نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ شنبه ۱۳ آذر
اِسَّبِت ٣ ربيع الاول ١٤٣٨
Saturday, December 03, 2016
کد : 671-49540      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ جمعه ۲۶ ارديبهشت   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ جمعه ۲۶ ارديبهشت    تعداد بازدید : 74

یک خاطره خوش

چشیدن طعم دوباره بیسکوئیت مادر در غربت

با سلام و خدا قوت به شما محترمان

 

خیلی خوشحالم که این سایت را پیدا کردم تا یک  تجربه شیرین که داشتم برایتان بازگو کنم .

 

من چندین سال در کشور استرالیا زندگی میکردم و چون آنجا راه زمینی با کشورهای دیگر ندارد پس محصولاتی که وارد میشود خیلی محدود و نایاب هستند مخصوصا در فروشگاههای ایرانی .

یکروز که من و برادرم بررای خرید مایحتاج به یک فروشگاه ایرانی رفته بودیم و داشتم طبقات پر شده ز محصولات مختلف را نگاه و انتخاب میکردم یکمرتبه چشمم افتاد به یک طبقه و محصولی که روی آن بود ... دهانم از تعجب و خوشحالی باز مانده بود و چشمانم برق میزد برادرم را  به اسم خطاب کردم و گفتم اوه بیا و ببین اینجا چی آوردند ...بیسکوئیت مادر ....یکی از بسته های بیسکوئیت را برداشتم و بو کردم ..خوده خودش بود بوی خوش بیسکوئیت مادر .. بوی دوران بچگی وبرای چند لحظه بیسکوئیت را ناخواسته چسباندم به صورتم .. نوازش مادرانه بهمراه داشت این بیسکوئیت .... از زمان بچگی خوب ما بیسکوئیتهای گوناگون را امتحان کرده بودیم با مارکهای مختلف کارخانه های در ایران اما بیسکوئیت مادر بود که فقط مهر مادری را پشت سرش داشت و در خاطره ها شیرین مینشست ... یادم هست وقتی دندانهای عقل را میکشیدیم مادرم بیسکوئیت مادر را در شیر حل میکرد و قاشق قاشق به ما میداد که لثه هامون اذیت نشه در هنگام خوردن ...بهرحال با برادرم چندتائی خریدیم و به طرف منزل روانه شدیم در راه من به برادرم گفتم حالا میریم منزل من  و چای میخوریم با بیسکوئیت مادر و اینکار را هم کردیم ...

شاید بخندید به ما  چون من 43 ساله هستم و برادرم 4 سال از من بزرگتره اما ما نشستیم بیسگوئیتها را مثل بچه ها با لبه های دندانهای جلویی جویده جویده و خرد کردیم و با چای نوش جان کردیم ..حس خیلی خیلی خوبی داشت ... بعد از چند وقت من به ایران برگشتم و روزی که داشتم با برادرم از طریق انیترنت و تصویری صحبت میکردم به من گفت حدس بزن روبروی من چی هست و میخوام بخورم ؟ گفتم نمیدونم ..گفت بیسکوئیت مادر و آن را در تصویر نشانم داد ... لبخندی زدم و گفتم نوش جانت ..لذت خوردنش را ببر ... این بود خاطره شیرین و خیلی خوش من از بیسکوئیت مادر ..خیلی متشکرم از محصول خوب شما و اینکه این محصول خاطره ساز هست در ذهن مردم ..مطمئن باشید ...خداحافظ شما ..سیما دادگر از گنبد کاووس

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha