نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۶ آذر
اِثَّلاثا ٦ ربيع الاول ١٤٣٨
Tuesday, December 06, 2016
کد : 672-48729      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ سه شنبه ۲۳ ارديبهشت   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ سه شنبه ۲۳ ارديبهشت    تعداد بازدید : 272

دامغان سمنان

دامغان یکی از شهرهای استان سمنان در ایران است. این شهر مرکز شهرستان دامغان است. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۵۹٬۳۰۰ نفر بوده‌است . دامغان از شهرهای قدیمی ایران است و نام آن در گذشته صددروازه بوده ‌است.

دامغان با وسعت 312/12110 کیلومتر مربع از طرف شمال به خط الراس و به کوههای البرز، از شرق به شهرستان شاهرود، از جنوب به دشت کویر

 مرکزی ایران و از غرب به شهرستان سمنان منتهی می شود. دامغان در طول جغرافیایی بین 53 درجه و 15 دقیقه و 55 درجه و 20 دقیقه و عرض   

 جغرافیایی بین 34 درجه و 45 دقیقه و 36 درجه و 58 دقیقه قرار دارد. ارتفاع شهر از سطح دریا 1170 متر و اختلاف ساعت آن با تهران 11 دقیقه     

 و 5 ثانیه است :


.آثار تاریخی و دیدنی
مهم‌ترین تفریحگاه این شهر چشمه علی است. تپه حصار نیز یکی از آثار به جای مانده از روزگاران کهن است و حدود ۷۰۰۰ سال قدمت دارد و تا به حال کاوشهای باستانی در آن صورت گرفته که نشان می‌دهد شهری است که در اثر زلزله بر سر مردمانش خراب شده‌است کاوشهای باستانی اخیر نشان می‌دهد که هفت هزار سال پیش در این منطقه فولاد تولید می‌شده‌است. نخستین بار در سال ۱۳۱۲ پروفسور اسمیت در تپه حصار حفاری‌های باستان شناسی خود را انجام داد و به آثار ارزشمندی از تمدن این منطقه دست یافت.


جاذبه‌های گردشگری
چشمه علی
مسجد تاریخانه
مسجد جامع
برج چهل‌دختران
گنبد زنگوله
قلعه درب
تپه‌حصار
آرامگاه پیرعلمدار
امامزادگان جعفرومحمد
موزه حیات وحش دامغان

 

 

تاریخچه شهر دامغان

دامغان پایتخت اشکانیان

دامغان در حدود چهارصد سال پیش از میلاد مسیح چنان عظمتی داشت که اشک سوم و تیرداد اشکانی در سال 249 پیش از میلاد آن را پایتخت خود اعلام نمودند . این شهر تا قرن اول میلادی اهمیت خود را حفظ کرد و مرکز ایالت بزرگ قومس بود . برخی ها , طرح این شهر را به هوشنگ نسبت داده اند . این نظریه به واقعیت نزدیکتر است که مردم این منطقه دراطراف رودخانه چشمه علی که در درة کوههای شمالی جاری است اسکان یافتند و مدنیتی را بوجود آوردند . چنانکه نوشته اند , نزدیک به چهارصد سال پیش از میلاد جمعی از مغان در مسیر رود سکنی گزیدند و به همین علت , نخست این منطقه ده مغان نامیده می شده و به مرور زمان و در آخر الامر به دامغان تبدیل گردید .دامغان مدتی پایتخت زمستانی اشکانیان بود و تا کشته شدن یزدگرد , آخرین پادشاه ساسانی موقعیت خود را  حفظ کرد . در دوره های حکومت امویان ,عباسیان , طاهریان , سامانیان , سربداران و دیلمیان دامغان از موقعیتی ممتاز برخودار بود .

 

 

دامغان پایتخت ساسانیان

آنچه تاکنون خلاف آن ثابت نشده این است که؛ پایتخت زمستانی اشکانیان شهر صد دروازه بوده و اردشیرساسانی پس از آنکه در سال 397 قبل از هجرت پیغمبر اسلام اردوان اشکانی را کشت و سلسله ی اشکانیان منقرض شد مدتی پایتخت زمستانی خود را دامغان و تیسفون قرار داد که تیسفون تا کشته شدن یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی پایتخت ساسانیان بوده و خرابی تیسفون در تاریخ معلوم است. ولی نسبت به دامغان (صددروازه) نظریه ی آنان را که نوشته اند در محلی نزدیک شهر کنونی بوده به علاوه در تاریخی ذکر نشده کمترین آثاری از چنان شهر بزرگی نیست و اگر می بود بایستی واقعه ی خرابی آن و احداث شهر با این باره ی مهم ضبط می گردید و تاریخ ایران در زمان ساسانیان روشن است.

 

 

دامغان و قومس

در مجموعه ی جغرافیای تاریخی تالیف " لسترنج " به نام "  سرزمین های خلافت شرقی " نوشته شده است که: ایالت " قومس (کومس) " در دامنه ی جبال البرز و در سرزمینی کم پهنا بین کوه های البرز در شمال و کویر لوت در جنوب محصور است و شاه راه بزرگ خراسان که از ری در اقلیم جبال می آید و به نیشابور در خراسان منتهی میگردد و از سراسر ایالت قومس می گذرد و همه ی شهرهای قومس در سر این راه واقع بوده و امروز نام قومس استعمال نمی شود زیرا عمده ی این؛ جزء خراسان جدید شده و قسمت باختری آن از نواحی ری (تهران کنونی) گردیده و کرسی ایالت قومس " دامغان " بوده که اعراب " الدامغان " می نویسند و به عادت خود اسم ایالت را بر کرسی آن اطلاق و دامغان را قومس نیز می گفته اند.

 

 

                                                                                                        

دامغان

برای پی بردن بوضع عمومی دامغان باید دو قسمت را مطالعه کنیم:

      1- دامغان در زمان گذشته

2- دامغان کنونی

دامغان در زمان گذشته: بی تردید دامغان از جمله شهرهای بسیار قدیمی و مهم این کشور است و شاید قدمت آن از شهرهای آباد ادوار بسیار بعید بیشتر باشد. بعضی مورخین بنای این شهر و شوشتر را بهوشنک نبیره کیومرث نسبت داده اند. صاحب مجمل التواریخ و القصص که در حدود سال 520 هجری کتاب خود را تالیف نموده ضمن بیان سلطنت هوشنک در این باره گوید: «ابتداء عمارت کردن در عالم اندر عهد او بود و کاریز کندن و تالیف علم نجوم از وی خاست بعد از آنکه ادریس علیه السلام بدست آورد و اصطخر را وی بنا نهاد… و دامغان وی کرد و بسواد کوفه شهری کرد و گویند خود کوفه است و بمرک برون شد از جهان» برخی نیز معتقدند مغان یعنی پیروان حضرت زردشت آنجا را معمور و آباد کرده و بنام خود نامیده اند چه به پندار ایشان دامغان اول ده مغان بوده و بمرور برای سهولت تلفظ بدامغان تبدیل شده. دامغان همان شهر صد دروازه است که یونانیان آنرا هکاتم پیلس مینامیدند و باید دانست بر خلاف آنچه بعضی تصورمیکنند این شهر صد دروازه نداشته و ای نام گذاری از آنجا حاصل شده که یوانیان در زمانهای سابق هر شهر بزرگی را باین اسم میخوانند چنانکه شهر معظم تب را که مدتها پایتخت مصر بوده و کالویس سردار اگوست در 28 سال قبل از میلاد آنرا خراب و ویران ساخته بهمین نام موسوم بوده است. شاید هم چون عده دسته های مامور رساندن اخبارو اطلاعات صدتا بوده این تسمیه پدیدار شده، توضیح اینکه چون در زمان قدیم وسایل مخابره وجود نداشته و دامغان هم از همه جهه خاصه از نظر لشکر کشی حائز اهمیت و اعتبار بوده برای آگاهی از اخبار و پیش آمدها در فواصل معینی بالای تپه های بزرگ که هم اکنون آثارش در قسمتهائی از راه سمنان تا بسطام بخوبی نمودار است دسته هائی میگماشتند تا بمحض بروز حادثه یا خبری با علائمی (در روز منعکس ساختن نور با اشیاء صیقلی- دود، در شب آتش) آنرا بیکدیگر خبر داده بشهر اطلاع دهند بهرحال شهر سد دروازه مرکز ولایتی بوده بنام قومس و برای قومس دو وجه تسمیه ذکر کرده اند:

1- قومس در ابتدا کوه مس بوده و چون معدن مس در کوههای اینولایت زیاد بوده و بدین مناسبت باین اسم نامیده شده و بعد دز لفظ کوه مس تحریف گشته و بقومس تبدیل گردیده است.

2- قومس در اول کومه شه بوده چه کومه در لغت بمعنای پناهگاهیست که زارعین برای محافظت زراعت و صیادان برای کمین کردن شکار از نی و چوب میسازند و چون این سرزمین فوق العاده آباد و دارای چشمه ها و مرغزارهای خوب و با صفا و شکار بسیار بوده بدینجهه بدستور سلاطین آنزمان که غالب اوقات خود را صرف شکار میکرده اند در نقاط مختلف اینولایت بساختن و ایجاد پناهگاههای مختلفه برای کمین کردن شکار پرداخته و هر یک از آنها را کومه شه میگفته اند، کثرت استعمال، کومه شه را بقومس تبدیل نموده است. اکنون عقاید جهانگردان و جغرافی نویسان دربارة قومس بشرح زیرنگاشته میشود:

شمس الدین ابی عبدالله محمد بن احمد بن ابی بکر البناء الشامی المقدسی در کتاب خود مرسوم باحسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم گوید: «قومس ولاتیست گشاده، کیاهناک، باطراوت، میوه هایش بسیار خوبست و وسعتش هشتاد در هفتاد فرسخ میباشد، کوه بسیار و شهر کم دارد،‌جمعیتش زیاد نیست، اما چهارپایان و خراجش کثیر است هوایش نیکوست، مرکزش دامغان و شهرهایش سمنان، بسطام، بیار مغون میباشد.

عماد الدین اسمعیل بن نور الدین علی بن جمال الدین محمود بن عمردر کتاب تقویم البلدان در اینباره گوید: «قومس بضم قاف و سکون و او و فتح میم و سین مهمله فارسی آن کومش است و ناحیه ایست وسیع میان سمنان و بسطام که شهر بزرگش دامغان میباشد»

ابن خرداد به درالمسالک الممالک درباره قومس اطلاعات مختصر و ناچیزی داده که چندان قابل توجه نمیباشد اما آنچه درباره دامغان نوشته اند بشرح زیر است:‌

مقدسی چنین گوید: «دامغان شهریست کوچک میان ریگزار و سنگریزه، اطراف و جوانبش خراب و گرمابه هایش کثیف است، بازار های خوب ندارد، بزرگانی از آنجا برنخاسته اند اما هوایش سازگار و خوب میباشد، برج و باروئی با سه دروازه دارد و مسجد جامع بزرگش در میان کوچه ها بنا شده است» صاحب معجم البلدان در کتاب معروف خود چنین آورده:

«دامغان شهر بزرگیست میان ری و نیشابور، مسعر بن مهلهل میگوید «شهریست که میوه های بسیار خوب دارد، شب و روز در آنجا باد میوزد، آبش از شکاف کوهی جاریست و برای مشروب ساختن صد و بیست دهکده به صد و بیست قسمت تقسیم میگردد مقسم (1) آب بدیع و زیبائی دارد، در نزدیکی دامغان قریه ایست بنام جمالین، چشمه ای در اینجاست که خون میزاید یعنی آبش جامع تمام صفات خون است بمحض اینکه زیبق در آن افکنده شود فورا آب بسنک سفت و محکمی مبدل میگردد، این قریه را غنجان هم میگویند، در دامغان سیبهای گلرنگ خوبی بنام سیب قومسی میآیدت که آنرا بولایت عراق میبرند، معادن زاج و طلا در این شهر زیاد است و میان دامغان و بسطام بیش از دو منزل راه نیست» اما من که در سال 613 بعزم خراسان از این شهر میگذشتم از همه آنچه ذکر شد بسبب توقف اندک چیزی مشاهده نکردم بین دامغان و گردکوه یک منزل راه نیست و بخوبی میتوان قلاع آنجا را که میان کوهها بنا شده است از شهر مشاهده کرد. گروهی از اهل علم بدامغان منسوبند چون ابراهیم بن اسحق الزراد و قاضی القضاه ابو عبدالله محمد بن علی بن محمد که در سنه 400 در دامغان تولد یافته.»:

ابی القاسم بن حوقل در مسالک و الممالک چنین نقل کرده: اما قومس شهر بزرگ آن دامغان است که بسبب کمی آب باینکه وسعت بسیار دارد زیاد معمور نیست؛

مندرجات کتاب مراصد الاطلاع نیز از حدود آنچه تاکنون ذکر گردیده تجاوز نمیکند.

غیر از محققین مذکور دیگرانهم کم و بیش درباره دامغان اطلاعاتی داده اند از جمله در کتاب حدودالعالم من الشرق الی المغرب که بسال 372 تالیف یافته دامغان چنین توصیف شده: شهریست با آب اندک و بر دامن کوه نهاده؛ مردمان جنگی دارد از آنجا شراب خیزد با علم های نیکو.

ناصر خسرو قبادیانی حکیم و شاعر و سیاح معروف که سفرنامه او مشتمل بر یک سلسله اطلاعات مفید و دقیق تاریخی و جغرافیائیست متاسفانه از اظهار نظر درباره جغرافیای این شهر خودداری کرده و فقط نوشته که روز آدینه هشتم ذیقعده سال 437 بدین شهروارد شده است.

حمداله مستوفی صاحب کتب تاریخ گزیده، ظفرنامه، نزهه القلوب در کتاب اخیر خویش که بسال 740 تالیف گشته چنین متذکر شده: «دامغان از اقلیم چهار طولش از جزایر خالدات فح یه و عرض از خط استوا لوک، هوشنک ساخته دور باروش هزار گام است و هوایش بگری مایل است؛ آبش از رود و از میوه هاش امرود نیکوست»

از مطالعه نظریات و نوشته های بالا در نتیجه گرفته میشود نخست اینکه دامغان شهری بسیار قدیمی است دویم اینکه در زمان قدیم آباد بوده و بمرور در اثر هجوم وحشیانی مانند: مغول و تیمور و فتنه های دیگر از اهمیت و اعتبار افتاه و بوضع کنونی در آمده است. اشمیت که از سال 1931 مسیحی در دامغان کاوش میکرده در تپه حصار دخمه بزرگی از اعصار ما قبل تاریخ و آثاری از دوره ساسانیان یافته که دلالت بر قدمت این شهر مینماید. مسیو گدار در رساله خود آورده که دامغان از قدیم تا هنگام تسلط افاغنه بزرگترین شهر شمالی ایران بوده و چند بنائی که نسبه از دستبرد حوادث مصون و محروس مانده بعظمت و قدمت دامغان شهادت میدهد. دلیل دیگر بر بزرگی و قدیمی بودن دامغان اینکه زمان سلطنت اشکانیان این شهر پایتخت و مرکز کشور بوده است. از بعضی قرائن و امارات نیز بخوبی روشن میشود که دامغان در عهد باستان جمعیت کثیری داشته، صاحب مطارح الانظار ضمن حوادث ربیع الاول 239 مینویسد« در ایام متوکل در دامغان چهل و پنجهزار کس بعلت زلزله مردند و زیر کوهها از هم شکافته گردید» همچنین سید، جزائری در کتاب نعمانیه خود از کتاب المدهش که از تالیفات زمخشریست در حوادث سال 241 هجری نقل میکند که در ری و جرجان و طبرستان و نیشابور و اصفهان و قم کاشان و دامغان ناگهان زلزله شد و در دامغان از آن زلزله بیست و پنجهزار نفر زیر آوار کشته شدند.

خواندمیر (متوقفی بسال 941 دردهلی) در حبیب السر چنین شرح میدهد «ابن جوزی درتنقیح از محمد بن حبیب هاشمی نقل نموده که در ایام متوکل سیزده قریه از قرای قیروان بزمین فرو رفت چنانکه از ساکنان آن قراء زیاده از چهل و دو نفر نجات نیافتند و در سنه اثنی و اربعین و ماتین در دامغان زلزله ای واقع شد که نصف عمارات آن بلد ویران گشت و ثلث ابنیه بسطام نیز بزلزله خراب شد و در ری و جرجان و نیشابور و صنعا نیز این حادثه دست داد» اگر این سه روایت که دامغان در سالهای 239 و 241 و 242 بعلت زلزله خراب و جمعیت زیادی از آن تلف شده درست باشد میتوان گفت دامغان آنروزی از همه نظر مخصوصاً از جهه جمعیت و وسعت بمراتب از بخارا و بلخ بالاتر بوده لیکن تصور میرود وقایع مذکور تنها یکبار اتفاق افتاده و این اختلاف سال در اثر عدم دقت در ضبط تاریخ وقوع حادثه بوده است با وجود این باید اقرار کرد شهری که بیک زلزله بیست و پنجهزار جمعیتش هلاک گردد دست کم باید نزدیک یک ملیون ساکن داشته باشد. از اینها گذشته موقعیت طبیعی این شهر نیز بویران شدنش کمک کرده چه همانگونه که بیشتر اوقات سر راه بوددن بآبادانی شهرها و آبادیها میافزاید گاهی نیز عکس احالت اتفاق میافتد و باید گفت متاسفانه سر نوشت تقدیر دامغان چنین بوده است.

 

دامغان امروز

 

دامغان امروز شهریست سر راه تهران و مشهد که تا پایتخت 343 کیلومتر فاصله دارد،‌ارتفاع ان از سطح دریا 115 مترو طول و عرض جغرافیائیش بترتیب 54 درجه و 19 دقیقه و 36 درجه و ده دقیقه میباشد. دامغان بوسیلة رشته راه آهن تهران ومشهد بمرکز مرتبط است. اینراه پس از عبور از سمنان و گذشتن از قسمتهای کوهستانی وارد دشت نسبه همواری شده پس از آنکه از دامغان گذشت مجدداً با کوهها مصادف میگردد و همین جاست که مهندسین راه برای دوری جستن از کوه بریهای پر زحمت و پر خرج راهرا از دامنه کوهها و برجستگیها کشید و بشاهرود پیوسته اند. در 135 کیلومتر فاصله میان سمنان و دامغان رویهم و یادوک 695 پل بزرگ و کوچک ساخته شده و نیز بین شاهرود و دامغان که 65 کیلومیتر مسافتست 158 پل و 14 ویادوک بنا گریده و از اینرو میتوان کمی بوضعیت طبیعی و پست و بلندیهای اینحدود آشنا گردید.بین دامغان و گرگان که در شمال است بجهه وجود یک سلسله کوههای مرتفع راه شوسه وجود ندارد و تها عبور و مرور از معابر تنگ و خطرناک کوهستانها انجام میگیرد. آب این شهر خوب و سازگار و هوایش تقریباً معتدل است اما چون در انتهای دالانی از شعبات کوه البرز قرار گرفته پیوسته در معرض وزش بادهائیست که تقریباً همیشه در این معبر جریان دارد بدینجهه اغلب برای دامغان غبار آلود و پر از گرد و خاک میباشد و بی شک همین آشفتگی تقریباً دائمی هواست که افسانة چشمه بادخان را پدید آورده است. سرعت و شدت این بادها گاه آنچنانست که فضا را کاملا تیره و تار میسازد و بهمین جهه است که در دامغان در اشجار بلند مخصوصاً سپیدار  چنار کمتر دیده میشود و بیشتر درختان کوتاه مانند انار، آلو، انجیر، الو پرورش میابد.قوت و مداومت باد را از خراشیدگیهائی که بمرور روی جدارمناره های محکم پدید آمده میتوان استنباط کرد.

بطورکیه قبلاً ذکر شد در دامغان همه گونه محصول عمل میآید پنبه و گندمش زیاد و مرغوب و پسته اش از نظر خوبی جنس و خوشمزگی زبانزد همه جاست و گرچه در ادرکان یزد و کرمان نیز پسته خوب و درشت بدست میآید اما عطر و طعم پسته دامغان را ندارد بعلاوه عمر درختان پستة دامغان بیشتر است لیکن اشجار پستة این شهر هر سه یا چهارو گاهی پنج یا شش سال یکبار باور میگردند و بسیار مواقع نیز در معرض سرمازدگی واقع شده و بی برک و بر میشوند. انگور و زردآلوی دامغان خوبست . میوه های دیگر نیز کم و بیش دارد مخصوصاً صیفی کاری آن در خور یادآوریست. صنایع دامغان تقریباً منحصر بهنرهای دستی: چیت زنی (نوعی قلمکاری) و بافتن پارچه های نخی است.

از لحاظ معدن دامغان بسیار غنی است چه در کوههای نزدیک آن بیشتر معادن مخصوصاً سرب، آهن مغناطیس، طلا، زغال سنگ و غیره وجود دارد اما سای ذغال سنگ که باوسایل نقاص کمی استخراج میگردد از معادن دیگر بهره برداری نمیشود، معادن طلای دامغان خیلی مهم و قابل استفاده است و اگر روزی دولت باستخراج آن اقدام نماید سود سرشاری خواهد داشت. در ازمنه سابق مردم بطرزی بس ساده و عامیانه با شستن خاکهای زردار طلا بدست میآورده اند، اما اکنون این کار متروک شده و کسی دنبال نمیکند.

از مؤسسات مفید این شهر بیمارستان رضائی است که یک میلیون ریال مخارج ساختمان و بعضی لوازم آنرا در ان اوایل سالهای ساخت آقایان حاجی محمد علی و حاجی محمد حسین برادران رضائی پرداخته اند؛ پی ریزی این بیمارستان از اول سال 1319 شروع و در  وقایع شهریور 1320 متوقف شده مجدداً از فروردین 1321 آغاز و تمام شده است. 
 شهرهای استان سمنان- دیدنی های استان سمنان - www.damghancity.com

 

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha