نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ پنج شنبه ۱۸ آذر
اِلخَميس ٨ ربيع الاول ١٤٣٨
Thursday, December 08, 2016
کد : 616-49408      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۲۵ ارديبهشت   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۲۵ ارديبهشت    تعداد بازدید : 389

مرد معتاد قتل یگانه دخترش را انکار کرد

مرد معتاد قتل یگانه دخترش را انکار کرد

مجله اینترنتی فرانشردو سال است به اتهام قتل فرزندت در زندان هستی چرا تا به حال رضایت همسرت را نگرفته ای؟

من دخترم را نکشتم. تانیا همه زندگی من بود. همسرم به دلیل داغی که به علت از دست دادن دخترمان دارد، نمی خواهد واقعیت را قبول کند.

تانیا را چه کسی کشت؟

مرگ او یک اتفاق بود. دخترم می خواست کاسه آبی را از بالکن به بیرون بریزد که پرت شد. من او را نکشتم.

اما اخبار منتشر شده نشان می دهد تو مرتکب این قتل شدی؟

اخبار درست نیست. کدام پدر را دیده اید که تک فرزندش را بکشد؟ باز هم می گویم من دخترم را نکشتم.

اما تو اعتراف کردی؟

اعترافاتم تحت فشار بود. مرا در شرایطی قرار دادند که مجبور شدم اعتراف کنم.

بسیاری از متهمان به قتل همین ادعا را مطرح می کنند این که در فشار بودی، یعنی چه؟

وضع خوبی نداشتم. مدت ها بود در زندان بودم. به من گفتند اعتراف کنی همه چیز تمام می شود. من هم اعتراف کردم، اما بلافاصله بعد از اعتراف آن را پس گرفتم. شرایط بازداشت و این که به کسی اتهام وارد شود، به اندازه کافی سخت هست.

چرا همسرت اصرار دارد قتل کار توست؟

او خیلی ناراحت است و فکر می کند من باعث قتل شدم. او نباید احساسات مرا نادیده بگیرد. من واقعا دخترم را دوست داشتم. مرگ تانیا برای من هم بشدت ناراحت کننده است.

دقیق تر توضیح بده دخترت چطور جان باخت؟

کاسه پر از آبی را برداشت تا بیرون بریزد. روی بالکن رفت بعد نفهمیدم چه شد که پرت شد. وقتی دیدم افتاد خیلی ترسیدم ولی کار از کار گذشته بود و دیگر نمی توانستم کمکی بکنم.

شاهدان گفته اند تو را دیده اند که در بالکن سر و صدا می کردی، وسایل را به هم می کوبیدی و خیلی عصبانی بودی. دلیل این رفتار چه بود؟

من عصبانی نبودم خیلی ناراحت بودم. واقعا ترسیده بودم. دخترم را از دست داده بودم و نمی دانستم چکار بکنم.

وقتی دخترت به پایین پرت شد، همسرت کجا بود؟

همسرم برای خرید بیرون رفته و بچه را به من سپرده بود. دقایقی قبل از این حادثه با دخترم صحبت می کردم. این اتفاق ناگهانی بود و من هیچ نقشی در آن نداشتم.

با تانیا درباره چه موضوعی صحبت می کردی؟

درباره این که چرا زندگی مان به هم خورد و چرا خوشحال نیستیم.

در زندگی ات مشکل داشتی؟

بله مشکلات زیادی داشتیم. رابطه ام با همسرم خوب نبود. دخترم را دوست داشتم، اما همیشه مادرش با من دعوا می کرد. زندگی متشنجی داشتم. به دخترم می گفتم خیلی دوستش دارم و نمی خواهم این زندگی بدون او بگذرد و هر طور شده او را کنار خودم نگه می دارم. من و دخترم خیلی با هم درددل می کردیم.

این که تو اعتیاد داری، درست است؟

بله متاسفانه درست است. البته حالا ترک کرده ام.

چه ماده مخدری مصرف می کردی؟

شیشه می کشیدم.

فکر نمی کنی ممکن است در توهم ناشی از مصرف شیشه دخترت را پرت کرده و باعث مرگش شده باشی؟

من همه چیز را به یاد دارم اگر در توهم شیشه این کار را کرده بودم، نباید چیزی یادم می ماند، اما من هیچ چیز را فراموش نکردم.

ماجرایی که تعریف می کنی، چندان منطقی نیست و به نظر می رسد موضوعی را پنهان می کنی.

هیچ پنهانکاری در میان نیست. من واقعا این کار را نکردم و از چیزی هم نمی ترسم. هیچ دلیلی هم که ثابت کند من دخترم را کشته ام، وجود ندارد حتی پزشکی قانونی هم نگفته کسی دخترم را به پایین پرت کرده است.

دلیلی برای اثبات حرفت داری؟

من و همسرم سال ها آرزو داشتیم بچه دار شویم و کلی هزینه کردیم و پیش دکتر رفتیم. وقتی تانیا به دنیا آمد، زندگی من دگرگون شد و خیلی خوشحال بودم. حاضر بودم برایش بمیرم. ضمن این که من یک مهندس هستم. شأن اجتماعی ام اجازه نمی داد دست به چنین کاری بزنم. در محله ای که این اتفاق افتاد همه ما را می شناختند. چرا باید در جایی دست به قتل می زدم که تا چند نسل قبلم را می شناسند و آبرویم می رود؟ می توانستم دخترم را جای دیگری بکشم، اما این کار را نکردم.

همسرت مدعی شده دو شاهد وجود دارد که تو را حین پرتاب دخترت دیده اند. ادعای او را قبول داری؟

نه قبول ندارم. اگر شاهدی هست چرا در این دو سال آنها را معرفی نکرده است.

خانواده ات می گویند بعد از این قتل زندگی ات دگرگون شد. چه تغییراتی در زندگی ات به وجود آمد.

تانیا همه کس من بود. بعد از مرگ او تنها چیزی که من و همسرم را به هم متصل می کرد، از بین رفت. همسرم از من جدا شد. راستش مقاومتی در برابر این جدایی نکردم چون من در زندان بودم ضمن این که رابطه ما دیگر درست شدنی نبود.

در مورد اعتیادت به شیشه بگو. از چه زمانی معتاد شدی؟

اول تفننی مصرف می کردم، اما بعد تبدیل به یک عادت شد و دیگر نتوانستم ترکش کنم. روزبه روز هم بیشتر وابسته می شدم. همسرم خیلی به من فشار می آورد که ترک کن و همین هم وضع مرا بدتر می کرد. مشکلات زندگی، مرا به این وضع دچار کرد.

گفتی دخترت را خیلی دوست داشتی و او همه زندگی ات بود. چرا به خاطر او ترک نکردی؟

می خواستم ترک کنم، اما نمی شد. کسی کمکم نمی کرد. من به کمک نیاز داشتم.

رابطه ات با دخترت چطور بود؟

رابطه خیلی خوبی باهم داشتیم من و تانیا همیشه کنار هم بودیم او بیشتر از مادرش به من وابسته بود. خیلی دختر مهربانی بود. او محرم اسرار من بود.

فکر می کنی حالت نشئگی که به علت مصرف شیشه به تو دست می داد و از آن لذت می بردی، آنقدر ارزش داشت که به خاطرش زندگی ات به این روز بیفتد؟

من زنم را دوست داشتم. دخترم همه زندگی ام بود و همه چیز برایم عالی بود. از وقتی فشار زندگی رویم زیاد شد، به سمت مواد رفتم. نمی دانستم باید چکار کنم تا این فشار کم شود.

من اشتباهات خودم را قبول دارم و می دانم نباید به سمت مواد می رفتم و اگر بیشتر برای خانواده ام وقت می گذاشتم همه چیز بهتر می شد، اما اشتباهاتی هم از طرف همسرم بود. او هم کارهایی کرد که نباید می کرد. با این که من قبول دارم چه اشتباهی کردم، اما او اشتباهاتش را قبول ندارد. می خواهد از من انتقام بگیرد و جلوی همه مرا مقصر نشان دهد.

اما یک چیز دیگر را باید بگویم و آن این که هیچ چیز ارزش از بین رفتن دخترم را نداشت. هر چند تقدیرم این بود که داغ فرزند ببینم و یک اتفاق دخترم را از من گرفت البته این را هم قبول دارم که اگر اعتیاد نداشتم، بیشتر می توانستم به دخترم رسیدگی کنم و مراقبش باشم. از این بابت خودم را سرزنش می کنم، اما در مورد قتل دخترم باید دوباره تاکید کنم کار من نبود.

خیلی وقت ها از خدا می خواهم مرا هم پیش دخترم ببرد. این زندگی برایم از مرگ بدتر است. ای کاش من به جای دخترم می مردم. او خیلی جوان بود و تازه باید زندگی را تجربه می کرد و طعم اش را می چشید، اما نتوانست. من هم بعد از دخترم طعم زندگی را نچشیدم و
نخواهم چشید.

همسرت چه درخواستی دارد؟

او از قضات خواست مرا محکوم کنند. می دانم پول دیه ای که خواسته برای تنبیه من است و نه چیز دیگری، اما چیزی که من می خواهم این است که باور کند من قاتل نبودم. زندگی من بعد از تانیا و رفتن همسرم مثل درختی شد که انگار پایش نفت ریخته باشند. خشکید و تمام شد. چه در زندان باشم و چه در خانه فرقی نمی کند این غم دست بردار نیست و من همچنان زجر خواهم کشید.

پس چرا اصرار داری قتل کار تو نیست؟

چون می خواهم غمی که تحمل می کنم فقط غم از دست دادن فرزندم باشد نه چیز دیگری. دردی که بابت از دست دادن دخترم می کشم برایم تا آخر عمر کافی است./

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha