نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ يکشنبه ۱۴ آذر
اِلأَحَّد ٤ ربيع الاول ١٤٣٨
Sunday, December 04, 2016
کد : 672-39367      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۲۸ فروردين   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۲۸ فروردين    تعداد بازدید : 47

زندگینامه اصغر محمدی

استاد اصغر محمدیاستاد اصغر محمدی از هنرمندان صاحب سبک و توانمند معاصر کشور ما می‌باشد که بیست و یک سال پیش در اوج تلاش‌ها و رسیدن‌های خود به یک‌باره چشم از جهان فرو بست.

نام استاد محمدی در میان هنرمندان دهه چهل و پنجاه، آشنا و پُر طنین است. اما خاموشی او در سال‌های سخت جنگ، گرد سکوت بر نام نشاند. به گونه‌ای که نسل جوان کمتر با او و آثارش آشنا هستند، با این همه اما بدیهی است که اصالت هنر و هنرمند هرگز از حافظه تاریخی یک فرهنگ پاک نخواهد شد. و به همین بهانه متنی را که سال‌های پیش (۱۳۷۳) استاد آیدین آغداشلو در رسای این هنرمند فرزانه نگاشته‌اند در این‌جا آورده‌ایم.

اصغر محمدی نابهنگام از میان ما رفت: بسیار پیشتر از آن‌که جستجویش در راه یافتن شیوه‌ای شخصی و برخاسته از جهان‌بینیِ خاصش که، نیز، ریشه در سنت هنری چند هزار ساله‌ی سرزمینش داشت، حاصلی کامل و گسترده بدهد و حیف شد.

حالا که مجموعه‌ی بازمانده از حاصل کار فراوان عمر کوتاهش را نگاه می‌کنیم، در هر گوشه‌ای نشانه‌ای را باز می‌یابیم که می‌توانست و می‌بایست، تبدیل به دستاوردی شود که معنای او را به تمامی و به درستی در خود جای دهد و می‌بینیم چگونه دستمایه‌های پراکنده، آرام‌آرام در کار این بود تا به کمال و عمقی برسد که لایق آن سعی بی‌دریغ و آن جان شیفته‌ای باشد که سر از پا نمی‌شناخت تا جان کلام را برای‌مان بازگو کند.

او را از سال‌‌ها پیش می‌شناختم. از همان وقتی که در کارگاه‌های سرد و ساکت و خاکستری رنگ دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران درآمد و شد بود و با همراهان دیگرمان به بحث و فحص می پرداخت و به ناگهان، آن وجود ساده‌ی آرام، سراپا مشتعل می‌شد از شور و ابراز و گاه حتی جدل.

به دنبال مشکلی می‌گشت که حاصل حضور آدمی باشد که نه تنها در جغرافیای این سرزمین که در تاریخ آن زیسته باشد و این حضور تاریخی نه از راه تقلید و تقلب، که از راه لمس و درک و تداوم و همراهی و همدلی شکل بگیرد.

و ما می‌دانیم که از تمرین های رسمی و ملا‌آور دانشگاهی که فارغ می‌شد و همان‌ها را هم چه با مهارت و دلبستگی انجام می‌داد. می‌رفت سراغ طرح‌ها و شکل‌هایی که از فراخنایی چند هزار ساله، نظاره‌گر جهان پیچیده و غریب معاصر ما مانده بودند: گاوهای موقر املش با آن کوهان‌های برآمده و حجم‌های ساده و انبوه شده‌ی عجیب.

دیوهای فلزی سه هزار ساله‌ی لرستان، با چشم‌های خیره و ترکیب‌های بهت‌آوری که گویی حامل پیامی مرموز از جهانی ناشناخته بودند، طرح‌های هندسی و خلاصه شده‌ی جانوران شاخ‌داری که از سفالینه های سیلک به بیرون جهیده بودند و در انتظار دستانی هنرمند بودند تا به برکت و یمن آن، رام و آسوده شکل بگیرند و او، دغدغه‌اش را با بازیابی و تیمار این شکل‌ها و حجم‌های درخشان جهت داد و آرام‌آرام دیدیم که شکل‌هایی که گمان می‌رفت از شدت سادگی و کمال به حد نهایت اوج باردهی و کارآیی خود رسیده‌اند، در دستان او ترکیبی تازه یافتند، که اصالتشان همچنان محفوظ می‌ماند و اما، صاحب طراوت و تازگی و ابداعی در خور جهان ما نیز می‌شدند. رمز و راز در همین‌جابود و در همین نیمه‌ی راه بود که همه چیز نیمه‌کاره ماند و حیف.

سال‌ها بعد بود، شاید در اواسط دهه‌ی پنجاه، که مرا به نزد خود خواند. استاد و سرپرست هنرستان هنرهای زیبای پسران شده بود، در کوچه‌ی تنکابن، و خواست تا همان‌جا تاریخ هنر درس بدهم که به حرمت رفاقتمان پذیرفتم و فصلی هم در آن‌جا ماندم و درس دادم.

در همان روز بود که مجسمه‌ی چوبی صیقل خورده‌ای از حیوانی شاخدار را بغل کرد و گذاشت روی میز، مجسمه از همان سفال‌های املش و جانوران ترکیبی لرستان بود. یعنی تبارش را اگر دنبال می‌کردی به همان‌ها می‌رسید، اما به طرزی غریب حیوان اهلی دست‌آموز هنرمندی شده بود که در این زمانه تنفس کرده بود و آن شکل جامد و صامت، حالا دیگر معنای صاحبش را به تمامی کسب کرده بود. وقتی که سرم را به تأیید و تحسین تکان دادم به شوق آمد و با لذتی تمام دستش را به تن صیقلی براقش کشید و چنان در کار این نوازش غرق شد و چندان ادامه داد که انگار حضور مرا یکسره از یاد برد.

گاه می‌شود که جان‌های کارآمد درست در میانه‌ی کشاکش کشف و شهودشان می‌پرند و می‌روند و کلام «یافتم، یافتم»‌شان نیمه کاره در فضا معلق می‌ماند و باقی کار را بر عهده‌ی ما می‌گذارد تا با حدس و گمان و خیال، کمال نهایی‌شان را فرض و تصور کنیم، و خودشان در تماشای حاصل راه درازی که پیموده‌اند ما را همراهی نمی‌کنند تا ببینند چطور همین مقدار راهی را هم که رفته‌اند ستایش می‌کنیم و به نیمه‌کاره ماندنش اعتنایی نداریم و بیشتر سعی را می‌ستاییم تا حاصل قطعی را.
هفته نامه هنرهای تجسمی تندیس

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha