نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ شنبه ۱۳ آذر
اِسَّبِت ٣ ربيع الاول ١٤٣٨
Saturday, December 03, 2016
کد : 671-47072      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ چهارشنبه ۱۷ ارديبهشت   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ چهارشنبه ۱۷ ارديبهشت    تعداد بازدید : 146

بچه ها همه زندگی ما نیستند

بچه ها همه زندگی ما نیستند

یك دلیل اصلی كه هر یك از والدین فكر می كنند فرزند همه زندگی آنهاست، این است كه آنها از زندگی مشترك از با هم بودن لذت نمی برند.

اختلافات زناشویی، توجه زن و شوهر را از یكدیگر به طرف بچه متمركز می كند و آنها معنای زندگی خانوادگی را در فرزند خلاصه می كنند.

یك دلیل دیگر این طرز فكر، تصورات سنتی بعضی والدین است. از قدیم رسم بوده به محض ازدواج دختر و پسری از آنها توقع می رفت كه بچه دار شوند. فرزندآوری و فرزندپروری، جزو ضروریات زندگی بود و ناتوانی در بچه آوردن ضعفی بزرگ تلقی می شد.

البته طرز فكر آن زمان برای خود دلایل خاصی داشت كه جای بحث نیست، ولی آثار آن نوع فكر، هنوز هم در بعضی از خانواده های ایرانی وجود دارد.

هنوز هم در بعضی خانواده ها توجه افراطی به بچه دار شدن و فرزندآوری دیده می شود.

دلیل سوم این طرز فكر غفلت از جایگاه و اهمیت زن و شوهری است. شاید به دلیل عدم آموزش مناسب و یا آموزشهای نادرست زن و شوهرها متوجه نوع روابط خود نیستند.

بسیاری از والدین، توجه زیاد به فرزند را نشانه ایثار و فداكاری می دانند و این را وظیفه خود تصور می كنند.

در بحثهای تربیتی گاهی جهت گیریهای نادرستی وجود دارد و به نتایج نادرستی نیز منجر می شود. مثلاً می گوییم والدین قدیمی به فرزندان خود توجه زیادی نداشتند

و با محكوم كردن این روش تربیتی، نتیجه می گیریم كه باید به بچه ها زیاد توجه كرد.پیشی گرفتن پدرومادری به زن وشوهری در خانواده های ایرانی، مشكلات و آسیبهای زیادی را به وجود آورده است.

بچه ها چقدر مهم اند؟

منظور از این گفته ها، آن نیست كه بچه ها مهم نیستند، نه هر چیز جای خود ش را دارد. بچه ها و زندگی و آینده شان مهم اند،

اما نه مهمتر از خود ما، نه مهمتر از زن وشوهری و نه مهمتر از فلسفه زندگی، بچه ها، شیرینی زندگی اند، ولی همه زندگی نیستند.

این واقعیت زندگی است كه زندگی با بچه ها یا بدون بچه هاادامه دارد. عشق و علاقه ما به بچه ها در سنین كودكی به دلیل پاكی و معصومیت آنها، در سنین نوجوانی به دلیل رشد و بالندگی آنها و در سنین جوانی به بعد به دلیل به ثمر رسیدن و باروری آنهاست.

فرزندان مال ما هستند، ولی زندگی خود را دارند. همانگونه كه از آنها توقع نداریم زندگی شان را با بود و نبود ما تفسیر كنند، نباید زندگی خودمان را با بود و نبود آنها تفسیركنیم.

ما چون در درك زندگی و تفسیر آن مشكل داریم، در جهت گیری زندگی هم دچار اشتباه می شویم،

به عنوان پدر و مادر، هركاری كه از دستمان برمی آید باید برای فرزندمان انجام دهیم، این وظیفه پدرومادری است اما این بدان معنا نیست كه خود را وقف آنها كنیم و یا آنها را وقف خود سازیم!

هركس زندگی خود را دارد. عشقها، محبت ها و صمیمیت ها به جای خود، اما هركس زندگی خود را دارد.

بچه ها شیرینی زندگی اند

این داستان تكراری را شنیده اید: پدرومادری كه سالهای عمر خود را صرف فرزند یا فرزندانشان می كنند و به قول معروف او را به جایی می رسانند،

قسمت جالب داستان اینجاست كه وقتی بچه ها به سن و سال استقلال و بزرگی می رسند، می گویند كه پدرومادر ما را درك نمی كنند. در پایان داستان هم هر كدام سراغ زندگی خود می روند و به دغدغه های خود می پردازند.

بسیاری ازوالدین بعد از بزرگ شدن فرزندان و رفتن آنها در زندگی خود احساس خلاء می كنند

انگار كه دیگر سوژه ای برای زندگی كردن ندارند. خیلی از زن وشوهرها، آنقدر سرگرم پدرومادری بوده اند كه وقتی بچه ها آنها راترك كرده اند، دیگر نمی دانند چگونه باید زن وشوهری كنند؟

زندگی می تواند برای هركسی تجربه ای متفاوت باشد. ما از فرصت زندگی برای تجربه زندگی استفاده نمی كنیم،

بلكه سعی می كنیم طوری زندگی كنیم كه دیگران كرده اند. انگار همه باید در زندگی یك خط را دنبال كنند! زمانی برای ازدواج، زمانی برای بچه دار شدن، زمانی برای بچه بزرگ كردن و زمانی برای…

شما به عنوان پدر و مادر الان چند سال دارید؟ با پیری چه قدر فاصله دارید؟ برای زمانی كه فرزندان دنبال زندگی خود می روند و تنها می مانید چه فكری كرده اید؟ چقدر به عنوان زن و شوهر از وجود هم استفاده كرده اید و به فكر یكدیگر بوده اید؟

بچه ها شیرینی زندگی هستند، بچه ها زیبایی زندگی ما هستند، بچه ها قسمتی از زندگی ما هستند، بچه ها از ما می آیند، ولی مال ما نیستند، آنها زندگی خود را دارند و ما زندگی خود را. نباید بچه ها را فدای خواسته های خود كنیم

و نباید خود را فدای خواسته های آنها سازیم. كه اولی نشانه خودخواهی است و دومی نشانه فداكاری بیجا و غیرمنطقی. ما وقتی تصور می كنیم كه بچه ها همه زندگی ما هستنند، می دانید چه مشكلاتی به وجود می آوریم؟

ـ وابستگی عاطفی شدید ما نسبت به آنها، درعین حال كه ممكن است آنها نسبت به ما چنین نباشند.

ـ حساسیت و كنترل درباره رفتار فرزندان، كه درنهایت باعث از بین رفتن استقلال و هویت فردی آنها می شود.

ـ از دست دادن فرصت زن و شوهری، كه موجب می شود بچه ها الگویی برای زن و شوهری نداشته باشند.

ـ در پیش گرفتن روشهای تربیتی نادرست، كه از توجه یك طرفه به فرزند حاصل می شود و مشكلات بعدی را به وجود می آورد.

ـ عدم توجه به اهداف دیگر زندگی، كه باعث می شود لذت زندگی، فقط در فرزندان خلاصه شود و از لذتهای دیگر زندگی بی بهره باشیم.

ـ بچه ها همه زندگی ما نیستند. افكار خود را تا این حد محدود نكنید. اهداف زندگی را در یك هدف خلاصه نكنید و تمام دلبستگی های زندگی را روی فرزندتان سرمایه گذاری نكنید.

منطقی فكر كنید، فرزندتان را دوست بدارید، به او عشق بورزید، او را عزیز بدارید، در مراحل زندگی دركنارش باشید و به موقع راهنمایی اش كنید اما همه زندگی را در وجود فرزندتان خلاصه نكنید، زندگی شما هم مهم وهم باارزش است.

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha