نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
60%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۷ سه شنبه ۴ ارديبهشت
اِثَّلاثا ٨ شعبان ١٤٣٩
Tuesday, April 24, 2018
کد : 592-34342      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ يکشنبه ۱۷ فروردين   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۳ يکشنبه ۱۷ فروردين    تعداد بازدید : 78

اولین سپیده صبح

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»
دروازه‌بان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»

- «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بوشید.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: روز به خیر
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم.، من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...

مطالب مرتبط
کایروپرکتیک درمان کمر گردن میگرن سیاتیک آرتروز زانو درد بدون جراحی فقط با دست
۱۳۹۷ سه شنبه ۴ ارديبهشت
کایروپرکتیک درمان کمر گردن میگرن سیاتیک آرتروز زانو درد بدون جراحی فقط...
02122643758 دکتر سپیده ترامشلو پور-دکتر سپیده ترامشلوپور فارغ التحصیل رشته زیست شناسى از دانشگاه لوس انجلس آمریکا و دکتراى کایروپراکتیک از دانشگاه کل...
اولین زن محجبه آمریکایی در المپیک (عکس)
۱۳۹۵ چهارشنبه ۶ مرداد
اولین زن محجبه آمریکایی در المپیک (عکس)
«ابتهاج محمد» اولین زن محجبه آمریکایی است که قرار است برای اولین بار با تیم ملی آمریکا در مسابقات المپیک شرکت کند‌.
وقتی بچه اولین دندان‌های خود را در‌می‌آورد
۱۳۹۵ دوشنبه ۱۴ تير
وقتی بچه اولین دندان‌های خود را در‌می‌آورد
چند روزی است که فرزندتان بیقراری و گریه می‌کند؟ دائم دست شما را در دهان خود می‌برد؟ میلی به غذا خوردن ندارد؟ کافی است به لثه‌های او خصوصا لثه‌های فک...
صدای قلب جنین را از چه زمانی میتوان شنید،زمان مناسب انجام اولین سونوگرافی جنین (مشاهده ضربان قلب جنین)؟
۱۳۹۵ چهارشنبه ۲ تير
صدای قلب جنین را از چه زمانی میتوان شنید،زمان مناسب انجام اولین سونوگر...
سن حاملگی را از اولین روز آخرین قاعدگی محاسبه می‌نمایند. طول مدت حاملگی 40 هفته می‌باشد...
نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha