نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ يکشنبه ۲۱ آذر
اِلأَحَّد ١١ ربيع الاول ١٤٣٨
Sunday, December 11, 2016
کد : 672-39359      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۲۸ فروردين   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۲۸ فروردين    تعداد بازدید : 70

زندگینامه کوروش شیشه گران

دست هایم را نمی بینم● گفت وگو با کوروش شیشه گران نقاش و گرافیست در فرهنگ لغات زبان پارسی وقتی به واژه هندسه می رسیم با این تعریف روبه رو می شویم که هندسه رشته ای از ریاضی است که درباره اشکال فضایی که از نقاط، خطوط و سطوح تشکیل شده اند، بحث می کند. هندسه مسطح، تنها درباره اشکال واقع در صفحه و هندسه فضایی درباره اشکال فضایی یا سه بعدی مطالعه می کند.

در مقابل لغت هنر هم چنین نوشته شده است: هر نوع فعالیت انسانی که برای رسیدن به هدفی سر می زند و در اصطلاح خاص، به آن نوع فعالیت گفته می شود که متضمن خلاقیت، ابتکار و مهارت باشد.

شاید کمی تعجب برانگیز باشد که چرا این دو واژه را از پس یکدیگر آورده ام اما با کنار هم قرار دادن این دو که مترادف یکدیگر هم نیستند، می توان کارهای کوروش شیشه گران را تعریف کرد.

خطوط درهم پیچیده ای که از یک نظم خاص پیروی می کنند آن چنان رها به نظر می رسند که فکرش را نمی توانی بکنی که اینچنین زمام امورشان به دست نقاش است.

«من دوگونه کار می کنم. در یکی از ابتدا همه چیز را حساب می کنم و می دانم که چه می خواهم. دنبال همان می گردم و طرح اولیه را می کشم. در دسته دیگر کارهایم، شاید بتوانم بگویم خلسه وار کار می کنم. البته سرانجام بر روی کارهایی که فی البداهه کشیده می شود، دوباره کار می کنم و زائده هایش را حذف می کنم و نظمی به آن می بخشم و آن چیزی می شود که می خواهم و گاهی آنقدر سرعت کار بالاست که دستم را نمی بینم. در آن لحظه متاسفانه یا خوشبختانه، متوجه نمی شوم که چه اتفاقی رخ می دهد. بعد که تمام می شود نگاه می کنم که آیا کار نتیجه داده است یا نه.»

سرعت دست در کارهای شیشه گران نقش مهمی را ایفا می کند. چرا که سرعت، این به هم تابیده شدن ها و گره ها را به وجود می آورد یا باعث تشدید شدن شان می شود. اما در نمایشگاه اخیرش در گالری خاک، با سه اثر روبه رو می شویم که نام هایی مثل «مینیاتور قرمز» یا «مینیاتورهای دوقلو» قابل اطلاق بودند. خط ها باز هم با حساب و کتابی صحیح از روی هم یا کنار یکدیگر رد شده اند و از آن سرعت خبری نیست. آیا شیشه گران خواسته است که بگوید می تواند ایرانی کار کند؟
«هر کسی که می خواست ایرانی کار کند، چشم های انسان های مینیاتوری را بیشتر بادامی می کرد و این می شد ایرانی کار کردن. من هرگز این روش را نمی پسندیدم. در این کارها می خواستم کل ساختمان نگارگری را در کار بیاورم البته بدون آن چشم های بادامی. برای همین هم اگر دقت کنید در صورت فقط با خط خطی هایی مواجه می شوید. ولی چشم آشنا با نقاشی، می تواند متوجه شود که این کارها از سنت نقاشی ایرانی پیروی می کنند. من قبل از شروع کار به این فکر کردم که از سنت نقاشی ایرانی بهره گیرم، البته واپس گرا نباشد بلکه متعلق به اکنون باشد. فکر می کنم هنر باید معاصر باشد و از یک پشتوانه فرهنگی نیز برخوردار. وقتی هنر گذشته را خوب بشناسید بی شک درون تان ته نشین می شود و زمانی که می خواهید کار کنید، در آثارتان بروز می کند.»

به گمانم تعمق در نقاشی بسیار مهم است. نکته ای که امروزه حلقه گم شده نقاشی معاصر ایران به نظر می رسد. البته منظورم نقاشی هوشمندانه کشیدن نیست بلکه فکر کردن به دنیای اسرارآمیز خطوط و رنگ ها است. اما این عقلانی رفتار کردن مثل راه رفتن روی خطوط راه آهن است. شاید آنقدر سرخوشانه روی ریل ها راه بروی که صدای سوت قطار را نشنوی. می توان گفت خلاقیت همان چیزی است که شاید فراموش شود اما کوروش شیشه گران بر این باور است که کار در یک لحظه به وجود می آید اما در یک لحظه به تکامل نمی رسد. بعدها باید به تکامل رساندش. بارها و بارها امتحان می کند که کدام خط روی کدام خط قرار گیرد و در آن لحظه فکر و تعمق در هنگام کار کردن، خودش را نشان می دهد. «من در کارهایم نمی ترسم و سعی می کنم با شجاعت نقاشی بکشم. بعضی ها آهسته آهسته کار می کنند تا شاید به نتیجه ای برسند. من با خودم فکر می کنم یا کار درست از آب درمی آید یا خراب می شود. ولی می شود کار خراب را درست کرد. پیش طرح ها را جداگانه اجرا می کنم. البته روی بوم هم تغییراتی رخ می دهد. برای همین کار «مینیاتور قرمز» که شما اشاره کردید، پیش طرحی زدم و با مدادرنگی ته رنگی هم گذاشتم ولی زمانی که کار روی بوم شروع شد، رنگ ها تغییر کرد.»

در عین اینکه کارهای شیشه گران سهل به نظر می رسند اما دستیابی به آنها بسیار دشوار است.

«من سرعت در کار را دوست دارم. چرا که درونم را بیشتر نشان می دهد هر چه پیچیده تر بهتر. البته پیچیدگی با حساب و کتاب. شما نمی توانید هیچ خط اضافه ای را ببینید. بعضی فکر می کنند من دور این خط ها را چسب می زنم و سپس میان چسب ها را رنگ می کنم. می گویم اینگونه نیست. من با دست این خط را می کشم. آن وقت می پرسند چگونه این خط را آنقدر صاف می کشید. می گویم خط کش خورده ام!»
نام گذاری بر روی آثار شیشه گران فقط و فقط از عهده خودش برمی آید. البته او هم مانند بسیاری از نقاشان معتقد است که زمان کار به عنوان اش فکر نمی کند اما به موضوع اش می اندیشد.

هر چند که در کارهایی مثل «مینیاتورهای دوقلو» ما با موضوع سروکار داریم اما در طراحی هایی که خودش می گوید با سرعت خطوط را در هم می پیچاند، با موضوع مواجه نمی شویم. مخاطب آزاد است که هر آنچه می خواهد در آثار کشف کند و برای خویش به ارمغان ببرد. ولی با نگاهی به عنوان طراحی ها، مثلاً فیگور، دچار دوگانگی می شود - نمی گویم سردرگمی - یعنی انگار مجبور می شود آنچه به دست آورده است بازگرداند و به دنبال آنچه بگردد که در کنار اثر نوشته شده است و بازی دوباره آغاز می شود. هر چند نمی دانم وقتی آثار از دیوار گالری به دیوارخانه ها برود چه اتفاقی رخ خواهد داد؟
«نقاشی را باید دید یا کشید. نمی شود درباره اش صحبت کرد. اگر من می توانستم با زبان همه زوایای پنهان کارم را بیان کنم که هنر ساده می شد. یعنی همه می توانستند خلاق باشند و نقاشی کنند. نمی خواهم بگویم خلاقیت در بی خبری، الهام و... که خیلی لغات دستمالی شده ای هستند، شکل می گیرد. ولی گویی همه اینها هست وقتی یک کار خوب به وجود می آید البته اگر به وجود آید. اگر کسی بتواند این وضعیت را فرموله کند، خب خیلی ها هنرمند می شوند.»

به گمانم می آید که هنرمند ایرانی ترسی دارد از اینکه به فرمالیست بودن متهم شود. البته منظورم این نیست که کارهای شیشه گران فرمالیست است. نه. چرا که همین چند خط پیش اشاره کردم که ما با موضوع سروکار داریم. اما سرانجام این نام ها چه می شوند؟ «اسم برای کارهای من مثل یک کلید می ماند. من به او یک کلید می دهم برای ورود ولی مابقی مشاهدات با بیننده است.» نقاشان جدیدالنسل امروز ایران از سخن گفتن درباره آثارشان پرهیز می کنند. هر چند شیشه گران هم در ابتدا بر این نکته پافشاری کرد که سخن گفتن درباره نقاشی بیهوده است اما در گفت وگویمان مشخص شد که توضیح با تفسیر فرق دارد. کسی از نقاش انتظار ندارد که درباره عناصر کارهایش جزء به جزء تفسیری ارائه دهد اما باید بداند که چرا و چگونه به سراغ ترسیم کردن می رود. نقاشان دهه پنجاه یکی از ویژگی هایشان همین است.

«کارهای من با یک حساب و کتابی خاتمه می یابد. درست است که با یک هیجانی شروع می شود اما این هیجان را کنترل می کنم و بازی دیگری آغاز می شود.»

به هر حال یک وجه شیشه گران، گرافیست بودنش است و امروز گرافیست یعنی کامپیوتر. اما چقدر می توان عالم بی خردی نقاشی را وارد دستگاه صفر و یک کرد؟
«این یک پدیده جدید است. من می خواستم با این پدیده ماشینی هم یک کار جدید انجام دهم. یک کار کوچکم را با پلات بزرگ کردم و دیدم بافت ویژه ای به وجود می آید. این مسئله یک تکنیک جدید است. گاهی اوقات هم با کامپیوتر طراحی می کنم. کامپیوتر یک ابزار است و دقیق و تمیز. در کامپیوتر باید به دنبال یک حس و حال جدید گشت. فکر می کنم آنقدر تجربه کسب کرده ام که کامپیوتر بر من غالب نشود.» اصالت یک اثر هنری همیشه برای مخاطب ایرانی یک دغدغه بوده است شاید به همین علت نسخه های چاپی در ایران کمتر به فروش می روند. نقاشی ای که تکثیر می شود چقدر با اصالت هنری اش فاصله می گیرد؟
«من برای بیننده ارزش فوق العاده ای قائل هستم. به قول مارسل دوشان پنجاه درصد نقاشی را مخاطب تشکیل می دهد. از این کارهایی هم که شما به آن اشاره می کنید، فقط و فقط یک نسخه وجود دارد که امضا شده است. همیشه با مخاطبین روراست بودم. چه آنهایی که می بینند و چه آنهایی که می خرند.» کوروش شیشه گران که از راه گرافیست به نقاشی می رسد برایم طعم دیگری دارد.

«من کار چاپ سیلک کرده ام،آن هم پیش از انقلاب که ساواک اجازه نمی داد پوسترهای ما چاپ شود. مجسمه ساخته ام. کار معماری داخلی انجام داده ام. هنرمند حوزه تجسمی هرچه تجربه اش بیشتر باشد در کارهایش اتفاقات گوناگونی رخ می دهد. وقتی شما مواد و تکنیک های مختلفی را تجربه کنید به راحتی می توانید هر آنچه در ذهنتان می گذرد بر بوم بیاورید. بهرام دبیری درباره یکی از کارهایم می گفت انگار با فولاد نقاشی شده است. در ذهن من هم همین نکته می گذشت.» شیشه گران با نگاهی کلاسیک - لغت عجیبی است اما به ناچار استفاده می کنم - یا شاید بهتر باشد بگویم کهن و با اشاره به این بیت که: هر گل نویی که در جهان روید / ما به عشق اش هزاردستانیم نگاه اش را به پدیده های جدید، مثل کامپیوتر و دنیای اطراف اش مشخص می کند. باید به این نکته اشاره کنم که هر چند او می خواهد آشفتگی و بی نظمی دنیای اطراف اش را با هر چه پیچیده تر کردن خط هایش، به نمایش بگذارد اما سرخوشی عجیبی در آثارش به چشم می آید.

«زمانی که آمریکایی ها در ویتنام بمب بر سر مردم می ریختند، از دانش آموزان ویتنامی خواستند که نقاشی بکشند. بچه ها گل و خانه و... کشیدند. گاهی در آرزوی آنچه ندارید نقاشی می کشید. هنر یک نوع بیان است یعنی آنچه ندارم، تصویر می کنم. یک آشفتگی و بی دقتی در همه جا وجود دارد. شاید در ناخودآگاه من وقتی آن خط را آنقدر دقیق و صاف می کشم، در واقع دلم می خواهد جامعه ام همین قدر دقیق باشد در عین حال که پیچیده است.»
روزنامه شرق

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha