نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ شنبه ۲۰ آذر
اِسَّبِت ١٠ ربيع الاول ١٤٣٨
Saturday, December 10, 2016
کد : 672-41038      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ سه شنبه ۲ ارديبهشت   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ سه شنبه ۲ ارديبهشت    تعداد بازدید : 166

زندگینامه سپیده کاشانی

خانم سپیده کاشانی در سال 1315 هجری ق در شهر کاشان در خانواده ای که به مبانی اسلامی و مذهبی سخت پایبند بودند به دنیا آمد . او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کاشان گذراند سپس به تهران عزیمت کرد...

 

او پس از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت های ادبی خود را وسعت بخشید و با مطبوعات و رادیو و تلویزیون همکاری نزدیک داشت به طوری که سرودهای انقلابی زیادی را تهیه کرد که به خصوص در دوران جنگ تحمیلی مرتب از رادیو و تلویزیون پخش می شد . وی مدت ده سال از سال 1360 عضو رسمی شعر و ادب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار وحدت بود و بیش از یک سال هم در سمت عضو شورای عالی شعر و ادب تلویزیون انجام وظیفه کرد . این شاعره بزرگ سرانجام در بهمن ماه 1371.هجری ش چشم از جهان فرو بست و به دیار باقی شتافت .

ویژگی سخن

خانم سپیده کاشانی شاعری خوش قریحه و نیکوپرداز می باشد که شعرش از لطافت و ظرافت خاصی برخوردار است . او هم به سبک قدیم و هم به سبک نو اشعار زیبایی سروده است .

معرفی آثار
 
نخستین مجموعه شعری او که در سال 1352 ﻫ .ش به چاپ رسید عبارت است از پروانه های شب و بسیاری از شعرهای آهنگها و سرودهای انقلابی که تاکنون ساخته و پخش شده است .
گزیده ای از اشعار
پیمان
سرم را نیست سامان جز تو ، ای سامان من بنشین حریم جان مصفا کرده ام ، در جان من بنشین
ز اوج آسمان آرزوها سر بر آوردی کنون این مهر روشن در دل ایمان من بنشین
دو چشمم باز اما غیر تاریکی نمی بینم شب تاریک من بشکاف و در چشمان من بنشین
بیا کز نور روی تو چراغ دل بر افروزم بیا تا بشنوی اندوه بی پایان من بنشین
دل هر ذره لبریز است از نور جهان گیرت امید من بیا در باور پنهان من بنشین
به خوابم آمدی کز شوق رویت دیده نگشایم سحر چون عطر گل آهسته بر مژگان من بنشین
مرا عهد تو با جان بسته دارد رشته الفت تو نیز ای دوست لختی بر سر پیمان من بنشین
مرا هرگز نشاید تا تو را در شعر بسرایم طبیبا ، غمگسارا ، از پی درمان من بنشین

* * *
پروانه های شب
پروانه های شب
در زیر داربست بلند
ستاره ها
حرفی است بر کتیبه این قصر کاغذین
حرفی ز روزهای شتابنده
حرفی ز لحظه های نتابیده
کز تنگه های شب زده می آید
کز برج یادها …..
پروانه های شب
نیمی است از ادامه یک انسان
که نیم دیگرش
دنیای عابری است که تنها
بر دست های خالی خود خیره مانده است
او در تمام راه
می گشت تا به شعله شعری
شایسته هزاره شیرین
بر بیستون یاد
آلاله های عشق بر افروزد
اما کلام او
چون نقش یک گناه بر آیینه زمان
بی رنگ در
احاطه تحقیر می شکست
پروانه های شب
این حرف
این صداقت گسترده
ای کاش در بلندی اندیشه های تو
یک دم مجال پر زدنی یابد

* * *
هجرت عاشقان
خاک صحرای جنون ، خاطره مجنون داشت برگ برگ گل آن چهره به رنگ خون داشت
خار آن از سفر عشق حکایت می کرد ریگ زارش سخن از قافله مجنون داشت
نقش پایی که عیان بود بر آن دشت غریب داستان سفری در افق گلگون داشت
با صبا چون سخن از داغ شقایق گفتم دیدمش شعله نفس زمزمه ای محزون داشت
آنکه با داغ دل لاله سحر کرد شبی سیل اشک از مژه مواجتر از جیحون داشت
دل آشفته ما را به اسارت می برد کاروانی که متاعی ز عقیق خون داشت
آه ز آن پرسش معصوم دو چشمان یتیم که اندر آن محکمه از عمر سخن افزون داشت
نقش خاتم به جبین داشت دلارا ، سروی رایت افراشته بر دوش ، ره گردون داشت
رفت فرهاد و پیامش همه شیرین کاری است ناقه در اشک غم لاله و شان گلگون داشت
نام اگر یافت سپیده ز ره گمنامی عاشقی بود که عطر سخنش افسون داشت

همشهری آنلاین

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha