نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ پنج شنبه ۱۸ آذر
اِلخَميس ٨ ربيع الاول ١٤٣٨
Thursday, December 08, 2016
کد : 610-35243      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ سه شنبه ۱۹ فروردين   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ سه شنبه ۱۹ فروردين    تعداد بازدید : 169

وقتی دیوار اعتماد همسران فرو می‌ریزد

صدای تلفن بلند شد؛ مرتضی گوشی را برداشت و به اتاق رفت. هانیه سراسر وجودش آتش گرفت. هرچه تلاش کرد نتوانست کوه آتشفشان درونش را خاموش کند. سراسیمه به سمت اتاق دوید و با عصبانیت در را گشود؛ مرتضی با دیدن چهره برافروخته هانیه ناخودآگاه گوشی را قطع کرد و نگران پرسید؛ اتفاقی افتاده هانی جان؟

صدای تلفن بلند شد؛ مرتضی گوشی را برداشت و به اتاق رفت. هانیه سراسر وجودش آتش گرفت. هرچه تلاش کرد نتوانست کوه آتشفشان درونش را خاموش کند. سراسیمه به سمت اتاق دوید و با عصبانیت در را گشود؛ مرتضی با دیدن چهره برافروخته هانیه ناخودآگاه گوشی را قطع کرد و نگران پرسید؛ اتفاقی افتاده هانی جان؟

هانیه دیگر حرفهای او را نمی‌شنید؛ تنها ندای درونش را می‌شنید که فریاد می‌زد و آتش دلش را بیشتر می‌کرد.

گوشی را از دست مرتضی گرفت و با دستان لرزان تکرار شماره را زد؛

چقدر زمان طولانی گذشت. گویی ایستاده بود ...

گوشی برداشته شد! صدای مادر هانیه بود که بی‌مقدمه گفت: «مادر! مرتضی تمام مهمانها را برای تولد هانیه دعوت کردم. تو نگران چیزی نباش، به کارت برس؛ می‌دونم این روزا توی اداره خیلی سرت شلوغه. از اینکه به فکر همسرت هستی و می‌خوای غافل‌گیرش کنی ازت متشکرم ....»

دستان هانیه دیگر توان نگه داشتن گوشی را نداشت. گویی سنگینی بار جهانی را بر دوش می‌کشید.

مرتضی آرام از اتاق بیرون رفت و هانیه هزار بار بی‌صدا شکست...

خانه بی‌اعتماد مثل هوای بی‌اکسیژن است

این بار سایت همسران جوان میهمان بانک و کارمندان زحمت‌کشش بود. کارمندانی که شاید از پشت آن شیشه‌های کدر باجه‌های کوچک بانک کمی عصبانی و خسته به نظر برسند اما از سایت همسران استقبال گرمی کردند.

آقای مرادی از زندگی مشترک خود گفت: «به نظر من زندگی بدون اعتماد، درست مثل هوای بی‌اکسیژن است که آدم را خفه می‌کند! این بی‌اعتمادی بیشتر در خانمها دیده می‌شود و فکر می‌کنم به دو دلیل است: اول حس کنجکاوی زیاد آنها که به تجسس و گاه افکار تخیلی منجر می‌شود که آن هم ناشی از مشغله‌کم و بی‌برنامه بودن بعضی خانمها است.

دوم حس مالکیت، علاقه و وابستگی بسیار آنها نسبت به همسرشان! خانمها باید بدانند وابسته نبودن به معنای بی‌علاقه بودن نیست. عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می‌گذارد تا خودش باشد. در عشق اجباری نیست. عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن.»

وقتی حسادت می‌کنند در واقع ترسیده‌اند

آقای بلوری که حسابی خسته به نظر می‌رسید رو به همکارش کرد و ‌گفت: «محسن! مغزم قفل کرد. بیا جواب این دو نفر را بده تا من یک چای بخورم!» فرصت را غنیمت دیدم و ایشان را سوژه بعدی باشگاه قرار دادم. آقای بلوری گفت: «نگرانی، بدبینی و حسادت نشانه ترس است و ترس یعنی نوعی خودکم‌بینی! یک خانم زمانی نسبت به همسرش بددل می‌شودکه از سوی خودش کم و کاستی باشد. مثلا وقتی خانم من، مرا از تمام محبتها بی‌نیاز می‌کند من هم با اعمالم به او اطمینان می‌دهم همیشه برای او باقی خواهم ماند. حال اگر تمام همکاران من خانم هم باشند، وقتی من به واژه‌ای به نام عشق و اعتماد پایبند هستم، دیگر مشکلی پیش نمی‌آید.

 اینکه واژه همکار را مثال زدم حمل بر جسارت نباشد چرا که اولین بدبینی‌ها راجع به همین محل کار است. قبل از هرچیز اگر خانمها در زندگی، خود را به کمال برسانند دیگر نه نگران می‌شوند و نه حسادت و چک‌کردنی در میان است. تنها زمانی به این کارها روی می‌آورند که می‌ترسند! چرا که خودشان را کمتر می‌بینند. درنتیجه فکر از دست دادن همسر بیشتر آزارشان می‌دهد. توصیه من به همسران جوان ‌این است: "برای آنکه چیزی یا کسی را به دست آوری رهایش کن!"»

خواهش می‌کنم به غار تنهای ما سرک نکشید!

آقای پورحسین کنار میز آمد، سرش را پایین گرفت و گفت: «بلوری جان! رها گفتی و کردی کبابم» سپس رو به من کرد و گفت: «ببخشید خانم! با چه زبانی می‌شود نوشت تا خانمها بخوانند و به آن جامه‌ی عمل بپوشند؟» سری تکان دادم و گفتم: «منظورتان را درست متوجه نمی‌شوم!» آقای پورحسین گفت: «حریم خصوصی خانم! چرا خانمها نمی‌خواهند باور کنند این موبایل یا ایمیل مثل مسواک؛ شخصی است؟ من وقتی منزل هستم، حتی به خودم اجازه نمی‌دهم جواب تلفن منزل را بدهم یا خدای نکرده به کیف و وسایل شخصی همسرم سرک بکشم. اما چرا بیشتر خانمها این کار را می‌کنند و آخر سر هم اسمش را توجه و دوست داشتن می‌گذارند؟

 ما این توجه را نخواسته باشیم، باید به چه کسی بگوییم؟ وقتی من حد خودم را حفظ می‌کنم دیگر مشکل کجاست؟ هر انسانی در زندگی برای خودش یک حریم خصوصی دارد که به نظر من هیچ‌کس حق ندارد به آن حریم سرک بکشد. اعتماد داشتن یک زن به شوهرش، بالاترین حسن‌ظن است. وقتی همدیگر را دوست داریم چرا با سوء‌ظن و بدبینی زندگی‌مان را به آتش بکشیم؟ گاهی مسئله‌‌ای در محیط کار پیش می‌آید که صلاح نیست راجع به آن در منزل حرفی زده شود.

 این به معنی بی‌صداقتی و پنهان‌کاری نیست و نباید ایجاد بدبینی و توهم کند! شاید صلاح کار در این باشد؛ پس تنها با کمی صبر همه مشکلات حل می‌شود و این اصرار و انگ زدن از سوی همسر نه تنها مشکل را حل نمی‌کند بلکه باعث دلسردی و ناراحتی نیز می‌شود. بگذارید حریمهای خصوصی حرمت داشته باشد.»

چرا موبایلش کد دارد؟

درددل آقایان بسیار بود و گزارش ما محدود! پس صلاح را بر این دیدم که پای صحبت خانمها هم بنشینیم و بی‌اعتمادی را از دریچه نگاه آنها ببینیم. به دبستان دخترانه رفتم و پای درددل معلمین عزیز نشستم. زنگ تفریح بود و هیاهو در مدرسه برپا! از سایت و سوژه گفتم و این بحث داوطلب بسیار پیدا کرد برای حرف زدن! خانم نبردکار چایش را روی میز گذاشت و گفت: «خانم! مشکل از آقایان است. مگر زن مریض است بی‌خود به همسرش شک کند؟ چرا روی موبایلشان کد می‌گذارند؟

 چرا برای کامپیوتر رمز می‌گذارند؟ کیف دستیشان هم رمز دارد! خب چه چیز پنهانی دارند؟ اگر ریگی به کفش ندارند به همسرشان هم کد یا رمز را بگویند.کسی که ادعای دوست داشتن می‌کند نباید چیز پنهانی در زندگی داشته باشد. برای قرض‌ها و مشکلات زنها سنگ صبورشان هستند؛ اما وقتی موبایلشان زنگ می‌خورد، باید بروند روی تراس جواب دهند! یا تلگرافی صحبت کنند؟ یا اصلا جواب ندهند؟ یا اگر پیام آمد زود پاک کنند؟ بعد هم می‌گویند زنها شکاک و بی‌اعتماد هستند! حالا متوجه شدید، آقایان خودشان مقصر هستند و به این بدبینی دامن می‌زنند!»

خانم انصاری که تا آن زمان ساکت بود سری تکان داد و گفت: «هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من...» سپس ادامه داد: «یکی از عوامل مهم بدبینی و بدگمانی سوء‌تفاهم است؛ یعنی عدم درک انگیزه‌ها و مقاصد طرف مقابل! در بسیاری موارد، ریشه اختلافات زناشویی در تفاوتهای جسمی و روانی آنان است. مرد نمی‌تواند غرور و تعصبش را نادیده بگیرد و همیشه دوست دارد با او همانطور برخورد شود که با یک امپراطور. سوال و جوابها او را کلافه می‌کند و به نوعی لجبازی بچگانه تبدیل می‌شود.

در واقع هیچ نیست! اما نقطه‌ضعف همسرش را پیدا کرده و حالا به هر دلیلی که برای خودش مورد قبول است می‌خواهد تلافی کند. در این جور موارد بهترین راه حساس نبودن و محبت کردن است. نه غر زدن و بهانه‌گیری و نگاه‌های معنی‌دار! گاهی همسران جوان ما ناخواسته از کاه چنان کوهی می‌سازند که ویران‌کننده سقف خودشان است.

 با همسرانتان باید مثل یک تکیه‌گاه برخورد کنید؛ آنان کودکتان نیستند که موظف باشند برای هر کار به شما حساب پس دهند. شما امتحان کنید. یقین داشته باشید کدها برداشته خواهد شد. چرا که آنها بیشتر از شما عاشق زندگی و آرامش هستند.»

سید جواد میرشکار مشاور حقوقی خانواده در ارتباط با بی‌اعتمادی در زندگی مشترک می‌گوید:

بی‌اعتمادی بزرگترین آفت زندگی مشترک است. بهتر است همسران جوان قانون‌هاي اعتماد به يكديگر را بشناسند و براي عملي ‌كردن آن‌ها در زندگي مشترك‌ دست به كار شوند.

بــراي اين‌ كـه همسرتان به شما اعتماد داشته باشد نبايد كار خارق‌العاده‌اي انجام دهيد. نخستين و مهم‌ترين قدم، جدی گرفتن وعده‌های کوچک است. لازم نيست به هر خواسته‌اي جواب مثبت دهيد. تنها چيزهايي را بپذيريد كه توان انجام دادن‌شان را داريد و هرگز قولي ندهيد كه نتوانيد انجام دهيد.

هرگز به بهانه عصبانيت يا دعواهاي زناشويي، رازهاي همسرتان را فاش نكنيد. اين يك اصل تغييرناپذير است؛ اعتمادي كه از بين مي‌رود، به این سادگي‌ها باز نمی‌گردد.

اعتماد يك جاده دو طرفه است! چرا فكر مي‌كنيد همسرتان بايد به شما اعتماد كند و هيچ رازي در مقابل شما نداشته باشد؟ اما شما به بهانه اين‌كه بعضي موضوعات جزو قلمرو شخصي‌تان هستند يا اين‌كه گفتن‌ آنها ارزشي ندارد، او را از جريان زندگي‌تان بي‌خبر می‌گذارید که درصورت باخبر شدن ایجاد شک و بدبینی می‌کند؟

درنظر گرفتن منافع خود و بي‌توجهي به خواست طرف مقابل خيلي زود اعتماد همسران را از بين خواهد برد. بايد تصميماتي بگيريد كه به صلاح زندگی مشترک باشد.

در طول روز به هم پيامك يا ايميل بزنيد و نشان دهيد نگران يا دلتنگ يكديگر هستيد، گرفتاري يا خستگي را بهانه نكنيد.

هنگامي كه اشتباهي از شما سر مي‌زند عذرخواهي كنيد. هيچ‌چيز بيشتر از اشتباهات نمي‌تواند اعتماد همسران را از بين ببرد پس عذرخواهی کنید. نترسيد و به خاطر غرورتان همه‌چيز را خراب نكنيد. البته مهم‌تر از عذرخواهي نشان دادن پشيماني‌ در رفتار‌تان است. مدام همسرتان را كنترل نكنيد. حريم خصوصي او را بپذيريد و سعي نكنيد به بهانه عشق مدام از او باج بگيريد و برای زندگي‌اش حد و مرز تعيين كنيد.

اعتماد را به زور نمي‌توان به دست آورد. اگر همسرتان در شما اين حس را ايجاد كرده است، پس ديگر نيازي به چك كردن مدام او نداريد. شما مي‌توانيد با زیرکی زندگي مشترك‌تان را زيرنظر بگيريد. از طرفی نبايد به او اين حس را بدهيد كه مدام تحت‌نظر است. اگر شما به همسرتان و زندگي مشترك‌تان اعتماد داريد، پس ديگر مشكلي باقي نمي‌ماند اما اگر احساس مي‌كنيد دور از چشم شما اتفاقاتي در حال انجام است، بهتر است مفصل و شفاف با هم صحبت كنيد و تصميمي جدي براي ادامه زندگي‌تان بگيريد.

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha