نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ دوشنبه ۱۵ آذر
اِلأِثنين ٥ ربيع الاول ١٤٣٨
Monday, December 05, 2016
کد : 672-40524      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ يکشنبه ۳۱ فروردين   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ يکشنبه ۳۱ فروردين    تعداد بازدید : 276

وقتی هنرمندی عاشقانه مادر مادرش می شود !

محبو به بوری : به بهانه روایت زندگی عاشقانه تو،که اکنون آن را وقف مراقبت از مادرت کرد ه ای !روی سخنم با استاد 'حمید رضا گیلانیفر' ،عکاس مشهدی است که این روز ها با عشق به مادر و استمداد از معشوق و معبود حقیقی ،مادر ش را از چنگ مرگ بیرون کشیده است .

در گوشه وکنار این سرزمین عشق و محبت ،هستند فرزندان نیکی که خدمت به پدر و مادر را سرلوحه کار خود قرار داده اند و برخی از آنها همه زندگی خود را وقف والدین می کنند .در قسمت پیشین با برشهای از زندگی حمید رضا گیلانیفر که عاشقانه کمر به خدمت مادر خود بسته است نکاتی را مطرح کردیم . اینک در ادامه با برش های دیگری، لحظاتی با وی زندگی خواهیم کرد !براستی اگر هر کدام از ما جای ایشان بودیم چه می کردیم وآیا هر کدام از ما این لیا قت را داشتیم که تو فیق خدمت عا شقانه به مادرمان را، داشته با شیم ؟!
سفر حج و همراهی مادر

تصمیم می گیرد مادر را به حج ببرد! به حجی که قبل از اینکه مادر زمین گیر شود، در پی انجامش بود! اما تردید دارد، او را با چنگ و دندان از دهان مرگ بیرون کشیده است،حال اگر باز شاهد آن روزهای تلخ شود چه ...؟! با پزشکان مختلف مشورت می کند و آنها اجازه رفتن سفر حج را به او می دهند. برغم اینکه خوشحال می شودو سر از پا نمی شناسد ،اما برای زخم بستر مادرش که کمی بهتر شده است، نگران است. با علم پزشکی ناآشناست ،به جز چند اصطلاحی که در دوران بستری از پرستاران یاد گرفته چیز دیگری از پزشکی نمی داند. اما پزشک عفونی توصیه می کند در طی ایام حج پانسمان زخم مادر را ،خودش انجام دهد. هنرمند است و رقیق، نمیداند چه باید بکند؟ به در گاه خدا پناه می برد و از او کمک می طلبد . خدایی که خودش عاشق است و عاشقان را دوست دارد. به صورت بسیار اتفاقی با یکی از پرستاران برخورد می کند که او هم عازم سفر حج است و باز هم به صورت بسیار تصادفی همسفر این پرستار می شوند. از طرفی فیزیوتراپیست مادر هم تصمیم به مشرف شدن به حج ،آن هم درست با کاروان آنها ... می گیرد . دیگر آرزویی ندارد انگار تمام وجودش، در مقابل اشرف مخلوقات به سجده درمی آید .نمی داند با چه زبانی از خالق عشاق تشکر کند...
فردا قرار است ،عازم حج شود .برای مادر لباس احرام می خرد. تا صبح بیدار است که چیزی را از قلم نیندازد. داروها، وسایل پانسمان، سرم های شستشوی زخم، دستکش استریل، آبمیوه گیری وَ،وَ،وَ ... بعد از چند نوبت تأخیر، بالاخره پرواز مشهد مدینه برای ساعت 16 تأیید می شود. مادر که به مدت طولانی روی صندلی چر خدار ننشسته است، بی قرار می شود و او مانند مادری دلسوز از وی دلجویی می کند.
در سالن انتظار درست مثل مادری که کودکش را آرام می کند او را نوازش می کند ...
مادر را به زحمت در جلوی هواپیما ،قسمت معلولین می نشاند و خود کنار او می نشیند.
سخت خسته است. چند دقیقه اول مادر ساکت است و او کمی چشم برهم می گذارد .اما تقریبا هر 5 دقیقه یکبار، جیغ می کشد و ناآرامی می کند و او چرتش پاره می شود. آرامش می کند و دوباره چشم برهم می گذارد. زمان چهار ساعته داخل هواپیما، به این ترتیب می گذرد...
مادر در مدینه

... و آنها وارد مدینه منوره ، شهر پیامبر اکرم (ص) می شوند.
ساعت 00:00 است که وارد اتاقشان می شوند و پس از جابجا کردن اتاق و انجام امورات مادر ،مجبور است او را به حمام ببرد. به سختی مادر را به صندلی مخصوص حمامش ،انتقال می دهد. کیسه ادرار را داخل پلاستیک می گذارد و سرش را چسب می زند و مادر را داخل حمام می برد. پوشک اورا برمی دارد و دوش را روی سر مادر می گیرد، تمام بدنش را می شو ید .
مادر را آب می کشد که از حمام خارج کند. اما او می گوید: "دستات نجسه ، او نا رو آب بکش". دوش راروی دستهایش می گیرد اما او باز می گوید :"می گم دستات نجسه ". دوش را جلوی چشم مادر از ناحیه آرنج به طرف پائین می گیرد و دستهایش را آب می کشد. مادر می گوید: "دوباره آبشون بکش "و او دوباره آبشان می کشد. می خواهد او را از حمام خارج کند که مادر می گوید:" سرم را با صابون بشوی" دوباره صابون را برمی دارد و سر مادر را می شوید و باز همان داستان آب کشیدن دست و چند بار آب کشیدن مادر و ... او را خشک می کند و لباسهایش را می پوشاند. سفرمادر را عصبی کرده است به همین دلیل وی شروع به ناسزا گفتن به او می کند و در عوض هر ناسزا گفتن می شنود، "قربونت بشم"،" قربون خودت"،"قربون دعواهات"، "قربون فحشات" من بشم ...
و وقتی مادر را می خواباند .ساعت 4 صبح است.
در ساعت 8 صبح مادر آرام به خواب عمیقی فرورفته است. خواهرش برای او چای می ریزد .اما او از خوردن آن امتناع می کند و می گوید اول مادر ،بعد من…
او را بیدار می کند. پوشکش را عوض و کیسه ادرارش را تخلیه می کند. صورت مادر را می شوید. دندان های مصنوعی اش را تمیز می کند و آنها را در دهان مادر می گذارد. پلاستیک داروی مادر را می آورد .قرص ها و داروها ی مصرفی اش تا شب را آماده می کند. داخل یک سینی یک لیوان چای شیرین می گذارد و آن را قاشق قاشق در دهانش می ریزد و به او صبحانه می دهد. مادر آرام است و در تختخواب او را نگاه می کند. باهر لقمه ای که می خورد به او می گوید: "خدا عمرت رو زیاد کنه "
...و حالا خودش صبحانه می خورد.
مراقبت مداوم از مادر

ساعت 11 صبح است. مادر را باید برای رفتن به حرم پیامبر(ص) آماده کند .
دوباره مراسم حمام و دستشویی....!
مادر را خشک می کند و لباسهایش را عوض می کند. کیسه ادرار مادر را به پای او چسب می زند. او را بر روی صندلی چر خدار می نشاند .دوربین عکاسی اش را برمی دارد و عازم حرم رسول ا...(ص)،می شوند .
...برخورد او با مادرش انسان را یاد"اویس قرنی" می اندازد، که پیامبر(ص)، بعد از رفتن او به منزل تشرف فرما شدند و فرمودند چه کسی اینجا بوده است که ، من بوی بهشت استشمام می کنم. به ایشان ماجرای اویس را گفتند و پیامبر ابراز رضایت کردند ...
مادر در حرم پیامبر بی قرار می شود واومجبور است داخل صحن پیامبر(ص)، وی را روی زمین بخواباند، تا احساس سوزش او برطرف شود!
ساعت 2 صبح است. مادر بی قرار است. نمی داند چه کند ؟چند نوبت با تلفن همراه خواهرش تماس می گیرد.اما خواب او سنگین است. لحظاتی بعد همسفری پرستارش ، که هم اتاقی خواهرش هم می باشد، درب اتاقشان را می زند و با چهره ناراحت و مضطرب او روبرو می شود. پرستار بر بالین مادرمی رود و پانسمان زخمش را عوض می کند . دور زخم بستر مادر کمی سفید شده است و این زمینه ناراحتی او را بیشتر می کند .پرستار توضیح می دهد که مشکلی ندارد و زخم در مرحله بهبود است .اما او متقاعد نمی شود. مادر آرام خوابیده است اما او با علم به اینکه زخم بستر جان یکی از دو نفر از آشنایانشان را گرفته است ،سر بر بالین مادر می گذارد و می گرید ...
دلش بدجور شکسته است .می ترسد اشتباه کرده باشد که او را به سفر حج آورده است!
ساعت 6 صبح است که برای چند لحظه به خواب می رود، اما وقت داروهای مادر او را از خواب شیرین، بیرون می کشد ...
مادر پیتزامی خواهد

مادر پیتزامی خواهد. در به در در پی تهیه پیتزا است .خودش نمی تواند او را ترک کند. با چند نفر تماس می گیرد که برایش پیتزا بخرند، اما موفق نمی شود! مدیر یت هتل هم همکاری مناسبی، ندارد...
مادر می خواهد برای فرزندان ، نوه هاو اقوامش سو غات بخرد، او را به بازاری می برد که بتواند بعد از خرید برایش پیتزا تهیه کند . بعد از خرید حال مادر ش بهم می خورد، طوری که داد می کشد و می گو ید :"سو ختم "مجبور می شود او را کنار خیا با ن بخوابا ند و در حالی که مضطرب است که نکند نتواند خواسته او را برآورده کند ،پس از اینکه آرام می شود ،او را به فست فود می برد تا برایش پیتزا سفارش دهد !!.....
در راه بر گشت به هتل متو جه می شود سمعک مادر ش گم شد ه است . تهیه سمعک و شنوایی سنجی برای مادر ش که هوش و حواس مناسبی ندارد ،باز ذهنش را در گیر می کند ،اما باید این کار راتا زمان بر گشتشان به ایران به تعو یق بیندازد .
لباس احرام

باید ساعت 16 ،غسل احرام کرده لباس احرام بپوشند و عازم مکه مکرمه شوند . به سختی یک خودرو پیدا می کند که به قیمت 850 هزار تومان حاضر میشود مادر و خا نواده اش را به مکه بر ساند . حال با ید او را حمام کند و لبا س احرام بپوشاند. مادر را حمام می برد ، اما او بدون توجه به اینکه با ید آماده رفتن شوند، چند بار می خواهد لیفش بکشد و سر ش را بشو ید .همه فرمایشات مادر را اجرا می کند . او را غسل می دهد و از حمام بیرون می آورد، می خواهد لبا س احرام تنش کند اما او با اصرار فراوان می خواهد ،که فلان لباس در فلان بقچه را تنش کنند! به سختی توجیهش می کند که باید لباس احرام بپوشد !مادر عصبا نی می شود و دوباره شروع به ناسزا گفتن می کند او در پاسخ به هرناسزایی می گوید: " فدات بشم " ،"قربونت بشم " بلاخره آماده رفتن می شوند .
...پرستار ،فیزیو ترا پیست نیز به همراه او و خانواده اش هستند. همه روی صند لی می نشینند ،اما او در حالی که روی صند لی های جلو مادرش را خوابانده روبروی او، به سختی روی سکوی پشت راننده می نشیند. خستگی سفر و تلاش هایش در نگهداری مادر رمق چندانی برا یش نگذاشته است .همسفرانش خواب هستند اما او هم چنان بیدار است و مادر را آرام می کند ....
می خواهند عازم بازگشت به مشهد شوند ،مزاج مادر به ریخته است و به سختی دفع دارد. به محض اینکه او را روی تخت می خواباند، می خواهد دستشویی برود و او با صبر و تحمل مادر را به دستشویی می برد و کمک می کند تا بتواند راحت بشود. شیر آب را باز می کند، قربان صدقه اش می شود و باهر دفع ناچیزی ، به او خبر می دهد، مادر شاد می شود و بلند بلند می خندد ... او را حمام می کند. بعد ازمراسم حمام کردن ،مادر را خشک ،پانسمانش را عوض و لباس تنش می کند ،اما روسری وی را پیدا نمی کند و بقچه سفیدی که داخل آن لباسهای مادر پیچانده شده است ، بر سرش می کند و مادر بازناسزا می گوید ! مجبور می شود ساک ها را یکی یکی بگردد، تا بتواند روسری مورد علاقه او را پیدا کند.
دیگر آماده رفتن شده اند! مادر را روی صندلی چرخ دار می گذارد، همین که می خواهند از در اتاق خارجش کند، احساس دفع به او دست می دهد و می گوید: "باید حمامم کنی!" نمی داند باید چه کند؟ از طرفی اتوبوس ها کم کم دارند آماده رفتن می شوند. با خودش می گوید، به خاطر آرامش مادر او را به این سفر آورده است تصمیمش را می گیرد. مادر را دوباره به حمام برمی گرداند و او را می شوید. پانسمانش را تعویض و ساکها را باز می کند. لباس جدید به او می پوشاند و این بار مادر می گوید: "الهی عمرت زیادبشه ".
بلاخره آماده می شود! پشت صندلی چرخدار قرار می گیرد و به قصد سوار شدن به اتوبوس، صندلی را هل می دهد.
به مشهد رسیده اند. مادر چادر می خواهد، او مجبور است در فرودگاه همه ساکها را یکی یکی بگردد، تا برای او چادر پیدا کند ...
ساعت دو نیمه شب است. باران می بارد سیم های برق منزل مسکونی و نسبتا فرسوده که تقریبا قدمت سن و سال مادر نود ساله را دارد ،اتصالی می کند. با هربار قطع برق قلبش از جا کنده می شود، چراغ قوه را برمی دارد. فاصله اتاق مادر تا فیوز کنتور برق را ،زیر باران طی می کند. فیوز را وصل کرده و به اتاق مادر می رود! با وجودی که گویی با باران نسبتی دیرینه دارد، اما انگار امشب این یار قدیمی دشمن خونی او شده است و تا صبح چندین بار او را به دلیل اینکه تشک مواج مادرش از کار نیفتد، پای کنتور برق می کشاند.
دوباره از تمام متخصصان مختلف می خواهد وضعیت مادر را ارزیابی کنند. دیگر خیالش از اینکه او روز به روز بهتر می شود، راحت است .کم کم وسایل کمک درمان را از اتاقی که وضعیتی شبیه بیمارستان را داشت، خارج می کند. دیگر نیازی به این اتاق ندارد و با شور و شعفی وصف ناشدنی، مادر را به اتاق قبلی خود انتقال می دهد، تا با توکل به خداوند زمینه یک زندگی آرام و طبیعی پس از ماهها برایشان فراهم شود.
گر چه با وجودی که امسال به دلیل ایام شهادت حضرت زهرا(س) و نیز عزادار بودن خانواده، از مراسم برگزاری عیددر منزلشان خبری نیست ،اما همه دو ستان ،آشنایان وخانواده برای عیادت ازمادر، به منزلشان می آیند واو مجبور است ،علاوه بر رسیدگی به امور وی، پذیرایی از میهمانان را انجام دهد!گرچه زندگی کاری و ... اش مختل شده است ،اما برخورد افرادی که برای دیدن مادرش می آیند و شگفتی آنها از دیدن او قلبش را شاد می کند. ته دلش آرزو می کند کاش فرصتی می داشت که به صورت دوربین مخفی از حالات افرادی که معجزه درمان مادرش را می دیدند، فیلم مستند تهیه می کرد! اما افسوس که مراقبت از وی، حتی اجازه حمام رفتن و تلفن جواب دادن را هم از او گرفته است.

...اکنون این مرد بزرگ به جای گر فتن دو ربین عکاسی در دستش، دو ش حمام را برای مادر ش در دست می گیرد و لیفی که با آن چرک را از بدن او می زداید و گاهی تا 3- 4 بار در روز بسته به در خواست مادر ،او را حمام می کند .
به جای دور بین فیلمبرداری، با دستگاه آبمیو ه گیری واجا ق گاز وسینک ظر فشو یی خا نه اشان ،عجین شد ه است .
او حا لا می شو ید ،می سا بد ،آشپز ی می کند . هر روز او را به گردش می برد. موهایش را شا نه می زند!دندانهایش راتمیزو پو شکش را عوض می کند! گا هی که مجبور می شودحتی پا نسمان زخم مادر ش را تعو یض می کند! به جای شر کت در مراسم داوری فیلم و عکس وحضور در جشنواره های مختلف، در مطب پز شکان برای گر فتن وقت از آنها برای مادر با منشی ها ،چا نه می زندو در بیمار ستانها در پی کار های در مان او دو ندگی می کند !
گر چه هنوز هم او به صورت بسیار محدود تدریس عکاسی می کند ،اما امید است خداوند دوباره او را به زند گی حر فه ای اش برگرداند.

مطالب مرتبط
وقتی بستنی قیفی ساخت غول صنعت غذایی مرگبار ظاهر می‌شود + تصاویر
۱۳۹۵ يکشنبه ۲۵ مهر
وقتی بستنی قیفی ساخت غول صنعت غذایی مرگبار ظاهر می‌شود + تصاویر
وقتی بستنی قیفی ساخت غول صنعت غذایی مرگبار ظاهر می‌شود + تصاویر
داود رشیدی عاشقانه تا خانه ابدی بدرقه شد؛ بزرگان هنر در آیین وداع با مفتش شش انگشتی
۱۳۹۵ يکشنبه ۷ شهريور
داود رشیدی عاشقانه تا خانه ابدی بدرقه شد؛ بزرگان هنر در آیین وداع با م...
با اینکه هنوز آیین تشییع پیکر هنرمند فقید و مردمی ، داوود رشیدی آغاز نشده ، جمع زیادی از مردم و علاقه مندان به او در محوطه تالار وحدت جمع شده اند.
10 عادت بد غذایی که موجب کم خونی مادر و کودک میشود
۱۳۹۵ دوشنبه ۲۵ مرداد
10 عادت بد غذایی که موجب کم خونی مادر و کودک میشود
گاه عادات غلط غذایی شرایط را برای ابتلا به کمخونی فراهم میکنند. کودکان و زنان باردار بیشتر از سایرین در معرض کمخونی اند. 10 عادت بد غذایی که موجب کم‌خ...
اشتباه پزشکی در عمل سزارین که نزدیک بود باعث مرگ مادر شود
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد
اشتباه پزشکی در عمل سزارین که نزدیک بود باعث مرگ مادر شود
یولیا سلینا ۳۴ ساله مادر روسی است که فرزند دومش را باردار بود. بعد از ۹ ماه ابتدا قرار بود یولیا زایمان طبیعی داشته باشد اما به دلیل وضعیت نامناسب جنی...
نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha