نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ پنج شنبه ۱۸ آذر
اِلخَميس ٨ ربيع الاول ١٤٣٨
Thursday, December 08, 2016
کد : 671-30272      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۲ يکشنبه ۲۵ اسفند      تعداد بازدید : 182

مهمترین چهره های حوادث سال 92 (1)

چیزی تا پایانسال نمانده؛ سالی که پر بود از حوادث تلخ و شیرین. پر از حادثه هایی که تا مدت ها ذهن ما و شما را درگیر کرد و گاهی باعث خنده مانشد و گاهی هم اشکمان را درآورد. در سال 92. برخی از حوادث باعث شدند که بعضی از نام ها در یاد و خاطره ها بمانند.

همشهری سرنخ: چیزی تا پایانسال نمانده؛ سالی که پر بود از حوادث تلخ و شیرین. پر از حادثه هایی که تا مدت ها ذهن ما و شما را درگیر کرد و گاهی باعث خنده مانشد و گاهی هم اشکمان را درآورد. در سال 92. برخی از حوادث باعث شدند که بعضی از نام ها در یاد و خاطره ها بمانند. چه آنهایی که با فداکاری شان جانی را نجات دادند، چه کسانی که بخت با آنها یار بود و از خطری بزرگ و باورنکردنی نجات یافتند و چه افرادی که به خاطر جرم، سرقت یا قتلی که مرتکب شدند مورد تنفر مردم قرار گرفتند وتا مدت ها اسمشان، نقل هر محفلی شد. دراین گزارش با ما همراه شوید تا سری بزنیم به کسانی که امسال در دنیای حوادث نامشان ثبت شد. آنهایی که خبراز شدند و تا مدتی ذهن ها را درگیر کردند. می خواهیم ببینیم چطور شد که آنها به صفحه حوادث روزنامه ها راه پیدا کردند.

آتش نشان سال

مدت هاست که واژه فداکاری با نام آتش نشان ها عجین شده است. در بین آتش نشانان اما «امید عباسی» قهرمانی بود که نامش برای همیشه جاودانه شد. 24 اردیبهشت امسال همان روزی بود که امید عباسی جاودانه شد. آن روز، او و بقیه آتش نشانان برای نجات افرادی که در بین شعله های آتش در طبقه آخر یک ساختامن 10 طبقه مسکونی در اتوبان همت گرفتار شده بودند، راهی آنجا شدند و ماجرا از همان زمان شروع شد.

آتش سوزی در یکی از آپارتمان های این ساختمان رخ داده بود و عده ای از ساکنان خانه، در داخل آپارتمان هایشان گرفتار شده بودند. تیم های نجات به سرعت وارد آپارتمان شدند و شروع به نجات افراد کردند. یکی از گرفتار شدگان در میان شعله های آتش، دختربچه خردسالی به نام «ریحانه» بود. امید عباسی وقتی این دختر را در محاصره دود و آتش دید، فهمیدت که حالش بد است و هر لحظه امکان دارد بر اثر خفگی جانش را از دست بدهد. برای همین، ماسک اکسیژن را از صورتش برداشت و آن روز را به صورت دختربچه زد و او را در آغوش گرفت تا از ساختمان بیرون ببرد. او دختربچه را نجات داد اما خودش به خاطر استنشاق گازهای سمی به شدت آسیب دید و به کما رفت.



چند روز بعد وقتی مرگ مغزی او اعلام شد، داستان فداکاری اش پایان نیافت، چرا که خانواده اش زمانی که از مرگ مغزی شدن امید اطمینان یافتند، با اهدای اعضای بدن او به 3 بیمار نیازمند، کاری کردند که نام پسرشان برای همیشه جاودانه شد. حالا ماه ها است که از شهادت امید عباسی می گذرد و جایش بین اعضای خانواده اش خالی است. نوروز 93 برای خانواده عباسی رنگ و بوی دیگری دارد.

برادر امید می گوید: «با گذشت چند ماه از حادثه، هنوز خانه برادرم بدون هیچ تغییری باقی مانده است. همسر و فرزندش با ما زندگی می کنند تا پدر و مادرم احساس دلتنگی نکنند. وقتی به سر مزارش می روم، ساعت ها با او حرف می زنم و درد دل می کنم و از او می خواهم پیش خدا، ما را هم شفاعت کند.»

برادر امید در ادامه می گوید: «عید امسال برایمان خیلی سخت خواهد بود چرا که امید در کنارمان نیست و باید سال جدید را بدون او آغاز کنیم اما تصمیم گرفته ایم موقع سال تحویل همه خانواده سر مزارش باشیم تا او تنها نباشد.»

ریحانه 7 ساله، دختری که امید عباسی با از دست دادن جانش، جان او را نجات داد، هنوز مرد فداکار را از یاد نبرده و می گویدکه هیچ وقت اور ا فراموش نمی کند.»

ریحانه کلاس دوم ابتدایی است و مانند بچه های هم سن و سال خودش، عاشق بازی و درس خواندن. پدر ریحانه می گوید: «در یک سال گذشته، شرایط خیلی سختی داشتیم. تمام دار و ندارمان در آن آتش سوزی دود شد و به هوا رفت. آوارگی ما از یک طرف و شرایط روحی دخترمان از طرف دیگر، سال بدی را برایمانرقم زد. بعد از آن حادثه، ریحانه دچار افسردگی شدیدی شد؛ شب ها کابوس می دید و با گریه از خواب می پرید ولی به لطف خدا حالا توانسته به زندگی عادی برگجردد.»

وی در ادامه می گوید: «یاد و خاطره شهید عباسی برای همیشه در قلب ما زنده است.بعد از آن حادثه مرگبار، یک بار قبل از تشییع جنازه اش به خانه آنها رفتیم اما بعد از آن چون فکر می کردیم داغشان تازه می شود دیگر نرفتیم ولی هر فرصتی که پیدا کنیم به سر مزارش می رویم. من جان دخترم را مدیون این آتش نشان فداکار هستم و امیدوارم روح او همیشه در آرامش باشد.»

سرانجام خوش

هنوز برای  خانواده محمد طاها، اتفاقاتی که در چند ماه گذشته رخ داده است، باور نکردنی است. درست مثل معجزه بود، زمانی که مرد ناشناس باآنها تماس گرفت و گفت: «بچه تان را داخل مسجد می گذارم، بروید و او را بردارید.» و این پایان تمام رنج ها و سختی هایی بود که مادر و پدر محمد طاها در مدت 59 روز کشیدند. روزهایی که پر بود از دلهره و ترس از ندیدن دوباره کودک 8 ماهه.

حتما ماجرای دزدیده شدن محمد طاها را یادتان هست. ماجرایی که رسانه ها چندین روز به آ« پرداختندت و حتی در برنامه ماه عسل هم عکسی از این کودک ربوده شده پخش دش تا شاید کسانی که او را دزدیده یا خریداری کرده بودند، دچار عذاب وجدان شوند و کودک را به خانواده و مخصوصا مادر پریشانش برگردانند.

این ماجرا زمانی رخ داد که مادر محمد طاها برای خرید عروسک، کالسکه بچه اش را برای چند لحظه، مقابل یک مغازه عروسک فروشی در حوالی خیابان مجیدیه گذاشت و به همراه دختر خردسالش وارد مغازه شد. لحظاتی بعد اما وقتی که او برگشت با جای خالی کودکش مواجه شد و هر چه گشت اثری از او پیدا نکرد.



تحقیقات پلیسی و بررسی دوربین های مدار بسته حکایت از ربوده شدن بچه، توسط یک زن و مرد که سوار یک خودروی پراید بودند داشت اما هیچ سرنخی برای پیدا کردن این زن و مرد وجود نداشت و پلیس هر چه تحقیق کرد، چیزی به دست نیاورد.

حالا فقط یک راه برای پیدا کردن محمد طاها مانده بود. کمک گرفتن از رسانه ها. ماجرای ربوده شدن محمد طاها خیلی زود رسانه ای شد و خیلی از مردم نه تنها در تهران، که در تمام ایران در جریان ماجرا قرار گرفتند. گفتگو با مادر محمد طاها و تهیه گزارش از وضعیت روحی بد او پس از حادثه و در نهایت نمایش عکس پسربچه در برنامه ماه عسل، کار خودش را کرد تا این پرونده با پایانی خوش به سرانجام برسد.

در حالی که 59 روز از ربوده شدن پسربچه می گذشت، شخص ناشناسی با خانواده اش تماس گرفت و گفت که کودک خردسال را در مسجدی رها کرده است. پدر و ماخدر محمدطاها به سرعت راهی مسجد شدند و به این ترتیب توانستند بعد از حدود 2 ماه، فرزندشان را در آغوش بگیرند.

قاتل سریالی سال

سال 92 از آن سال هایی بود که خوشبختانه در آن، خبری از قاتلان سریالی یا قتل های متعدد نبود. معدود قاتلانی که دست به قتل بیش از یک نفر زده بودندو احتمال داشت در صورت دستگیر نشدن به جنایت هایشان ادامه دهند پس از قتل اول یا دوم از سوی پلیس شناسایی و دستگیر شدند تا دیگ رشاهدجنایتکارانی همچون قاتل سریالی قزوین که یک سال قبل دست به قتل چند نفر در این شهر زده بود، نباشیم.

مهمترین جنایتکار سریالی سال 92 که در صورت دستگیر نشدن بی شک دست به قتل افتراد دیگری می زد، مرد جنایتکاری بود که قربانیانش را در جنگل های اطراف شهرستان گرگان به قتل میرساند و بعد از جنایت هایش، طلاهای آنها را به سرقت می برد. این مرد هنگامی که قصد داشت سومین طعمه خود را به قتلگاه ببرد به دام افتاد و به دو جنایت اعتراف کرد.

تحقیقات پلیس برای دستگیری قاتل سریالی از زمانی آغاز شد که جسد زنی در جنگل الگندره گرگان پیدا شد. این زن، خفه شده وط لاهایش دزدیده شده بود. ماموران با کشف سرنخ هایی در این زمینه، تحقیقات برای شناسایی عامل جنایت را آغاز کردند. در حالی که تحقیقات در این زمینه ادامه داشت، تیرماه امسال قتل مشابهی در همان منطقه به پلیس اطلاع داده شد. زن دوم نیز خفه شده و پس از قتل، طلاهایش به سرقت رفته بود. با توجه به کشف سرنخ های مشابه در محل جنایت، نحوه قتل، سرقت طلاهای مقتولان و فاصله زمانی دو جنایت، کارآگاهان احتمال دادندکه عامل هر دو جنایت، یک نفر است که با انگیزه سرقت طلای زنان، آنها را به قتل می رساند.

پس از تحقیقات گسترده در این زمینه، عامل جنایت در گرگان شناسایی شد و ماموران او را زیر نظر گرفتند. دراین مرحله، زن جوانی با همراهی ماموران مخفلی پلیس، به سراغ این مرد که پاتوقش در پارک بود رفت و مرد جنایتکار با شگردی که 2 قربانی قبلی خود را به قتل رسانده بود، با زن جوان سر صحبت را باز کرد و از او خواست که با هم به جنگل های اطراف شهر بروند.

این در حالی بود که ماموران پلیس سایه به سایه این مرد را تعقیب می کردند و زمانی که آنها به نزدیکی محلی رسیدند که 2 قربانی قبلی در آنجا به قتل رسیده بودند، دیگر شکی باقی نماند که مرد جوان، همان قاتل سریالی است. به این ترتیب اودر یک عملیات ضربتی دستگیر شد و در بازجویی ها به قتل 2 زن و تلاش برای قتل زن سوم اعتراف کرد. پرونده این مرد در دادسرای استانگلستان رسیدگی شد و بعد از صدور کیفرخواست، برای شورع محاکمه به دادگاه کیفری استان فرستاده شد.

قهرمان سال

سالی که گذشت، پر بود از فداکاری و از جان گذشتگی. ماجراهایی که قهرمانان آنها از اقشار مختلف بودند، از مردم عادی گرفته تا آتش نشان و مامور پلیس. در صفحه قهرمان هفته سرنخ، داستان ایثار افراد زیادی را روایت کردیم که برای نجات همنوعانشان، از جانشان مایه گذاشتند. یکی از آنها گروهبان یکم مرتضی میرزایی، مامور پاسگاه انتظامی شهرستان آب گرم بود که وقتی متوجه شد پدر و پسری روستایی در داخل چاهی پر از گازهای سمی گرفتار شده اند، برای نجات آنها دست به کار شد.

او که می دانست تا رسیدن تیمهای امدادی، پدر و پسر زنده نمی مانند، جسورانه ترین تصمیم زندگی اش را گرفت و طنابی به کمرش بست و به داخل چاه رفت و پدر و پسر را از داخل چاه پر از گازهای سمی بیرون کشید. هر چند در این حادثه، پدر خانواده جان باخت اما با همت میرزایی، پسر جوان از مرگ نجات یافت.



حالا با گذشت هفته ها از آن حادثه، گروهبان میرزایی در پاسگاه شهرستان آب گرم مشغول انجام وظیفه است. ماجرای روز حادثه را به خاطر دارد. وقتی می گوییم که قرار است برای ویژه نامه نوروز، از ماجرای فداکاری اش بنویسیم، می گوید: «از اینکه توانستم یک نفر را به زندگی بازگردانم خیلی خوشحال هستم. بعد از آن ماجرا، خانواده پسری که او را نجات دادم و اهالی محل برای تشکر به پاسگاه آمدند. با اینکه آن پسر، پدرش را از دست داده بود اما خوشحال بود که یک نفر برای نجات او، جانش را به خطر انداخته بود. من قسم خورده ام تا جایی که بتوانم برای مردم سرزمینم فداکاری کنم و خوشحالم از اینکه توانسته ام برای مردم کار مثبتی انجام دهم.»

پسر جوانی که توسط مامور پلیس از چاه مرگ نجات یافته نیز می گوید: «بعد از آن حادثه، به خاطر مرگ پدرم تا مدت ها افسرده بودم اما مدتی بعد به این نتیجه رسیدم که خدا به من زندگی دوباره ای بخشیده، پس باید آن را غنیمت بدانم. من و خانواده ام مدیون گروهبان میرزایی هستیم.»

آن روز وقتی همراه پدرم در آشپزخانه، سرگرم کندن چاه بودیم، گرفتار گازهای سمی شدیم و در این میان پدرم جانش را از دست داد اما گروهبان میرزایی با به خطر انداختن جان خودش وارد چاه شد و مرا نجات داد. من آن روز یاد گرفتم اگر روزی جان کسی در خطر بود حتی به قیمت جان خودم هم شده، همه تلاشم را برای نجات او انجام دهم.»

سنگدل ترین قاتل سال

شاید بهتر بود اسم ایم قاتل را به عنوان قاتل سریالی منتشر می کردیم چرا که دست به 2 جنایت زده بود اما او علاوه بر جنایت، اتهامات دیگری هم در پرونده اش داشت. سرقت، شکنجه و آدم ربایی هم از دیگر جرایمی بودکه این مرد جنایتکار مرتکب شده بود و در بازجویی های پلیسی به همه آنها اعتراف کرد.

این مرد که قاسم نام دارد، نخستین جنایتش را وقتی رقم زد که برای پرداخت بدهی 4 میلیون و 700 هزار تومانی به دوستش، به خانه آنها رفت. وقتی در خانه آنها را زد، مادر پیر دوستش در خانه بود. قاسم وقتی از تنهایی پیرزن مطمئن شد، نقشه دیگری کشید. او می دانست که دوستش، در خانه شان پول زیادی نگه می دارد، برای همین مادر پیر او را به طرز هولناکی به قتل رساند و 8 میلیون تومان پول دوستش را دزدید و فرار کرد.

مرد افغان پس از جنایت به کشورش فرار کرد اما چند ماه بعد مجددا به ایران آمد و این بار دست به آدم ربایی هولناکی زد. او یک مرد ایرانی را به بهانه ای به محلی خلوت کشاند و با چکش چندین ضربه به سر مرد جوان زد و بعد از ربودن دو برگه چک، او را در محلی رها کرد. گروگان این پرونده خیلی شانس آورد که از ضربات مرگبار چکش جان سالم به در برد و پس از اینکه نجات یافت و از مرد جنایتکار شکایت کرد، تحقیقات پلیس برای شناسایی و دستگیری قاسم شروع شد.

مرد جنایتکار مدتی پس از سرقت خونین، دست به یک آدم ربایی دیگر زد. وی 4 تیر امسال، مردی را که با او داد و ستد داشت و از وی 2 میلیون تومان پول طلب داشت، به محلی خلوت کشاند و سپس او را گروگان گرفت. قاسم در تماس با برادر گروگانش، از او درخواست 10 میلیون تومان پول بابت آزادی مرد جوان کرد و این در حیالی بود که وی در همه این مدت، گروگانش را با استفاده از طناب از دیواره چاهی عمیق آویزان کرده بود. قاسم وقتی دید برادر گروگان از او شکایت کرده و پلیس در جریان قرار گرفته است، طناب را برید تا گروگانش به عمق چاه سقوط کند و جانش را از دست بدهد.

او پس از این جنایت، مجددا از کشور خارج شد و به افغانستان گریخت اما مدتی بعد، زمانی که تصور می کرد آب ها از آسیاب افتاده است، دوباره به ایران برگشت و این بار راهی اصفهان شد. او تصمیم داشت نقشه دیگری را اجرا کند و با دادن نامه ای به پزشکی در اصفهان، او را تهدید کرد که اگر 9 میلیون تومان به وی ندهد، برای او و خانواده اش دردسر درست خواهد کرد. با شکایت دکتر، قاسم از سوی پلیس دستگیر شد و به جرایمی که مرتکب شده بود، اعتراف کرد.


منبع: http://newspool.ir/fa/ndt/5080179/مهمترین-چهره-های-حوادث-سال-92--1-
نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha