نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۶ آذر
اِثَّلاثا ٦ ربيع الاول ١٤٣٨
Tuesday, December 06, 2016
کد : 671-43424      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ يکشنبه ۷ ارديبهشت   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ يکشنبه ۷ ارديبهشت    تعداد بازدید : 172

راه های ساده برای بودجه بندی درآمد ماهانه

اینکه به یک نفر برچسب خسیس زده می شود به این علت است که تمام اعضای خانواده در آن برنامه اقتصادی نقش ندارند. خانواده مثل یک کشور کوچک است که برنامه ریزی و بودجه بندی باید از طرف سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه ا نجام شود و همه به یک توافق برسند.

اینکه به یک نفر برچسب خسیس زده می شود به این علت است که تمام اعضای خانواده در آن برنامه اقتصادی نقش ندارند. خانواده مثل یک کشور کوچک است که برنامه ریزی و بودجه بندی باید از طرف سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه ا نجام شود و همه به یک توافق برسند.

ما متاسفانه بعضی اوقات می گوییم ولش کن. خانه است دیگر... نه، همین خانه، فرهنگ یک خانواده، بعد فرهنگ یک فامیل، بعد فرهنگ یک شهر و بعد هم فرهنگ یک جامعه را می سازد. در این کشور کوچک که اسمش خانواده است، درآمدها و هزینه ها باید طبق اصول علمی، حساب شده و قاعده مند باشد طوری که بعدا با کمبود بودجه مواجه نشویم.

من همیشه می گویم وقتی خانواده ای با مشکل مواجه می شود، یک جای کار مشکل دارد و اولین عامل آن این است که تمام اعضای خانواده در آن مشارکت نداشتند. بعد پدر یا مادر متهم به خسیسی و متهم به این می شوند که تو درایت نداری و متهم به اینکه شما درآمدتان کم است.

ما خیلی از آدم ها را داریم که درآمدشان شاید یک پنجم شخصی است که زندگیشان با بحران مواجه است اما آن شخص، با یک پنجم درآمدی که دارد، مدیریت مالی دارد و با مدیریت داشته ها، هزینه ها و خریدهایش، توانسته یک انسان موفق باشد.

نزاع قدیم و جدید در خرج

ما به طور مشخص، بودجه بندی را برای پس انداز انجام نمی دهیم. ما بودجه بندی را برای این انجام می دهیم که از داشته های مان لذت ببریم، نگران آینده نباشیم و آمادگی مقابله با هزینه های غیرقابل پیش بینی و غیرمترقبه را داشته باشیم.

آدمی که بتواند بودجه بندی داشته باشد، دچار استرس و دلهره نیست و نگرانی ندارد و آدمی که نگران نباشد، خوب می تواند ماشین زندگی را براند و به سمت جلو حرکت کند و راننده خوبی خواهد بود.

یکی از راهکارها در این بودجه بندی، صرفه جویی است. مولا علی (ع) می فرماید: «آدمی را قناعت برای دولت مندی کافی است» خیلی جمله زیبایی است. وقتی کسی قناعت می کند می بیند که چقدر توانمند است و هیچ وقت دست نیاز به سمت کسی دراز نمی کند. این بودجه بندی است.

وقتی کلمه قناعت می آید منظور نخوردن، نپوشیدن و لذت نبردن نیست بلکه همه اینها به صورت قاعده مند و درست آن هست. سعدی علیه الرحمه می فرماید: «قناعت توانگر کند مرد را / خبر کن حریض جهانگرد را عالی است.

آدم وقتی اینها را می شنود متوجه می شود چقدر خوب است آدم بودجه بندی را یاد بگیرد. زندگی با میدریت هزینه ها شیرین می شود. در قدیم تنوع طلبی نبود. انواع کالاها و انواع مدها و دکوراسیون ها نبود.

امروز رواج پدیده تنوع طلبی در همه خانواده ها و جامعه آت شده و جالب است که این تنوع طلبی تمام جوانب یک خانواده و حتی مسائل تربیتی بچه ها را تحت الشعاع قرار می دهد. این باید برگردد و بودجه بندی، صرفه جویی، قناعت، هزینه، پیش بینی هزینه، پیش بینی درآمدها باید از کودکی به بچه ها یاد داده شود و به صورت فرهنگ درآید.

نگاه بچه ها به پول نباید به شکل ابزاری که همیشه باید در دستمان باشد، باشد. این نگاه باید عوض شود. مدیریت اقتصادی خانواده فرمول و مدل پیچیده ندارد. ما گاهی در اطراف خودمان دیده ایم افراد ساده ای را که حتی تحصیلات آکادمیک ندارند، اما می توانند یک خانواده هفت، هشت نفره را خیلی راحت مدیریت کنند.

آنها درآمدشان یک چهارم یا حتی یک پنجم درآمد فرد تحصیل کرده ای است که در رشته اقتصاد درس خوانده است و اعضای خانواده اش فقط خودش و همسرش و فرزندش هستند، اما دچار بحران مالی است. چرا؟ چون نمی توانند خواسته ها و هزینه هایشان را مدیریت کنند.

این افراد برای مدیریت هزینه های زندگی شان لیست ندارند و برنامه ریزی نمی کنند که چطور درآمدشان را هزینه و هزینه های جاری شان را مدیریت کنند. منظور حتی هزینه های ساده و پیش پا افتاده ای مثل این است که چطور می توانند هزینه تلفن شان را بیست درصد و هزینه برق شان را دو درصد کاهش دهند. جالب است که می گویند: «مگر چه می شود؟ من به جای آنکه بیست تلفن بزنم سی تلفن بزنم چه می شود؟»

کشتی های بزرگ با سوراخ های کوچک سوراخ و غرق می شوند. اگر یک خانواده دچار مشکل مالی بشود به خاطر هزینه های گزاف نیست. به خاطر همین ریز هزینه هاست. راهکارش هم این است که افراد باید هزینه های روزانه شان را کنترل کنند. یعنی شب با اعضای خانواده شان بنشینند و بگویند این هزینه اضافه بود و این هزینه نباید اینطور می شد.

به این ترتیب یک فرهنگ عمومی به وجود می آید که در آن خیلی چیزهای دیگر هم آموزش داده می شود. مثل خریدکردن و شیوه خریدکردن هوشمندانه و به این موضوع ساده می رسند که چه خریدی و اگر این را نمی خریدی می توانستی درآمد آن را پس انداز کنی.

اما نکته ای که وجود دارد این است که شرکت های تولیدی، برای اینکه جنس هایشان را هرچه بیشتر بفروشند، آنها را به شیوه ای تبلیغ می کنند که احساس نیاز به آن به وجود می آید و آنهایی که برنامه ریزی ندارند خیلی سریع و منفعل به سراغ آن می روند.

یک خانم خانه یک سبزی خردکن دارد که درست کار می کند، اما تلویزیون ها و شرکت های تبلیغاتی کاری می کنند که او متقاعد می شود به مدل جدیدتر آن نیاز دارد. اما وقتی بین اعضای خانواده جلساتی برگزار شود که در آن هر کس برای کاری که می کند باید دلیل داشته باشد و توضیح بدهد که دیگران را قانع کند، بنابراین هرکس مجبور می شود خریدهای هوشمندانه داشته باشد.

ثروتمندشدن به میزان درآمد ما نیست به هنر پس اندازکردن ماست

امروزه خانه ها شده اند انبار کالاهای غیرضروری و ما هم انباردار شده ایم. یک جنس را در منزل داریم اما وقتی مدل جدیدتر آن کالا می آید، آن را هم تهیه می کنیم، درحالی که در سال چهار بار از آن استفاده می کنیم.

ما فقط اسیر موج به روز شدن شده ایم و فکر می کنم مدل جدید هر چیزی را باید تهیه کنیم. هرچیز که می خرید باید از خودمان بپرسیم «آیا این جنس مشابه که دارم، کارم را راه می اندازد یا نه؟ آیا اگر این را بخرم مرا بدهکار نمی کند؟ چرا باید این کار ار بکنم؟ آیا ضروری است؟ چقدر باید هزینه کنم؟ این هزینه را می توانم کجا بهتر صرف کنم؟ آیا این با درآمد من هماهنگ است؟»

ما راه های پس انداز را بلد نیستیم و این یکی از مهم ترین مشکلات ماست. یک جمله قشنگ هست که می گوید: ثروتمند شدن به میزان درآمد ما نیست به هنر پس اندازکردن ماست. یعنی اگر ما هنر پس انداز داشته باشیم، موفق خواهیم شد.

هزینه های اصلی زندگی ما تقریبا به این صورت تقسیم بندی می شود: حدود ۶۰ درصد از درآمد ما نیازهای روزانه ما را می پوشاند. ده درصد این درآمد را باید صرف یادگیری کنید. ما مدیریت زندگی، مدیریت هزینه و مدیریت رفتار را بلد نیستیم. ده درصد را باید صرف تفریح و لذت بردن از زندگی کنیم.

ما اگر در برنامه مان لذت و تفریح داشته باشیم دچار سرخوردگی نمی شویم. به نظر من مدیریت هزینه به معنی سخت گرفتن در خودمان نیست. به معنی قانون مند کردن خودمان است. حدود ۱۵ درصد از آن درآمد را هم باید صرف پس انداز کنیم. اگر یک نفر یک میلیون تومان درآمد داشته باشد باید پانزده درصد را صرف پس انداز کند و یک نفر ده میلیون درآمد دارد هم باید حداقل پانزده درصد را پس انداز کند. پنج درصد از درآمدتان را صرف امور خیریه کنید.

این پنج درصد به شما یک حس آرامش می دهد و وقتی که با اعضای خانواده برنامه ریزی می کنید تاثیر زیادی روی اعضای خانواده به خصوص بچه ها دارد. صحنه ای را تجسم کنید که با اعضای خانواده مشغول تقسیم کردن و بودجه بندی هستید و می گویید این پنج درصد باقی مانده را به چه کسی هدیه بدهیم؟

همه یک شور و شعف خاصی پیدا می کنند. می توان ده درصد از درآمد خانواده را صرف سرمایه گذاری کرد. این سرمایه گذاری می تواند در بورس، طلا، سهام یا هر جای دیگر باشد. این سرمایه گذاری را هم بین اعضای خانواده تقسیم کنید. می توانید برای بچه هایتان حساب بانکی باز کنید. برای همسرتان طلا بخرید و برای خودتان سهام بورس بخرید و هرکدام از اینها می توانند تاثیر خاص خود را داشته با شند.

وقتی که بچه ها ببینند در برنامه ریزی خانواده، برای یادگیری هم ده درصد بودجه اختصاص پیدا کرده و همینطور برای همه ا مور بودجه ای در نظر گرفته و به آن فکر شده، نگاهش کامل می شود و آن وقت شما مجبور نیستید برای پول توجیبی با او دعوا کنید. او به پول توجیبی آن هم به صورت هفتگی بدهند نه ماهانه چون بچه ها نمی توانند یک ماه را مدیریت کنند.

وقتی کم کم یاد گرفتند، این پول توجیبی هفتگی را دو هفته ای و بعدها ماهانه کنند. دادن پول توجیبی به بچه ها اعتماد به نفس و استقلال مالی می دهد. می توانید یک کارت ATM از خودتان داشته باشید و به او بدهید و بگویید این کارت تو، تا خودش مدیریت را یاد بگیرد. بگذارید بچه پول توجیبی داشته باشد و خرج نکند تا مدیریت رفتار یاد بگیرند.

بیماری ولخرجی

بسیاری از آدم بزرگ ها دچار بیماری بخرم و نخرم شده اند. بسیاری از ما مردها این بیماری را داریم. من دوستی دارم که انسان تحصیل کرده ای هم هست او آنقدر کت و شلوار می خرد که خودش هم عاصی شده است. می گوید نمی دانم چطور شد که خریدم. بچه ها صرفه جویی پس اندازکردن، قناعت، کنترل خرید را یاد می گیرند. بچه ها را با خودتان به بازار ببرید و پول را بدهید به بچه ها تا با کارکردن با آن عادت کنند و یاد بگیرند چون اگر فرزندتان در آینده با شما همراه نباشد، برنامه بودجه بندی به نتیجه نمی رسد.

این بچه قرار است در آینده جزو کابینه دولتی شود که این بودجه بندی تصویب شده را اجرا می کنند. به والدین توصیه می کنم بچه را به محل کار خودشان ببرند تا ببینند سازمان دهی و بودجه بندی چه نتیجه ای دارد. به بچه ها پول قرض بدهید و از آنها پول قرض بگیرید. از آنها بقیه پول را بخواهید.

نه اینکه بازخواست کنید بلکه به آنها بگویید بگذارد بقیه پول را هم برای استفاده بعدی کنار بگذارد. پول توجیبی بچه را به موقع بدهید. همه اینها را می گویم تا تاکید کنم بودجه بندی باید از خانواده آغاز شود تا فردا، وقتی آنها دولت مردان بزرگی شدند، بلد باشند پول را خرج کنند.

گاهی اوقات وقتی بچه اصرار می کند چیزی را بخرد که شما می دانید مفید نیست، بگذارید بخرد و ضرر کند. اگر الان پنجاه هزار تومان بدهد و یک اسباب بازی بخرد و ضرر کند، بهتر از آن است که فردا یک کارخانه بخرد و ضرر کند. پول توجیبی نباید وسیله اذیت کردن بچه ها شود. باید وسیله مشارکت دادن آن ها باشد.

آموزه های همیشگی

ما اگر بخواهیم این روش ها را در قالب یک الگوی دینی معرفتی بگنجانیم این الگو خانم فاطمه زهرا (س) است. ما می دانیم آنها طایفه و خانواده ای بودند که وضعیت مالی خوبی داشتند ولی بارها خوانده ایم که با نان و نمک و نان و شیر روزگار گذرانده اند. این همان قناعت است. بارها شنیده ایم که به همه کمک کرده اند.

هیچ وقت نشنیده ایم که در خانواده درمورد مسائل مالی مشکل داشتهباشند. این الگوهای دینی باید چاشنی های زندگی مان شوند. علتی که ما امروز دچار مشکل شده ایم این است که از الگوهای دینی و اسلامی فاصله گرفته ایم.

کشورهای توسعه یافته امروز الگوهای ما را پیاده می کنند ما دچار مشکل شده ایم چون این الگوها را پیاده نمی کنیم. ما می دانیم اسلام چه می گوید اما آن را پیاده نمی کنیم. این قوانین مشکل ندارند بلکه این ما هستیم که آنها را پیاده نمی کنیم.

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha