نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ دوشنبه ۱۵ آذر
اِلأِثنين ٥ ربيع الاول ١٤٣٨
Monday, December 05, 2016
کد : 671-36952      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۲۱ فروردين   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۲۱ فروردين    تعداد بازدید : 117

نگرشی بر تجرد نفس

تجرد نفس انسانی جزو مهمترین مسائلی است که فیلسوفان بزرگ مسلمان به آن پرداخته­اند و هر کدام به نوعی، تجرّد نفس را ثابت کرده­اند.

 تجرد نفس انسانی جزو مهمترین مسائلی است که فیلسوفان بزرگ مسلمان به آن پرداخته­اند و هر کدام به نوعی، تجرّد نفس را ثابت کرده­اند.

اما اهمیت آن خصوصاً نزد مسلمانان از این رو بوده است که این مسأله از جمله مسائلی است که در صورت اثبات آن بسیاری از مباحث معاد شناسی به طور قابل توجهي قابل تبیین است.

زیرا تنها موجود مجرد است که می­تواند بعد از مرگ باقی بماند تا سپس بعد از اثبات این موضوع، مسأله انتقال او به جهان دیگر مورد بررسی قرار بگیرد.

هر یک از فلاسفه به نوعی این موضوع را مورد بررسی قرار داده اند و در هر صورت آنها به اثبات معاد می­پردازند، حال فرقی نمی­کند که این موجود، مجردِ صرف باشد یا مجردِ مثالی باشد. زیرا بنابر هر یک از اقوال نوعی از معاد قابل تبیین است،

اگر آن را مجردِ صرف بدانیم فقط معاد روحانی قابل اثبات است؛ آنچنانکه ابن سینا بر این نوع از معاد برهان اقامه کرده، اما اگر تجرد نفس را آنچنان که صدر المتألهین اثبات کرده، تجردی برزخی یا مثالی بدانیم، نوعی از معاد جسمانی هم قابل اثبات است که مورد تأیید نقل هم می­باشد.

نظر ملاصدرا

صدر المتألهین در مورد این نوع از تجرد نفس یعنی تجرد مثالی این گونه می­گوید: وقتی که نفس از بدن مفارقت کرد، قوه­ای که از قوا با او می­ماند، قوه­ خیال است که مدرِک صور جسمانی است،

این قوه صور امور جسمانی را که در وقت حیات درک کرده بود را با خود دارد، همچنانکه انسان در زمانی که خواب است و اعضای او کار نمی کنند صوری را در خواب می بیند که با اینکه همه خواص محسوسات را ندارند و قائم به ماده نیستند،

اما شکل و ابعاد موجودات مادی را دارند.[1] این نوع از تجرد همان تجرد مثالی است. که برخلاف مجرد محض، هنوز خصوصیات اندکی از موجود جسمانی را دارد، ولی باز هم مانند موجود مجرد از ماده عاری است و نمی­توان آن را جوهری مادی دانست.

به هر ترتیب فلاسفه ما قبل از صدرالمتألهین، فقط بر تجرد نفس انسانی برهان اقامه کرده­اند و بر تجّرد نفس حیوانی دلیلی اقامه نکرده­اند، مثلاً ابن سینا تجرّد نفس حیوانی را فقط در حدّ احتمالی بیان کرده است و این احتمال را به جهت اینکه صور خیالی و جزئی در نفس حیوان غیر ناطق هم ثابت می­ماند، بعید نمی­شمارد.[2]

البته گویی ابن سینا در ابتدای کار تجرد نفس حیوانی را انکار می­کرده ولی بعد از مدتی به تجرد آن اعتراف کرده است.[3]

اما صدر المتألهین به تجرّد نفوس حیوانی عقیده قاطع دارد و برای آن ادله­ای اقامه می­کند، این براهین در واقع بر ضدّ کسانی است که جوهریت نفس را پذیرفته­اند اما آن را صورتی جسمانی و منطبع در ماده می­دانند،

به عبارت دیگر ثابت می­کنند که نفس در بدن "حلول" نمی­کند، بلکه صرفاً به آن تعلق می­پذیرد، حال حقیقت رابطه تعلقی نفس چیست، در مبحث رابطه نفس و بدن مطرح می­شود.[4]

ادله تجرد نفس 

ادله­ای که برای اثبات تجرّد نفس آورده شده بسیار فراوان است ولی بسیاری از آنها دارای ایراداتی هستند. دو برهان از میان آنها اتقان بیشتری دارند که به بیان آن دو می­پردازیم. 

برهان اول: که به برهان خلأ معروف است از جمله ابداعات بی نظیر ابن سینا در این زمینه است که در کتاب شفا و اشارات و تنبیهات مطرح کرده است. و فلاسفه بعد از وی نیز آن را پذیرفته­اند این برهان به این صورت است:

فرض کنیم که انسان دفعتاً آفریده شده است و تمام اعضاء و جوارح او یکجا به صورت کامل خلق گردیده است. اما هیچ یک از حواس او فعال نیستند، به طوری که نه چشم او جایی را می­بیند، نه گوش او صدایی را می­شنود،

نه بدن او چیزی را لمس می­کند، نه شامّه او بویی را احساس می­کند و نه ذائقه او چیزی را می­چشد و در این حال او را در یک خلاً و هوای آزاد قرار داده­اند که هیچ چیزی با بدن وی برخوردی ندارد و هیچ حالت و کیفیتی مانند سرما و گرما را احساس نمی­کند و البته اعضای او هم از یکدیگر جدا باشند که با هم هیچ برخورد و اصطکاکی نداشته باشند.

در چنین حالتی، با اینکه هیچ یک از حواس ما ادراکی ندارند و حتی از اعضاء و جوارح خودمان نیز غافلیم، در عین حال ذات و شخصیت خود را درک می کنیم و وجود خود را درک می­کنیم،

یعنی وجود خود را بدون هیچ یک از ویژگیهای مادی مانند طول و عرض و حجم و مقدار و جهت به صورت حضوری و شهودی احساس می کنیم. حتی اگر به فرض، اعضای بدن خود را تخیل کنیم

یا موقعیت و مکان خاص یا جهت ویژه­ای را برای خود در نظر آوریم، احساس می­کنیم که هیچ یک از آنها جزء ذات و شخصیت ما نیستند و سهمی در شخصیت ما ندارند. این همه حکایت از این دارد که نفس غیر از بدن و ماده است و ویژگی­های او غیر از ویژگی­های مادی است.[5] 

شاید گمان شود که برهان مذکور به دلیل اتکاء بر تجربۀ حالتی با شرایط یاد شده، برهانی تجربی است و لذا مادام که چنین تجربه­ای در عمل حاصل نشود، صحت نتیجه آن مورد شک و تردید خواهد بود،

اما چنین گمانی صحیح نیست؛ زیرا در حقیقت این برهان تلاشی در جهت درون نگری بیشتر و تأمل و توجه عمیق تر در نفس خود است.[6] البته صدرالمتألهین در تقریر و شرح جدیدی که بر این برهان آورده، چنین برهانی را به حیوانات نیز سرایت داده است و از همین طریق تجرد نفس حیوانی را نیز ثابت کرده است.[7] 

برهان دوم: تردیدی نیست که بدن حیوان و انسان در طول زندگی دچار تغییرات کمّی می‏گردد، گاه اجزاء جدیدی بر بدن افزوده می­شود و حجم آن افزایش می­یابد و چاق می­گردد

و گاه نیز از حجم قبلی آن کاسته شده و لاغر می­شود، به هر تقدیر شکی نیست که بدن حیوان و انسان تحت تأثیر برخی عوامل داخلی و خارجی، متحوّل می­گردد،

حال اگر نفس صورتی مادّی و منطبع در بدن باشد، می­باید به تبع تغییرات بدن متحول گردد و هویت شخصی آن تغییر یابد در حالی که واقعیت بر خلاف این است و حیوان یا انسان با وجود انحاء تغییرات جسمانی و بدنی هویت واحد شخصی خود را در طول زندگانی حفظ می­کند­.

البته اثبات این "ثُبات" در مورد حیوانات تا حدودی مشکل است اما مطلب در مورد انسان بسیار روشن است و روشنی آن از طریق دریافتهایی است که بوسیله علم حضوری داریم.[8]

زیرا شرط تحقق علم حضوری، حضور است و نمی توان قائل شد که این گونه علم حضوری برای مادیات صدق می­کند؛ زیرا در مورد رابطه بین اجسام و اعراض جسمانی با علم سه امر مورد ادعاست:

 1)نفی علم حضوری آنها (یعنی اجسام و اعراض جسمانی) به خویش.

 2)نفی علم حضوری آنها به دیگری. 

3)نفی علم حضوری دیگری به آنها.

امر اول و دوم مورد اتفاق فلاسفه است، اما در امر سوم اختلاف هست.[9]

با این مقدمات امر واضح می­شود که چون علم حضوری در مورد مادیات معنی ندارد و نفس ما قطعاً دارای چنین ادراکاتی از خود و اشیاء اطراف خود -صرف نظر از کمیت و کیفیت آن- می­باشد. در نتیجه این گونه می‏توان نتیجه گرفت که نفس انسان جوهری مادی نیست،

بلکه جوهری مجرد است که وجود خود را بذاته ادراک می­کند و به آن علم حضوری دارد. زیرا هم واجد مورد اول است که به خویش علم دارد و هم مورد دوم که به دیگر اشیاء علم دارد. 

اما از ویژگی­های بارز نفس به عنوان جوهری مجرد که آن را از جواهر مادی متمایز می­کند، می‏توان به این خصوصیت برجسته آن اشاره کرد که کارهایی را که انجام می­دهد

به گونه­ای یکنواخت انجام نمی­دهد و این کاملاً برخلاف افعال جواهر مادی است که رفتار آنها به طرز یکنواخت از آنها سر می­زند؛ از این خصوصیت در کلام فیلسوفان با این جمله یاد می­شود:

«النفس قوه تصدر عنها الافعال لا علی وَتیرة واحده». مقصود از این ویژگی دقیقاً این است که ممکن است از نفس -که فاعل رفتارهای انسان و حیوانات است-

در اوضاع و احوال مادی یکسان، رفتارهای گوناگون، بلکه متضاد سر بزند ولی ممکن نیست از یک جوهر مادی در اوضاع و احوال مادی یکسان، رفتارهای گوناگون سر بزند و این بدین معنی است که جواهر مادی کاملاً مقهور نیروهای طبیعت­اند.

 از طرفی دیگر درست است که نفس جوهری مجرد است ولی ما جواهر مجرد دیگری نیز داریم که نام آنها عقل یا عقول مفارقه است، طبعاً باید نفس ویژگی دیگری داشته باشد تا وجه تمایز او و عقل باشد.

اما این ویژگی بارز نفس، که آن را از عقل متمایز می­کند، این است که نفس در انجام دادن کارهای خود به ابزار مادی یعنی بدن محتاج است اما عقل اینگونه نیست. عقل چه در طبیعت و چه در ماوراء طبیعت، بدون هیچ ابزار مادی کارهایش را انجام می­دهد. نفس هر چند وجودش مادی و از نوع اجسام نیست

ولی در انجام دادن افعالش به ابزار مادی و جسم محتاج است به زبان فیلسوفان، نفس جوهری است که ذاتاً مجرد است و فعلاً مادی است. یعنی ذات مجردی دارد ولی افعال او بوسیله ابزار مادی که بدن باشد انجام می­شود

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha