی از دوستانش تصمیم گرفت کار ناتمام دقیقی را تمام کند و از همان زمان شروع به سرودن «شاهنامه» کرد.
شاعر شاهنامه، سی سال از عمر خود را برای به نظم درآوردن داستان پهلوانان و شاهان گذشته ایران صرف کرد. همان‏گونه که در ابتدا گفتیم، فردوسی از دهقانان و ثروتمندان توس بود، ولی در پایان سرودن شاهنامه، بر اثر گذشت زمان و خشک‏سالی‏های پیاپی و همچنین در راه سرودن شاهنامه اموال و دارایی خود را از دست داد.در آن زمان، شهرت شاهکار او حتی قبل از اینکه به دست سلطان محمود برسد، در همه ایران پیچیده بود و بسیاری از دانشمندان و بزرگان نسخه‏هایی از شاهنامه را در دست داشتند، ولی هیچ‏کس به کمک این شاعر فقیر نشتافت و او در زمان پیری، درمانده و تهیدست شد.


فردوسی برای اینکه از فقر و تنگدستی رها شود و به منظور اینکه در آخر عمر خویش، مالی برای گذران زندگی‏اش به دست آورد، تصمیم گرفت، شاهنامه خود را به نام سلطان محمود کند، اما به دلیل حسادت برخی از شاعران درباری، کتاب با ارزش فردوسی با همه‏ی زیبایی و شهرتش مورد قبول سلطان محمود قرار نگرفت و پاداشی که سزاوار رنج و تلاش سی ساله‏ی فردوسی باشد، به او داده نشد.
به همین دلیل، این شاعر بزرگ با دلی پر از یأس و ناامیدی و با خاطری رنجیده و ناراحت و با دستانی خالی به توس- زادگاه خویش- بازگشت.
او سال‏های آخر عمر خود را بدبختی و بیماری‏ و فقر گذراند و سرانجام در سال 411 هـ. ق، در سن هشتادسالگی، جان به جان آفرین تقدیم کرد.
آرامگاه او در شهر توس واقع در بیست کیلومتری مشهد، زیارتگاه ادب دوستان است.

 

 

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha