نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ دوشنبه ۱۵ آذر
اِلأِثنين ٥ ربيع الاول ١٤٣٨
Monday, December 05, 2016
کد : 671-46498      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ سه شنبه ۱۶ ارديبهشت   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ سه شنبه ۱۶ ارديبهشت    تعداد بازدید : 109

ولادت مولود کعبه

پيشگويي ولادت حضرت علي

 در زمان حضرت ابوطالب (عليه السلام) راهبي زندگي مي کرد بنام مثرم بن دعيت بن شيتقام. 
اين مرد در عبادت معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت کرده بود و هرگز حاجتي از خداوند نخواسته بود. 
تا اينکه از خدا خواست، خداوندا! يکي از اولياء خود را به من نشان ده؛ خداوند حضرت ابوطالب را نزد او فرستاد تا چشم مثرم به حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسيد و او را در مقابل خود نشانيد و گفت: خدا تو را رحمت کند، تو کيستي؟ 
حضرت فرمود: مردي از منطقه تهامه. 
پرسيد از کدام طايفه عبدمناف؟ فرمود: از بني هاشم. 
راهب بار ديگر برخاست و سر حضرت ابوطالب (عليه السلام) را بوسيد و گفت: خدا را شکر که خواسته مرا اعطا کرد و مرا نميراند تا ولي خود را به من نشان داد. 
سپس گفت: تو را بشارت باد! خداوند به من الهام نموده که آن مژده اي به توست.حضرت ابوطالب (عليه السلام) پرسيد آن بشارت چيست؟ گفت: فرزندي از صلب تو بوجود مي آيد که ولي الله است.
اوست ولي خدا و امام متقين و وصي رسول رب العالمين. 
اگر آن فرزند را ملاقات کردي از من به او سلام برسان و از من به او بگو: مثرم به تو سلام مي گويد: و شهادت مي دهد که خدايي جز الله نيست، يگانه است و شريکي ندارد و محمد بنده و فرستاده خداست و تو جانشين بر حق او هستي نبوت با محمد و وصايت با تو کامل مي شود. 
در اينجا حضرت ابوطالب (عليه السلام) گريه کرد و فرمود: نام اين فرزند چيست؟او گفت: نامش علي است
دوم:روزي حضرت فاطمه بنت اسد مادر علي (عليه السلام) با عده اي از زنان قريش نشسته بود در اين حال پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با چهره نوراني خود ظاهر شدند در حالي که يکي از کاهنان پشت سر آن حضرت مي آمد و آن حضرت را زير نظر داشت و به دقت او را نگاه مي کرد. 
وقتي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نزد آن زنان رسيدند کاهن از آنان درباره حضرت پرسيد. آنان گفتند: اين محمد است، صاحب شرف عظيم و فضيلت شامخ، کاهن آنچه از منزلت حضرت مي دانست به آنان گفت، و درباره آينده آن حضرت و پيامبريش و مقام بلندي که به آن دست خواهد يافت به آنان بشارت داد سپس اضافه کرد: 
«در بين شما آن بانويي که پيامبر را در کودکي پرستاري کرده است بزودي همين پيامبر فرزند اين زن را پرستاري مي کندکه هر دو از يک ريشه اند. او را به اسرار و صحبت خود مخصوص مي گرداند و يگانگي و برادري خود را با او قرار مي دهد. 
فاطمه بنت اسد به کاهن گفت: منم آنکه از او نگهداري کرده ام. من همسر عموي او هستم که به آينده او اميد دارد و منتظر است، کاهن گفت: 
اگر راست مي گويي بزودي پسري عالم، و مطيع پروردگار و عالي مقام به دنيا مي آوري که نام او سه حرف است. 
او در همه امورش پيرو اين پيامبر است و در همه امور کوچک و بزرگ او را ياري مي کند پريشاني ها را از او مي زدايد... او و پسر تو که جانشين اوست پيامبر را بعد از رحلتش در حجره اش دفن مي کند 
فاطمه بنت اسد مي گويد: آن روز درباره سخن آن کاهن فکر کردم و شب همان طور در خواب چنين ديدم: که کوههاي شام به حرکت درآمده و پيش مي آمدند در حالي که پوششي از آهن بر روي آنها بود، و از داخل آنها صداي وحشتناکي برمي خاست.کوههاي مکه نيز به حرکت درآمده و به استقبال آنها رفتند و با همان صداي وحشتناک جوابشان را دادند. منظره وحشت آوري بود و آن کوهها مانند شتر رم کرده و در هيجان بودند. کوه ابوقبيس مانند اسب به حرکت درآمده بود و قطعات آن از راست و چپش مي افتاد و مردم آنها را جمع مي کردند. 
من نيز همراه مردم به جمع کردن پرداختم و چهار شمشير و يک کلاه خود آهنين طلاکوب شده برداشتم همينکه وارد مکه شدم يکي از آن شمشيرها در آب افتاد و به قعر آن رسيد و سپس به آسمان بالا رفت دومي آن هم مستقيم به آسمان رفت و سومي به زمين افتاد و شکست و چهارمي از غلاف بيرون کشيده و در دست من ماند. 
من آن را بدست گرفته و مي چرخاندم که ناگاه آن شمشير به بچه شيري تبديل شد و سپس به شير مهيبي مبدل گرديد و از دست من خارج شد و به سوي کوهها به راه افتاد و همچنان پستي و بلندي هاي آن را در مي نورديد. در آن حال مردم از او مي ترسيدند و از او حذر مي کردند، که ناگهان محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و دست در گردن او انداخت و مانند آهوي مهربان با او همراه شد. 
آنگاه من از خواب بيدار شدم در حالي که مرا لرزه گرفته بود و به وحشت افتاده بودم در پي تعبيرکنندگان خواب خود رفتم تا آنکه يکي از آنها خواب مرا، به من خبر داد او در تعبير چنين گفت: تو چهار فرزند پسر و بعد از آنها دختري بدنيا مي آوري يکي از پسران تو غرق مي شود و ديگري در جنگ کشته مي شود و آن ديگر مي ميرد و نسل او باقي مي ماند ولي چهارمي آنها امام مردم مي شود او صاحب شمشير و حقيقت است او صاحب فضيلت و مقام والا است او پيامبر مبعوث شده را به بهترين وجهي اطاعت مي کند. 
فاطمه بنت اسد مي گويد: اين رويا همچنان در ذهن من بود تا خداوند سه پسر به من عطا کرد: عقيل و طالب و جعفر سپس به علي (عليه السلام) حامله شدم. 
در آن ماهي که علي (عليه السلام) را به دنيا آوردم در خواب ديدم عمودي از آهن از وسط سر من جدا شد و در هوا به حرکت درآمد تا به آسمان رسيد و سپس به سوي من بازگشت در خواب پرسيدم: اين چيست؟ به من گفته شد: 
«اين قاتل اهل کفر و صاحب پيمان پيروزي است. حمله او شديد است و از ترس او به وحشت درمي آيند 
او کمک پروردگار براي پيامبرش و تأييد او بر عليه دشمنش مي باشد»

قرباني براي درخواست فرزند 
حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد تا مدتي صاحب هيچ فرزندي نمي شدند. به همين جهت سرپرستي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را بر عهده گرفتند و از وجود او خرسند شدند و درخشش وجود او را در خانه خود سعادت مي دانستند و او را بعنوان فرزند خود پذيرفتند. 
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در خانه آنان بهترين و بالاترين دوران رشد را سپري کرد محبت مادرانه فاطمه بنت اسد نسبت به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در حدي بود که آن حضرت او را مادر خطاب مي کرد. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در آن روزگار رغبت فاطمه را به مادر شدن متوجه شد لذا روزي به او فرمود: 
«مادر جان! يک قرباني خالصانه براي خداوند ذبح کن و در آن شريکي قرار مده،خداوند آن را از تو مي پذيرد و از تو قبول مي کند و حاجت تو را زود برمي آورد.» 
فاطمه بنت اسد امر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را اطاعت کرد و خالصانه قرباني کرد و از خداوند خواست فرزند پسري به او عطا کند. دعاي او را مستجاب کرد و او به آرزويش رساند و پنج فرزند به او عطا فرمود: عقيل، طالب، جعفر، علي (عليه السلام)، و بعد از آنها خواهرشان فاخته که معروف به ام هاني است.

لرزه در مکه 

از آن شبي که وجود مبارک اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رحم مادر قرار گرفت تا چند روز زمين به لرزه درآمد بطوري که قريش بشدت از آن زمين لرزه نگران شدند و به وحشت افتادند و به يکديگر گفتند: 
خدايان بت هاي خود را بر فراز کوه ابوقبيس ببريد تا از آنها بخواهيم اين زلزله را برطرف کنند و اين مسئله را دفع نمايند. 
وقتي آنها بهمراه بت ها برفراز کوه جمع شدند لرزش آن بيشتر شد بطوري که صخره ها و تخته سنگها را به حرکت درآورد و آنها را متلاشي ساخت و بتها به صورت روي زمين افتادند. آنها وقتي اين منظره را ديدند گفتند: ما در مقابل اين امر عظيم طاقت نداريم! اينجا بود که حضرت ابوطالب (عليه السلام) بر فراز کوه آمد و در حالي که به اضطراب مردم اهميتي نمي داد فرمود: اي مردم خداوند تبارک و تعالي امشب حادثه جديدي در جهان هستي ايجاد کرده و مخلوقي را خلق کرده که اگر او را اطاعت نکنيد و به ولايت او اقرار ننماييد و به امامتش گواه نباشيد، اين لرزه و زلزله آرام نمي گيرد و آنقدر ادامه پيدا مي کند که در سرزمين تهامه براي شما مسکني باقي نماند. 
مردم گفتند: اي ابوطالب، هر چه تو بگويي مي پذيرم حضرت ابوطالب (عليه السلام) گريه کرد و دستهاي خود را به سوي خداوند بلند کرد و عرضه داشت: «الهي و سيدي اسالک بالمحمدية المحمودة و بالعلوية العاليه و بالفاطمية البيضاء و الا تفضلت علي تهامه بالرافة و الرحمة»
با دعاي حضرت ابوطالب (عليه السلام) زلزله آرام گرفت و مردم اين دعا را بخاطر خود سپردند و نوشتند و در همان زمان جاهليت آن دعا را در گرفتاريهاي خود مي خواندند در حالي که معاني و حقيقت آن را نمي دانستند . 

تکلم علي در رحم مادر 

از هنگامي که فاطمه بنت اسد به اميرالمؤمنين (عليه السلام) حامله شد زيبايي چهره اش افزوده گشت فاطمه صداي فرزندش را از درون مي شنيد که مي گفت: 
«لا اله الا الله، محمد رسول الله، به تختم النبوة و بي تختم الولاية، خدايي جز الله نيست، محمد پيامبر خداست، با او نبوت و با من ولايت ختم مي شود» 
گاهي حضرت در شکم مادر خود با مردم بيرون سخن مي گفت حتي روزي با برادر خود جعفر سخن گفت، که جعفر با شنيدن صداي علي (عليه السلام) از درون شکم فاطمه بنت اسد بيهوش روي زمين افتاد.

قبله حاجات علي 

وقتي که حضرت علي (عليه السلام) در حمل مادر خود فاطمه بن اسد بود چون حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه بنت اسد را مي ديدند، اگر فاطمه نشسته بود بي اختيار از جاي خود برمي خاست وقتي از جناب فاطمه بنت اسد سؤال مي کردند چرا تو با حمل بچه اي که داري باز بر مي خيزي، فرمود: حالت عجيبي در خود مي بينم هر وقت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را مي بينم بچه در رحم من به حرکت مي آيد و متوجه مي شوم که فرزندم قيام نموده لهذا هنگام ديدن آن حضرت بي اختيار بر مي خيزم و چون رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، در پيش من از طرفي به طرف ديگر مي رود في الفور جنين من نيز به همان سمت به حرکت در مي آيد بنابراين من نيز ناچارم روي خود را بدان طرف نمايم، لذا حضرت علي (عليه السلام) از حالت و مرتبت حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم منکشف بوده در هنگامي که هنوز تولد نيافته بود و اين نيست مگر از خواص نفس قدسي لذا اهل تسنن به همين دليل وقتي که نام مبارک علي (عليه السلام) را به زبان مي آورند مي گويند کرم الله وجهه (خداوند بر مقامش بيفزايد) و فقط درباره علي (عليه السلام) اين جمله را مي گويند ولي درباره ساير صحابه جمله (رضي الله عنه) مي گويند.

سقوط بتها در مقابل فاطمه 

روزي فاطمه بنت اسد براي زيارت وارد کعبه شد ناگهان بتها به صورت روي زمين افتادند فاطمه بنت اسد دست بر شکم خود کشيد و خطاب به پسرش گفت: 
«نور چشمانم، اکنون که به دنيا نيامده اي بتها در برابرت سجده مي کنند، پس چگونه خواهي بود زماني که بدنيا بيايي؟!» 
فاطمه اين ماجرا را براي شوهرش ابوطالب (عليه السلام) نقل کرد حضرت گفت: اين فرزند؛ همان کسي است که شيري در راه طائف درباره او با من سخن گفت؛ و خبر تولد او را به من داد. (روزي در راه طائف شيري با حضرت ابوطالب روبرو شد و در مقابل او تعظيم کرد. حضرت ابوطالب به او فرمود: بحق خالقت ماجراي خود را برايم بازگو کن شير گفت: تو پدر اسد الله و پشتيبان محمد پيامبر خدا و مربي شير خدا هستي!)

گفتگوي و تبريک موجودات 

فاطمه بنت اسد مي گويد: چندين ماه که از حمل من مي گذشت، وقتي نزديک بدنيا آمدن علي (عليه السلام) شد از نار هر سنگ و کلوخ و درختي که عبور مي کردم مي شنيدم که به من مي گفتند: 
«هنيئالک يا فاطمه، بما خصک الله من الفضل و الکرامة بحملک بالامام الکريم اي فاطمه گوارايت باد، آنچه از فضل کرامت، که خدايت بدان اختصاص داده، بخاطر آنکه تو حامل امام کريم هستي»

ابوطالب صبر کن 

شب جمعه سيزدهم ماه رجب سال سي ام از عام الفيل بود ثلثي از شب گذشته بود که درد حمل بر فاطمه بنت اسد عارض شد حضرت ابوطالب به او گفت: ناراحت به نظر مي آيي؟ فاطمه گفت: احساس درد و ناراحتي دارم. حضرت آن اسمي را که در ذکر آن از گرفتاريها نجات مي يافت را بر زبان آورد و فاطمه نيز بواسطه گفتن آن ذکر آرام گفت. 
سپس به او گفت: من مي روم عده اي از زنان آشنايت را بياورم تا در اين موقع شب تو را در ولادت فرزندت ياري دهند. 
فاطمه گفت: هر طور صلاح مي داني عمل کن. 
ناگهان صدايي از گوشه خانه شنيده شد که گفت: اي ابوطالب، صبر کن! چرا که ولي خدا را دست نجس نبايد لمس کند.

فاطمه بنت اسد و ورود به کعبه 

صبح هنگام، بار ديگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب (عليه السلام) 
ناراحت و پريشان از خانه بيرون آمد در راه عده اي از زنان قريش را ديد که علت ناراحتي را از او پرسيدند حضرت پاسخ داد: فاطمه در شديدترين حال وضع حمل قرار گرفته است و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت در اين حال پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و پرسيد: 
عمو جان، چرا ناراحتي؟! 
عرض کرد: فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است. 
در همين حال، فاطمه ندايي را شنيد که مي گويد: اي فاطمه، بر تو باد که به خانه خدا بروي! 
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دست ابوطالب (عليه السلام) را گرفت و با هم نزد فاطمه آمدند و او را با خود کنار خانه خدا آوردند.
فاطمه بنت اسد در قسمت پشت کعبه (يعني پشت آن سمتي که درب در آن است) ايستاده بود و رو به کعبه دعا مي خواند که ناگهان پيش چشمان همه حاضران ديوار خانه خدا از همان قسمت شکاف برداشت و آنقدر از هم فاصله گرفت که فاطمه توانست از شکاف ديوار وارد شود و جبرئيل او را به داخل برد و دوباره ديوار به هم آمد و او داخل کعبه ماند.

فاطمه در داخل کعبه 

قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل کعبه چيزي جز دعوت خداوند نبود چرا که از در خانه وارد نشد بلکه خالق جهان ديوار را براي او شکافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره ديوار را بست و اينک بايد، پذيرايي الهي از اين مهمان صورت گيرد. 
آري اين چنين بود که فاطمه در آن سه روزي که در درون کعبه ماند از ميوه ها و غذاي بهشتي برايش آوردند.

پرستاران فاطمه در کعبه 

وقتي فاطمه بنت اسد در درون کعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در حالي که لباس همچون حرير سفيد بر تن داشتند و عطري خوش تر از مشک ناب از آنان شنيده مي شد. اينان حوا و ساره و آسيه و مادر موسي بن عمران و مريم مادر عيسي (عليه السلام) بودند. 
اينان از طرف خداوند براي کمک در ولادت علي (عليه السلام) فرستاده شدند چرا که نبايد زنان ناپاک مکه در ولادت چنين مولودي حضور داشته باشند، آنان رو به فاطمه کردند و گفتند: «السلام عليک ولية الله: سلام بر تو اي بانويي که از اولياي خدا هستي» 
فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتي برابر او نشستند در حالي که هر يک ظرف عطري از نقره در دست داشتند.

چگونگي تولد علي 

علي (عليه السلام) بر روي سنگ سرخي که در گوشه راست کعبه است بدنيا آمد و همين که قدم بر زمين گذاشت به سجده افتاد و در همان حال دستهاي خود را به سوي آسمان بلند کرد و چنين گفت: 
«اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا و رسول الله. و ان عليا و صي محمد رسول الله. بحمد يختم الله النبوة و بي يتم الوصية و انا اميرالمومنين» يعني: «شهادت مي دهم که خدايي جز الله نيست و محمد پيامبر خداست و علي وصي محمد رسول الله است. با محمد نبوت ختم مي شود و با من وصايت کامل مي شود و من اميرالمؤمنين هستم» 
سپس فرمود: 
«جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت.»

ناله شيطان در تولد علي 

آنگاه که اميرالمومنين علي (عليه السلام) به دنيا آمد نور حضرت از کعبه تا سينه آسمان را 
[صفحه 44] 
شکافت و بتهايي که بر روي کعبه نصب شده بود به صورت افتادند. 
شيطان فرياد بر آورد و گفت: واي بر بتها و عبادت کنندگانشان از اين فرزند!

علي و بانوان بهشتي 

وقتي علي (عليه السلام) به دنيا آمد رو به آن پنج بانوي بهشتي نمود و به آنها سلام و خير مقدم گفت: و سپس فرمود: 
«اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له. و اشده ان محمدا رسول الله. به تختم النبوة و بي تختم الولاية؛ شهادت مي دهم که خدايي جز الله نيست، يگانه است است و شريک ندارد. و شهادت مي دهم که محمد پيامبر خداست، با او نبوت و با من ولايت ختم مي شود» 
آنگاه حضرت حوا؛ تازه مولد را از زمين برداشت و در آغوش خود گرفت. علي (عليه السلام) نگاهي به صورت او انداخت و با بياني رسا و واضح گفت: سلام بر تو اي مادر! حوا پاسخ گفت: سلام بر تو پسرم! 
حضرت پرسيد: پدرم (آدم (عليه السلام)) چه مي کند؟ گفت: غرق در نعمتهاي خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است. سپس حضرت مريم نزديک آمد در حالي که ظرف عطري همراهش بود و علي (عليه السلام) را از آغوش حوا گرفت. مولود کعبه نگاهي به روي مريم کرد و گفت: سلام بر تو خواهرم! گفت: سلام بر تو برادرم! پرسيد عمويم چه مي کند؟ او گفت: خوب است و به تو سلام رسانده است. آنگاه مريم با عطري که همراه داشت علي (عليه السلام) را معطر نمود. 
آنگاه حضرت آسيه علي (عليه السلام) را در آغوش گرفت و او را در پارچه اي که همراه داشت پيچيد و گفت: اين فرزند پاک و مطهر به دنيا آمده است حرارت آهن به او نمي رسد مگر بر دست مردي که خدا و رسول و ملائکه و آسمان و زمين و درياها او را مبغوض مي دارند و جهنم مشتاق آن مرد است.

ملاقات انبياء الهي با علي در کعبه 

وقتي که علي (عليه السلام) در کعبه پا به عرصه وجود گذاشت پنج تن از انبيا الهي وارد کعبه شدند علي (عليه السلام) با ديدن آنها حرکتي کرد و خنديد. آنان گفتند: سلام بر تو اي ولي خدا و خليفه پيامبر خدا؛ حضرت در جواب آنها فرمود: و عليکم السلام و رحمة الله برکاته و سپس د به هر يک جداگانه سلام کرد. 
آنها حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسي و حضرت عيسي (عليه السلام) بودند که يکي پس از ديگري نوزاد را گرفته و بوسيدند و زبان به مدح او گشودند و سپس رفتند

ملائکه الهي در محضر مولود کعبه 

فاطمه بنت اسد مي گويد: ناگهان پس از اينکه علي (عليه السلام) به دنيا آمد صداي بال ملائکه را شنيدم و ابري سفيد رنگ را ديدم که تا کنار فرزندم آمد و او را با خود برداشت و به آسمان برد. در اين حال شنيدم که ندايي مي گفت: 
«بگردانيد علي بن ابيطالب را در شرق و غرب زمين، و خشکي و درياهاي آن و کوهها و آسمانهاي آن، و احکام پيامبران و علوم وصيين و همه اخلاق انبيا و مرسلين و اوصيا و صديقين را به او بدهيد، و آنچه درباره برادرش سيد الاولين و الآخرين انجام شده براي او هم انجام دهيد. او را بر همه انبيا و مرسلين و ملائکه مقربين و اهل آسمانها و زمين نشان دهيد که ولي خداي رب العالمين است». 
فاطمه گويد: رفت و بازگشت علي (عليه السلام) کمتر از ساعتي طول کشيد و او را باز گرداندند. ناگهان ابري ديگر را ديدم که به سوي او پايين آمد و مانند دفعه اول او را با خود برد و شنيدم ندايي را که مي گفت: 
«علي بن ابيطالب را نزد همه مخلوقات خدا ببريد و احکام علم و حلم و ورع و زهد و تقوا و سخاوت و بلند مرتبگي و نورانيت و تواضع و خشوع و رقت و هيبت و مروت و کرم و 
[صفحه 46] 
مودت و شفاعت و شجاعت و حفظ و ديانت و قناعت و فصاحت و عفاف و انصاف و نيکي و همه اخلاق انبيا را به او دهيد». 
فاطمه مي گويد: ناگاه فرزندم را در مقابلم ديدم که او را در حرير سفيد بهشتي پيچيده بودند و به من گفتند: 
«او را از چشم بينندگان حفظ کن که ولي رب العالمين است بدان که وارد بهشت نمي شود کسي، مگر که ولايت او را بپذيرد و امامت او را تصديق کند خوشا به حال آنکه تابع اوست و واي بر کسي که از او روگردان شود مثل او چون کشتي نوح است که هر که بر آن سوار شد نجات مي يابد و هر که از آن باز ماند غرق مي شود و سقوط مي کند». 
فاطمه مي گويد: سپس در گوش علي (عليه السلام) مطلبي گفتند که من نفهميدم بعد او را بوسيدند و رفتند

نداي الهي در بدرقه مولود کعبه 

فاطمه بنت اسد سه روز در کعبه ماند در آغاز روز چهارم فاطمه آماده بيرون آمدن از کعبه شد. او فرزند خود را در آغوش گرفت و برخاست تا خارج شود که نداي را شنيد که چنين مي گويد: 
«اي فاطمه، نام اين مولود را علي بگذار چرا که من خداي علي اعلي هستم. من نام او را از نام خود گرفته ام، و او را به ادب خود آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام، و او را بر غوامض علم خود آگاهي داده ام. او در خانه من به دنيا آمده است. او اول کسي است که بر فراز خانه من اذان مي گويد: و بتها را مي شکند و آنها را از بالاي کعبه به صورت پايين مي اندازد. 
اوست که مرا به عظمت ياد مي کند و مرا تقديس و تمجيد مي کند و به يگانگي ياد مي نمايد. اوست اما بعد از حبيب من.... 
خوشا به حال کسي که او را دوست مي دارد و او را اطاعت مي کند

حوادث آسماني در تولد علي

آن شبي که اميرالمؤمنين (عليه السلام) به دنيا آمد، در آسمان نور افشاني شد، و نور ستارگان چند برابر گرديد. قريش با ديدن اين منظره غير منتظره، ديدگان را به تعجب گشودند و مردم هيجان زده از خانه هاي خود بيرون ريختند و با يکديگر گفتگو مي کردند و مي گفتند: لابد امشب در آسمان حادثه اي روي داده است که اين چنين شده است

[b]حجت خدا کامل شد [/b] 

وقتي مادر علي (عليه السلام) وارد کعبه شد در بين مردم سخن فقط از ميهمان کعبه بود همه متوجه حضرت ابوطالب (عليه السلام) بودند در اين انتظار، ناگاه آن حضرت بيرون آمد و در گذرگاهها و بازارهاي مکه به راه افتاد و اين اعلام را براي مردم آورد که: يا ايها الناس، تمت حجة الله اي مردم حجت خدا کامل شد! 
مردم که از اين مطلب چيزي نمي فهميدند، درباره علت نوراني شدن آسمان و ازدياد نور ستارگان از او سؤال مي کردند حضرت ابوطالب در جواب آنها مي فرمود: 
«بشارت باد شما را! در اين شب وليي از اولياي خدا ظاهر شده که خدا صفات نيک را در او کامل نموده و با او جانشينان ختم مي شوند او امام متقين، و ياري دهنده دين، و ريشه کن کننده مشرکين، و باعث غيظ منافقين، و زينت عبادت کنندگان، و جانشين رسول رب العالمين است، اوست امام هدايت، و ستاره بلندمرتبه، و چراغ تاريکيها، و نابودکننده شرک. او ريشه يقين و رئيس دين است» 
حضرت تا صبح در کوچه هاي مکه مي گرديد. مردمي که در هر محله دور او جمع مي شوند اين اعلام را از او مي شنيدند.

سخنان مادر مولود کعبه 

صبح روز چهارم وقتي فاطمه از کعبه بيرون آمد در مقابل چشمان به انتظار نشسته مردم، ناگهان ديوار کعبه از همان جاي قبل شکاف برداشت و از هم فاصله گرفت تا حدي که فاطمه توانست از آن خارج شود. مردم در کمال تعجب ناظر اين مطلب عجيب بودند آنها ديدند آن بانوي با عظمت مولود کعبه را در آغوش فشرده و نوزاد خندان است و با اين حال از شکاف ديوار کعبه خارج شد قبل از آنکه کسي سؤال کند، فاطمه رو به مردم کرد و چنين سخن آغاز کرد. 
اي مردم من بر زناني که قبل از من بوده اند فضيلت داده شدم... من وارد خانه محترم خداوند شدم و در خانه عتيق الهي فرزند به دنيا آوردم و سه روز درون آن ماندم و از ميوه ها و غذاهاي بهشت خوردم آنگاه فرمود: هنگامي که فرزندم را در آغوش گرفتم و خواستم از کعبه خارج شوم هاتفي ندايم داد: 
«اي فاطمه نام اين مولود را علي بگذار...».

دستهايم رو به خداست 

وقتي حضرت امير (عليه السلام) بدنيا آمد، فاطمه بنت اسد همانند ساير نوزادان علي (عليه السلام) را قنداق مي کرد و دستهاي آن حضرت را در قنداق مي بست. اما بعد از اينکه فاطمه به سراغ علي (عليه السلام) مي آمد، مشاهده مي کرد دستهاي آن حضرت بيرون از قنداق است و پارچه ها هم پاره شده است، فاطمه بنت اسد دو پارچه مصري محکم آورد دستهاي آن حضرت را محکم تر از قبل بست و آنگاه حضرت را در گهواره خود گذاشت، حضرت امير (عليه السلام) با تکاني، مجدد دستمال ها را پاره کرد و دست خود را از قنداق بيرون آورد، مجدد فاطمه بنت اسد با سه پارچه محکم دست هاي حضرت را مي بندد، اجمالا تا هفت بار و هفت پارچه بر روي هم، دست هاي حضرت را در قنداق مي بندد باز حضرت دستان خود را باز مي نمايد. آنگاه حضرت علي (عليه السلام) به مادر خود مي فرمايد. 
«مادر دست مرا رها کن، دست علي بايد باز باشد که به درگاه خدا دراز کند»

تبريک تولد علي 

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد: هنگام ولادت علي (عليه السلام) جبرئيل بر من نازل شد و چنين پيام آورد: 
«اي حبيب خدا، خداوند علي اعلي بر تو سلام مي رساند و براي ولادت برادرت علي به تو تبريک مي گويد: و مي فرمايد: اکنون زمان ظهور نبوت تو و اعلام وحي تو و پرده برداري از رسالت تو نزديک شده است، چرا که تو را به برادرت و وزيرت و دامادت و جانشينت مويد داشته ام. کسي که با او کمر تو را محکم نمودم و ذکر تو را علني ساختم. 
اکنون برخيز و استقبال او برو، و او را با دست راست در آغوش گير، چرا که او اصحاب يمين است و شيعيان او پيشاني سفيدان نشانه دار هستند. 
لذا به همين جهت است که در روايتي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «علي مني به منزلة راسي من بدني؛ نسبت علي با من مانند نسبت سر من است با بدن من»

ديدار پيامبر با علي در تولد 

قبل از هر کسي، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ابوطالب (عليه السلام) طبق پيام الهي زمان خروج فاطمه را از کعبه مي دانستند لذا قبل از همه کنار کعبه حاضر بودند. پس از سخنان فاطمه براي مردم حضرت ابوطالب (عليه السلام) به همراه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پيش آمدند. فاطمه برايشان آنچه که در کعبه اتفاق افتاده بود شرح داد و فضيلتي را که خداوند به او و فرزندش ارزاني داشته را بيان کرد. و مردمي که گوش مي کردند غرق در حيرت بودند. 
ابوطالب (عليه السلام) بسيار خوشحال بود. و در نگاه اول علي (عليه السلام) به پدر خود گفت: السلام عليک يا ابه و رحمة الله و برکاته حضرت ابوطالب (عليه السلام) هم در جواب گفت: و عليک السلام يا بني و رحمة الله و برکاته و سپس فرزند خود را در آغوش گرفت. 
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در حالي که بشدت مسرور بود نزديک آمد، تا چشم علي (عليه السلام) به آن حضرت افتاد از خوشحالي، خود را حرکتي داد و به روي او خنديد و عرض کرد: «السلام عليک يا رسول الله و رحمة الله و برکاته» و گفت: «مرا در آغوش بگير»! 
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پاسخ سلامش را داد و او را در آغوش گرفت او را بوسيد و دست در دست او گذاشت سپس نوزاد کعبه دست راست بر گوش راست خود گذاشت و اذان و اقامه گفت: و به يگانگي خداوند عزوجل و رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شهادت داد

قرائت کتب انبياء توسط علي 

در حالي که نوزاد کعبه در آغوش پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود، رو به آن حضرت کرد و پرسيد: يا رسول الله بخوانم؟! حضرت فرمود: بخوان آنگاه اميرالمؤمنين (عليه السلام) سينه خود را صاف کرد و شروع به خواندن کتب انبياي گذشته نمود ابتدا از صحف حضرت آدم (عليه السلام) که به دست پسرش شيث نگهداري شده بود آغاز کرد و آنها را چنان خواند که اگر حضرت شيث (عليه السلام) حاضر بود اقرار مي کرد که علي (عليه السلام) آنها را از او بهتر مي داند، سپس صحف حضرت نوح (عليه السلام) و بعد صحف حضرت ابراهيم (عليه السلام) را بخواند و بعد از آن تورات حضرت موسي (عليه السلام) را خواند سپس زبور حضرت داود (عليه السلام) را طوري خواند که اگر آن حضرت حاضر بود اقرار مي کرد که علي (عليه السلام) زبور را بهتر از او مي داند. و سپس انجيل را خواند.

مولود قرآن خوان 

عباس بن عبدالمطلب روايت کرده زماني که علي بن ابيطالب (عليه السلام) بدنيا آمد قندانه او را به دست حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم دادند. حضرت علي (عليه السلام) به تلاوت آيات اوليه سوره مؤمنون و آيات بعدي آن پرداخت و وقتي به آيه اولئک هم الوارثون رسيد رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: به خدا قسم! که اي علي (عليه السلام) تو امير ايشان مي باشي.

نامگذاري نوزاد کعبه 

چنانچه در داستان هاي قبلي اشاره شد نامگذاري حضرت علي (عليه السلام) توسط درخواست ابوطالب (عليه السلام) و مادرش در بيرون مکه انجام شد که خداوند لوح سبزي را از آسمان فرستاد و به اين وسيله به نام علي نامگذاري شد. 
اين لوح سبزي که از آسمان توسط ابري براي حضرت ابوطالب آورده شده بود را در کعبه آويختند تا نسلهاي آينده علي (عليه السلام) را بهتر بشناسند و از ساعات اول حيات او مقام عظيمش را درک کنند. 
اين لوح همچنان در خانه خدا بود و کسي جرأت دست زدن به آن را پيدا نکرد تا زماني که هشام بن عبدالملک آن را از جايش برداشت و ديگر کسي از سرنوشت آن لوح سبز اطلاعي پيدا نکرد.

جلوه اي نوراني بر آسمان 

وقتي علي (عليه السلام) بدنيا آمد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به فاطمه بنت اسد فرمود: اي فاطمه نزد حمزه برو و او را به اين تازه مولود بشارت ده، فاطمه رفت و به او خبر داد وقتي بازگشت مشاهده کرد که نوري از وجود مقدس اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) به سوي آسمان بالا مي رود. 
فرداي ولادت نيز دوباره پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، به ديار تازه مولود آمد. تا چشم علي (عليه السلام) به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم افتاد به حضرت سلام کرد و به روي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خنديد و اشاره کرد که مرا در آغوش بگير، و مانند روز گذشته به من آب گوارا بنوشان. 
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم او را در آغوش گرفت آنگاه فاطمه بنت اسد گفت: به خدا سوگند؛ او را مي شناسد. 

مومنين به وسيله تو رستگار شوند 

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد وقتي علي (عليه السلام) را در بغل گرفتم علي بن ابيطالب شروع به خواندن همان قرآني نمود که خداوند بعدها بر من نازل کرد... اميرالمؤمنين (عليه السلام) سينه را صاف نمود و از اول سوره مؤمنين شروع به خواندن کرد تا آيه 11 آن سوره؛ بعد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به علي (عليه السلام) فرمود: 
قد افلحوابک، انت والله اميرهم، تميرهم من علمک فيمتارون، و انت دليلهم و بک تهيدون...؛ مومنان به وسيله تو رستگار شوند. بخدا قسم تو امير آنها هستي. از علوم خود به مؤمنان توشه مي دهي و آنان استفاده مي برند. 
به خدا قسم تو راهنماي مؤمنان هستي، و بوسيله تو هدايت مي شوند. بخدا قسم تو جانشين و وزير و داماد مني. تو ياور دين من و اداکننده قرضهاي من و همسرم دخترم و پدر دو نوه ام و خليفه من در امتم هستي. خوشا به حال کسي که تابع تو باشد و تو را دوست بدارد، و واي بر کسي که عصيان تو را نمايد و با تو دشمني کند. 
به خدا قسم دوست نمي دارد تو را مگر سعادتمند و دشمن نمي دارد. تو را مگر شقاوتمند.

وليمه ابوطالب در تولد علي 

در روز سوم از ولادت علي (عليه السلام) حضرت ابوطالب (عليه السلام) اعلام عمومي کرد و گفت: همه در وليمه پسرم علي بياييد. 
براي اين سفره سيصد شتر و هزار رأس گاو و گوسفند قرباني شد و وليمه عظيمي به پا شد آنگاه که سفره ها چيده مي شود حضرت ابوطالب اعلام کرد که: اي مردم!هر کسي براي وليمه پسرم علي مي آيد، هفت بار گرد کعبه طواف کند و وقتي وارد خانه من شد بر فرزندم علي سلام کند، چرا که خداوند اين فرزند را شرافت خاصي داده است 
مردم نيز طبق دستور آن حضرت طواف مي کردند و سپس به خانه او مي آمدند و بر تازه مولود سلام مي کردند و بر سر سفره ها مي نشستند و از وليمه مولود کعبه تبرک مي جستند.

