نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ دوشنبه ۱۵ آذر
اِلأِثنين ٥ ربيع الاول ١٤٣٨
Monday, December 05, 2016
کد : 672-40711      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ دوشنبه ۱ ارديبهشت   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ دوشنبه ۱ ارديبهشت    تعداد بازدید : 50

تامل در حافظ

جهان‌بینی حافظ چیست؟ نخست بگوییم که او در درجه‌ ی اول برای خود شعر می‌گفته، یعنی نمی‌توانسته است نگودی. بدون گفتن، تحمل زندگی برایش مشکل می‌شده. نه تنها از نوع شعرها این حدس برمی‌آید، بلکه جمع نکردن دیوانش در زمان خود و به دست خود، نیز دلیل دیگری است براینکه به تاثیر بیرونی آن دلبستگی نداشته. مسعود سعد در زندان می‌گفته...

گیتی به رنج و درد مرا کشته بود اگر                          پیوند عمر من نشدی نظم جانفزای
حافظ نیز محیط دوران خود را یک زندان بزرگ می‌دیده، از این رو شعرهایش جنبه‌ی برون افکنی و حسب حال داشته. این حسب حال از سیاست زمان و جریان فکری زمان تاثیر مستقیم می‌گرفته، و البته بعضی از آنها در دوره‌ی خاصی انتشار علنی نمی‌یافته‌اند. می‌توان تصور کرد که غزلهای مربوط به دوره‌ی حکومت مبارزالدین از این دست بوده‌اند.
سبک کاراو نیزهمین گواهی را می‌دهد. یک شعر کم و بیش زیرزمینی است. حافظ، بعد از فردوسی سیاسی‌ترین گوینده‌ی زبان فارسی است، ولی شعر خود را به نوعی سروده که کمترین حد نمود سیاسی داشته باشد؛ یعنی در زبانی است که دم به اثیری بودن می‌زند و برای دسترسی به آن باید استعداد فاصله گرفتن از زمین را داشت.
طرف اصلی اعتراض او حکومت نبوده، یا حکومت کمتر از دیگران بوده. او پشتوانه و زیربنای حکومت را هدف می‌گرفته، یعنی تفکر و راه و رسم زمان. نخست با اجتماع طرف است، و از طریق اجتماع با تاریخ و از طریق تاریخ با دستگاه گرداننده‌ای که از آن به نام - چرخ - و - گردون - یاد می‌کند.
این سوال پیش آمده است که چرا کسانی چون مولوی یا حافظ، اشاره‌ی مستقیم به وضع سیاسی دوران خود ندارد، مثلا چرا مولوی از فجایع مغول حرف نزده است؟ من گمان میکنم که اینان با چیزی از نوع - فوق سیاست - سر و کار داشته‌اند. یعنی جریان‌هیا سیاست‌ساز، و آن مبتنی بر سیر روزگار، سرشت انسان، و چگونگی اجتماع است.
حکومت‌گران، کارگزاران این نظم ناهنجار بوده‌اند، نه بیشتر؛ که نطفه‌ی آن در درون افراد وجود دارد و رهبران اخلاقی و دینی آن را در مسیر می‌افکنند. از نظر این بزرگان، حتی جباران تاریخ، بر اثر یک سلسله معارف اعتقادی، به اعمال جبری می‌پرداختند. مولوی آرزو داشت که فرد فرد انسان‌ها خود را اصلاح کنند. حافظ این سوال را پیش می‌آورد که چگونه خود را اصلاح کنند و حال آنکه توانایی تغییر به آنان داده نشده است؟ تنها کاری که می‌توانند بکنند آن است که خود را بپالایند، یعنی آگاه بمانند به جرم‌هایی که در درون وجود است، و کوشش در زدودن آن به کار برند، و وسیله‌ی این کار را - عشق - می‌داند.
در اندیشه‌ی حافظ، سه بدنه‌ی اصلی تشخیص داده می‌شود که مانند درخت و شاخه‌هایش، شاخه‌های دیگر از آن جدا می‌شوند. این سه بدنه عبارتند از: عشق، یکرنگی و روشن‌بینی....

ویرایش وتلخیص:آکاایران

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha