نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ يکشنبه ۱۴ آذر
اِلأَحَّد ٤ ربيع الاول ١٤٣٨
Sunday, December 04, 2016

به گزارش سرویس کودک جام نیوز، مي‌گويند مردي ادعاي پيغمبري کرد. عده‌اي دور او جمع شدند و گفتند: «پيامبران هر يک معجزه‌اي داشتند. اگر پيامبري، به ما معجزه‌اي نشان بده تا تو را باور کنيم!»

مرد گفت: «باشد، معجزه هم نشان‌تان مي‌دهم. براي ما پيامبران، معجزه امري عادي است؛ هر چه بگوييد و هر چه بخواهيد، انجام خواهم داد!» مردم به اين سو و آن سو نگاه کردند تا کاري دشوار از او بخواهند و او مجبور شود معجزه‌اش را نشان بدهد. در همين موقع، چشم‌شان به درخت بزرگي افتاد که در همان نزديکي بود. گفتند: «فرمان بده تا درخت نزد تو بيايد!»

 

مرد پذيرفت و گفت: «خوب است، همين کار را مي‌کنم.» بعد رو به روي درخت ايستاد. سرش را بالا گرفت و با صدايي محکم گفت: «اي درخت، به فرمان پيغمبر خدا نزديک من بيا!» درخت از جاي خود تکان نخورد. مرد بي‌درنگ جلو رفت و نزديک درخت ايستاد. رو به مردم کرد و گفت: «اينک من و درخت، در کنار هم هستيم!» مردم از خنده روي پا بند نبودند. يکي گفت: «ما گفتيم درخت نزد تو بيايد، نه آن که تو نزد درخت بروي.»

 

مرد گفت: «چون پيامبران را غرور و تکبر نيست، به درخت گفتم نزد من بيايد؛ اما نيامد. خُب، من به سوي او رفتم!»

اين مَثَل، به کسي گفته مي‌شود که بي‌اساس ‌بودن ادعاي بزرگش، به همه ثابت شده باشد، ولي سعي کند به هر طريقي، خود را صاحب حق نشان دهد. و به ضرب المثل  پیغمبران را تکبر نیست! تبدیل شده است.