علي در دامان مهر نبوي 

موقعي که علي (عليه السلام) را نزد پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آوردند، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به مادر علي (عليه السلام)فاطمه فرمود: برو حمزه را از ولادت علي (عليه السلام) با خبر کن، فاطمه بنت اسد گفت: يا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اگر من بروم، چه کسي علي را شير مي دهد؟ رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: تو برو من علي را سيراب خواهم کرد و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم زبان مبارک خود را در دهان علي (عليه السلام) گذاشت، وقتي که فاطمه بنت اسد برگشت، علي (عليه السلام) را نظير کودکان ديگر در ميان جامه اي پيچيده و بست. پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: گهواره علي (عليه السلام) را نزديک رختخواب من بگذاريد. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شخصا تربيت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را بر عهده گرفت. علي (عليه السلام) را شستشو مي داد، شير در گلوي آن حضرت مي ريخت، در وقت خواب گهواره علي (عليه السلام) را تکان مي داد و در موقع بيداري با علي (عليه السلام) سخن مي گفت: و علي (عليه السلام) را به سينه خود مي چسبانيد، آن حضرت را براي گردش به کوههاي مکه، شکاف کوهها، رودها و جاده ها مي برد و علوم و اسرار الهي را به گوش آن بزرگوار مي خواند. 

طلوع خورشيد از مشرق کعبه 

اميرمؤ منان از صلب پدري چون ابوطالب ديده به جهان گشود. 
ابـوطـالب بزرگ بطحاء و رئيس بني هاشم بود. سراسر وجود او، کانوني از سماحت و بخشش ، عطوفت و مهر، جانبازي و فداکاري در راه آئين توحيد بود. 
مـادر وي فـاطـمه ، دختر اسد فرزند هاشم است. وي از نخستين زناني است که به پيامبر ايـمـان آورد و پـيـش از بـعثت از آيين ابراهيم پيروي مي کرد. او به هنگام شدت يافتن درد زايمان راه مسجدالحرام را پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت: 
خـداونـدا، بـه تـو و پـيـامـبـران و کـتـابـهـائي کـه از طـرف تـو نـازل شـده انـد و نـيـز بـه سـخـن جـدّم ابـراهـيـم سـازنـده ايـن خـانـه ايـمـان راسخ دارم. پـروردگارا، به پاس ‍ احترام کسي که اين خانه را ساخت و به حق کودکي که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما. 
لحـظـه اي نـگـذشـت کـه فـاطمه به صورت اعجازآميزي وارد خانه خدا شد و در آنجا علي عليه السّلام به دنيا آمد. 

تولد علـي 

علي (عليه السلام) اولين هاشمي است که پدر و مادرش هاشمي بودند (فاطمه بنت اسد بن هاشم و ابوطالب ابن عبدالمطلب بن هاشم) حضرت امير در روز جمعه 13 رجب ده سال قبل از بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و 23 سال پيش از هجرت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در شهر مکه و در خانه خدا به دنيا آمد. ابن قعنب مي گويد: با عباس بن عبدالمطلب و گروهي ديگر روياروي خانه ي خدا نشسته بوديم فاطمه بنت اسد به سوي خانه ي خدا آمد و ايستاد و گفت:«خداوندا به تو و پيامبرانت و کتابهايشان ايمان دارم. گفتار ابراهيم (عليه السلام) جد خود را راستين مي دانم همانگونه اين خانه را به فرمان تو بنا نهاد... تو را به او، و به اين کودک که با خود در شکم دارم، سوگند مي دهم که زادنش را بر من آسان کن» در همين هنگام به چشم خويش همه ما ديديم که ديوار خانه ي خدا از هم شکافت و آن گرامي بانو پا به درون آن گذارد و ديوار دوباره به هم آمد ما هم شتابناک برخاستيم تا در خانه را باز کنيم اما هر چه کرديم باز نشد... و دانستيم که اين حکمت خداوندي است. سپس فاطمه بنت اسد بعد از چهار روز با کودک خود از خانه کعبه بيرون آمد. طبق پاره اي از روايات ابوطالب در هنگام ولادت حضرت علي (عليه السلام) در مکه حضور نداشت، آنگاه که ابوطالب آمد، فرزند را از مادر گرفت و به همراه فاطمه به سمت خانه کعبه رفت و از خداي کعبه خواست که نام او را هم خود معين کند و شعري در پي درخواستش خواند: «اي پروردگار شبهاي تيره و تاريک، اي پروردگار ماه نوراني و درخشان، به امر خود براي ما بيان کن، که چه سزاوار او مي بيني درباره اين فرزند و او فکر مي کرد نام فرزند خود را چه بگذارد ورقه سبزي از آسمان فرود آمد که روي آن نوشته شده بود: 
خصصتما من ولد الزکي
الطاهر المطهر المرضي 
واسمه من شامخ علي
علي اشتق من العلي
 
يعني: شما زن و شوهر را به وجود فرزندي پاک و مفتخر ساختيم. فرزندي که پاکيزه و برگزيده و مورد پسند خداست. نام او را به سبب عظمتش علي گذاشتيم. نام علي از نام خداي علي اعلي مشتق است

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha