نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ يکشنبه ۲۱ آذر
اِلأَحَّد ١١ ربيع الاول ١٤٣٨
Sunday, December 11, 2016
کد : 671-27958      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۲ سه شنبه ۲۰ اسفند      تعداد بازدید : 118

گزارشی از اتومبيل هاي ميلياردي در تهران

تهران خوشگله، اصطلاحا به بام نياوران گفته مي شود. جايي كه دخترها و پسرها ماشين هايشان را مي آورند و آنجا رونمايي مي كنند، سه پسر سوار بر بنز كروك (بدون سقف) اس كلاس هستند، راننده گوشي آيفون فايو اس خود را در دست گرفته، به حالتي كه همه ببينند او اين گوشي را دارد و دوست او كه در صندلي شاگرد نشسته ساعت گرانقيمتي دارد. قيمت ماشين حدود يك ميليارد تومان است

اعتماد: تهران خوشگله، اصطلاحا به بام نياوران گفته مي شود. جايي كه دخترها و پسرها ماشين هايشان را مي آورند و آنجا رونمايي مي كنند، سه پسر سوار بر بنز كروك (بدون سقف) اس كلاس هستند، راننده گوشي آيفون فايو اس خود را در دست گرفته، به حالتي كه همه ببينند او اين گوشي را دارد و دوست او كه در صندلي شاگرد نشسته ساعت گرانقيمتي دارد. قيمت ماشين حدود يك ميليارد تومان است

اينجا تهران است، گزارش ما را از شهري مي خوانيد كه همه چيز در آن پيدا مي شود از كودك كار و كارتن خواب تا خانه هاي متري 20 ميليوني و ماشين هاي چند ميلياردي. امشب يك شب معمولي زمستاني است. دربست. سوار تاكسي مي شوم و به راننده مي گويم برويم سعادت آباد، نياوران، بعد اندرزگو و آخر سر پاسداران. نگاه عجيبي مي كند، «آقا خيلي ترافيك سنگينه، كرايه اش زياد ميشه ها؟» به او گفتم: «اهميتي نداره، مي خواهيم امشب برويم، دور دور» ماشين ها به هم چسبيده اند و صف طولاني تشكيل شده. تقريبا كسي نمي تواند حركت كند، سكون عجيبي در خيابان است. جوان ها به ماشين هم نگاه مي كنند و يكديگر را سبك و سنگين مي كنند، حريفان را. رقيباني كه هر كدام با خود كالايي دارند چند ميلياردي براي پز دادن. اگرچه ترافيك براي خيلي از مردم ناراحت كننده است اما براي عده يي هم نان و آب دارد و هم تفريح است.

تهران خوشگله، فستيوال ماشين هاي گران

اينجا نياوران است. چند دختر از ماشين جلويي پياده مي شوند و قدم زنان و با طمانينه راه مي روند. آنها خيلي عادي قدم مي زنند. نام راننده مسعود است، مي گويد 28ساله است و تمام دارايي هايش همين پرايد مدل 85: «10 ميليون مشتري پاش نشسته.»

زير لب غر مي زند: «لااقل مي گفتي كه ميخوايم بريم دور دور لباس خوب مي پوشيدم، با اين ماشين اومدي چي ببيني؟»

جلوتر ايست بازرسي ايستاده است. «بگو چرا دخترا پياده شدن از ماشين؟» مسعود دنده عوض مي كند و پف مي كند به هوا.

اينجا هر ماشيني كه فكرش را بكنيد وجود دارد، از پرايدي كه ما سوار هستيم بگيريد تا بنز «اس كلاس»، فورد ماستانگ، محصولات ايران خودرو و... هر كسي به نوعي خواسته در اين نمايش پز بدهد. به مسعود گفتم كه قرار است برويم جايي كه خفن ترين ماشين ها حضور دارند، نمايشگاه خياباني براي به رخ كشيدن ماشين ها.

گذشت زمان و راحت تر شدن واردات خودرو باعث شد تا جوانان و افراد ماشين باز به راحتي بتوانند خودروهاي شاسي بلند و مورد علاقه خود را وارد كشور كنند. خودروهايي كه شايد تا چند سال پيش فقط عكس آنها را در مجلات ماشين يا تبليغات تعويض روغني ها چاپ مي كردند. انواع خودروهاي شاسي بلند تويوتا، هيوندا و كيا كه جوانان مشتري هاي پروپاقرص آنها هستند و براي اسپرت كردن آن چندده ميليون خرج مي كنند. البته برخي وارد كنندگان خودرو نيز كه اوضاع بازار ايران را مناسب ديدند دست به كار شدند تا هيولاهايي مانند هامر، لامبورگيني، فورد موستانگ، مازراتي، آستون مارتين وينتيج، پورشه، فراري، آئودي، بنتلي و كانتيننتال را به سفارش مشتريان خاص خود به صورت موقت و دايم وارد كشور كنند تا اين جوانان عشق خودرو و سرعت در خيابان ها ويراژ دهند. هر كدام از اين ماشين هايي كه به نام هيولاميان جوانان معروف هستند، قيمتي بيش از يك ميليارد تومان دارند و بعضي از آنها تا چهار ميليارد تومان هم قيمت گذاري شده اند.

تهران خوشگله، اصطلاحا به بام نياوران گفته مي شود. جايي كه دختر و پسرا ماشين هايشان را مي آورند و آنجا رونمايي مي كنند، سه پسر سوار بر بنز كروك (بدون سقف) اس كلاس هستند، راننده گوشي آيفون فايو اس خود را در دست گرفته، به حالتي كه همه ببينند او اين گوشي را دارد و دوست او كه در صندلي شاگرد نشسته ساعت گرانقيمتي دارد. قيمت ماشين حدود يك ميليارد تومان است، در محوطه دور مي زند تا همه او را و ماشينش را ببينند، گوشه يي ديگر مازراتي زردرنگي ايستاده. صاحبش ست ورزشي آديداس به تن كرده كه حدود يك ميليون تومان قيمت لباس او مي شود كه وقتي از صاحبش قيمت ماشين را مي پرسم با اكراه مي گويد: «يك و نيم ميليارد.» مسعود وقتي مازراتي را ديد، گفت: «زماني بود كه با اين ماشين تو نيدفور اسپيد (نام بازي كامپيوتري است) بازي مي كرديم و آنجا هم خيلي گران بود و نمي توانستيم بخريم، حالاكه در خيابان آن را مي بينم اصلاحرفي ندارم.»اينجا تهران است، شهري كه اختلاف طبقاتي در آن بيداد مي كند از كودكان كار بگير تا ماشين دوميلياردي. رضا صاحب مازراتي است، سوار ماشين مي شود آرام دور مي زند، سر و ته مي كند و ناگهان با سرعت خيلي زياد به سمت شمال بام ويراژ مي دهد، كمي جلوتر دستي را كشيد و ماشين يك دور 360درجه زد و برگشت سر جاي خودش. برايش سوت زدند. انگار او توانسته يك فانتوم را از جاي خود بلند كند. مردمي كه در تهران خوشگله از ماشين هايشان پياده شده اند و اين حركات نمايشي را نگاه مي كنند، طوري تيپ زدند كه انگار مي خواهند به عروسي بروند. لباس هايي كه تقريبا نو هستند و هركدام متعلق به برندي خاص. شايد هر كدام شان براي اينكه امشب در اين فستيوال خياباني باشند، چند ده هزار تومان براي سرو وضع خودشان پرداخته اند. مسعود مي گويد: چند وقت پيش از چهارراه كامرانيه رد مي شدم كه چند تا از اين بچه هايي كه فال مي فروشند و شيشه ماشين را تميز مي كنند، پاهاي خودشان را براي گرم شدن نزديك اگزوز ماشين ها مي گرفتند، همان هفته يي كه برف مي آمد.

پورشه پانامرا مدل فور اس، سفيدرنگ، ايستاده تا مازراتي برود و او حركت تازه يي بزند با ماشين 800ميليون توماني اش. مسعود اطلاعات جالبي درباره اين ماشين دارد: پدال گاز و ترمز اين ماشين سراميكي است و جنس شيشه سانروف اين ماشين از جنس هليكوپتر. او هم با ماشينش سروصدايي به پا مي كند و آخر مي رود اما چون كار تازه يي نمي تواند انجام دهد كسي به او محل نمي گذارد، يكجورايي هو مي كنند. پورشه از آن دست ماشين هايي است كه اينقدر در خيابان ها مي بينيم براي همه عادي شده، براي همين وقتي هم خودش را در مقابل ماشين هاي ديگر به نمايش مي گذارد، جذاب به نظر نمي رسد.

معمولااگر فيلم هاي امريكايي را نگاه كرده باشيد و با سبك موسيقي و خياباني هيپ هاپ آشنا باشيد مي دانيد كه ماشين هايي كه در شكل و شمايل جيپ هستند يا شورولت مناسب براي حركت ها و نمايش هاي خياباني محسوب مي شوند. يك هامر شش در كه اگر صاحب اين ماشين راست گفته باشد تنها پنج تا از اين ماشين در تهران است و بقيه چهار در هستند صداي موسيقي را بلند كرده و خيلي آهسته حركت مي كند. مرد ميانسالي كه موهايش را از ته تراشيده و ست مشكي به تن كرده پشت فرمان ماشين نشسته، قيمت ماشين حدود دو تا سه ميليارد است بسته به امكانات ماشين. رامين صاحب اين هامر مشكي است و مقيم دوبي و هر سه ماه به تهران مي آيد، اين ماشين شخصي او در دوبي است. اين سبك ماشين ها و لباس پوشيدن ها مربوط به گروهي در امريكا مي شود كه به سيستم سرمايه داري معترض هستند، اما در ايران گروهي كه سرمايه دار هستند مي توانند اين امكانات را داشته باشند و اين پز دادن ها را به كف شهر بياورند.

ايراني هاي امارات نشين و تاريخچه دور دور

كساني كه در امارات زندگي مي كنند هر ماشيني كه اراده كنند خواهند داشت و مي توانند با پرداخت عوارض آن را براي مدت كوتاهي به تهران بياورند، هرچه نباشد اين ماشين ها جان مي دهند براي دور دور. عليرضا با يك استون مارتين 2013 به اينجا آمده، با كت و شلوار پيركاردين و ساعت سيتيزن به دستش. استون مارتين از آن ماشين هايي است كه حتي خريد آن در دوبي هم به راحتي و ارزاني انجام نمي شود، عليرضا ساكن دوبي است و در برج خليفه زندگي مي كند. اين ماشين را حدود 700 تا يك ميليارد تومان مي توان قيمت گذاري كرد. مي گويد كه در دوبي هم ماشين نادري است. نمي دانم چرا ياد كساني افتادم كه مي خواهند شب عيد را آبرومندانه سپري كنند و با همان حقوق كارمندي و كارگري خود لباس نويي بخرند و خوش باشند. صفرتا صد اين ماشين كه اصطلاحي است براي سنجيدن سرعت و شتاب ماشين نزديك به 4ثانيه است كه هنوز يك ثانيه از پورشه 911 توربو عقب است. اين را مسعود مي گويد. دارد براي رفتن از اينجا پا به پا مي كند. اين گوشه يي از تهران است. شهري كه ماشين پشت چراغ قرمزش يك ميليارد قيمت دارد و كودك گل فروش پشت چراغ قرمز در تمناي هزار تومان.

پديده «دور دور زدن» تقريبا در اوايل دهه 70 در تهران آغاز شد. در دوره يي كه جامعه بعد از جنگ و تنگنا هاي مالي، فضاي جديدي را تجربه مي كرد. مقر دور دور زدن، بلوار زيبا و پر از فراز و نشيب جردن (آفريقا) بود. جوان هاي پولدار غروب پنجشنبه تا پايان شب اين بلوار را قرق مي كردند. در خلوتي خيابان جوانان با ماشين هايشان سر مي رسيدند و براي اينكه مهارت رانندگي و ماشين هاي باب روز خود را به رخ بكشند با همديگر مسابقات عجيبي را برگزار مي كردند. اين كل كل ها سر اين بود كه چه كسي مي تواند با دنده عقب خودروهاي ديگر را شكست دهد، كل بلوار را دنده عقب مسابقه مي دادند اما كم كم اين پديده وارد بلوارها و خيابان هاي ديگر تهران هم شد. به مسعود مي گويم كه برويم سمت سعادت آباد. نياوران تقريبا به خاطر پليس خلوت شده است. مسعود مي گويد: «خب اين دختر و پسرها مي آيند اينجا كه با همديگر دوست شوند؟ يعني هيچ جاي ديگري براي اين كار وجود ندارد؟

ماشين هايي تنها براي يك شب

سعادت آباد تا كوي فراز خيابان هايي است كه شب ها به خصوص ايام تعطيل جاي سوزن انداختن در آنها وجود ندارد. مرتضي در ماشين كناري ما، نمي تواند درست ماشين را هدايت كند، به او گفتم: «مگه ماشين خودت نيست كه نمي توني باهاش كار كني؟

او ماشين را براي امشب كرايه كرده است، يك بي ام دابليو مدل 530 اي مشكي كه 500 ميليون تومان قيمت دارد. مي گويد: «براي اينكه امشب كم نيارم رفتم اين ماشين را كرايه كردم تا الان كه خيلي خوبه و راضي ام كه اين كار را انجام دادم.»

مسعود مي گويد: اين پولي كه داده تا ماشين را كرايه كند، معادل حقوق يك كارمند است، بعضي ها چه پول هايي دارند. اما همه كساني كه به اينجا مي آيند، ماشيني از خود ندارند تا با آن عرض اندام كنند، در اين شرايط همراه دوستان ماشين دار به خيابان شلوغ و به اصطلاح پاتوق ها مي آيند. دسته يي هم وجود دارند كه در هر شرايطي كه باشند با شنيدن وصف اين سرگرمي جديد تمام سعي شان را مي كنند تا حداقل يك بار تجربه اش كنند، در جواب اين سوال كه اين كار به چه دردي مي خورد با پاسخ قديمي مواجه مي شويم: تفريح ديگري هست؟

رضا كه از خيابان تهرانپارس با پرادوي دوستش آمده، مي گويد: «يك بار با چند تا از دوستانم يك بنز كروكي براي يك شب كرايه كرديم تا بيايم دوردور. 300 هزار تومان كرايه اش را دانگي داديم» حضور ماشين هاي گرانقيمت تنها رمز برنده شدن اين ماراتن دور دور است. اينجا تمام سرگرمي به ماشين خلاصه نمي شود و بعضي ها با تكيه بر خلاقيت شان، بازي هايي وارد اين تفريح كردند، مثل آب بازي، كل كل و ريسينگ. محسن كه با پژوي نوك مدادي رنگش استاد آينه به آينه است، مي گويد: «بازيش اين طوري است كه با آينه ات، آينه بغل طرف مقابل را بزني و در بروي» معمولاآينه به آينه را با ماشين هاي گرانقيمت انجام نمي دهند و بيشتر براي ماشين هايي است كه اگر اتفاقي هم براي آينه آنها افتاد زياد خسارت نداشته باشد. البته كساني هم هستند كه اين قيمت ها برايشان پول توجيبي است براي همين با هر ماشيني باشند اين كار را مي كنند. وقتي بحث قيمت آينه بغل ماشين هاي گرانقيمت مي شود مسعود همچنان اطلاعات خود را نسبت به پورشه بروز مي دهد: ميدوني آينه بغل پورشه چنده؟ يه زماني 20 ميليون بود الان بايد خيلي بيشتر شده باشه. جالب اينجاست كه زماني اين بازي ها براي بعضي ها كاسبي خوبي راه انداخته بود، البته با توجه به فصل اين تفريح ها هم تغيير مي كند. مثلادستفروشاني كه سر چهارراه هاي مختلف و به خصوص چهارراه هايي كه محل دور دور است مي ايستادند، تفنگ هاي اسباب بازي آبپاش را در سه سايز كوچك و متوسط و بزرگ از 5 الي 20 هزار تومان مي فروختند كه اگر تابستان به دور دور مي رفتي سرنشينان هر كدام از اين ماشين ها يكي از اين تفنگ ها را داشتند. اين احتمال هم وجود دارد كه خيلي ها از اين بازي هاي خلاق دل خوشي نداشته باشند.

مرجان 26 ساله سوار بر ماتيزي بود كه به خاطر ترافيك كنار خيابان ايستاده بود، مرجان درباره يكي از تجربه هاي تلخش مي گويد: «يك روز داشتم در پياده روي نزديك خانه مي رفتم كه يك ماشين ترمز كرد و با اين تفنگ هاي آبپاش بهم آب پاشيد. واقعا عصباني شده بودم امثال من كه، طرف بازي شان نيستيم كه مزاحم مان مي شوند» او الان هم منتظر ايستاده تا اين ترافيك تمام شود و به سمت خانه شان برود.

حضور نيروي انتظامي چه اندازه مفيد است؟

نيروي انتظامي براي كنترل اين رفتارها در اين خيابان ها حاضر مي شود، اين ماشين ها كه نمي توانند از چشمان پليس دور باشند، به اتهام مزاحمت، بدحجابي و مختل كردن نظم به پاركينگ هاي مربوط به نيروي انتظامي منتقل مي شوند. ساناز كه به گفته خودش يك ماه پيش پرادويش را از پاركينگ آزاد كرده، مي گويد: «تا به خودمان آمديم دو تا سرباز موتوري پلاك ماشين را كندند و كارت و گواهينامه را از من گرفتند» عده يي از سربازان نيروي انتظامي در اين خيابان ها و بلوارها با موتور حركت مي كنند.

مراحل آزادسازي اتومبيل هم پس از مراجعه به پاركينگ و بعد هم پرداخت خلافي ماشين انجام مي شود. چيزي كه به گفته امين 28 ساله مايه اش يكي، دو روز وقت گذاشتن است. البته راه هاي ديگري مثل مسدود كردن دوربرگردان هاي خيابان اصلي هم وجود دارد كه براي چند ساعتي در روزهاي شلوغ مثل جمعه ها امتحان مي شود. به اين شكل كه يك مامور راهنمايي و رانندگي با موتورش ابتداي دوربرگردان مي ايستد تا ماشين ها از جايي ديگر دور بزنند.

در اين بين كساني هستند كه پيشنهاداتي براي حل اين مشكل دارند. مسعود ديرش شده بود به همين خاطر تصميم گرفتم كه ماشين ديگري بگيرم، پيرمرد راننده تاكسي بود، وقتي متوجه شد كه بايد برويم دور دور گفت: «نبايد آسايش مردم را به هم بزنند من به اين جوان ها حق مي دهم كه به اين خاطر كه هيچ تفريحي براي خالي كردن انرژي شان ندارند دست به اين كارها مي زنند. البته اين را هم بگويم اگر تفريحات سالم به اندازه كافي بود اين بساط نمي شد. اگر شهرستان هاي خودمان درست و درمان بود جوان ها به جاي دور زدن با ماشين مي رفتند سمت شهرهاي ديگر و از آنجا ها ديدن مي كردند. فكر كنم خودشان هم مي دانند كه اين كار بي فايده يي است.»

به همراه او بايد از مقابل ايست بازرسي عبور كنيم، ماموران تا مي بينند كه دو نفر هستيم و يكي هم سن زيادي دارد، دست تكان مي دهند كه برويد، عبدالرضا راننده قديمي تاكسي است، او معتقد است كه حضور ماموران خيلي مفيد است و اين گونه از حجم ترافيكي كم مي شود. كم كم خيابان ها خلوت شده است، ما رسيديم به بلوار اندرزگو و پاسداران، بساط نمايش اتومبيل ها در اين خيابان هم اگر پليس نباشد تا ساعت هاي طولاني تري از شب ادامه پيدا مي كند. اندرزگو و پاسداران به دليل وجود مغازه ها و رستوران هاي مختلف اجازه مي دهد تا جوان ها با ماشين هاي خودشان كنار اين مغازه ها پارك كنند و چند ساعتي ماشين شان را به رخ بقيه بكشند. معمولادر كنار رستوران ها و كافي شاپ ها مي ايستند و همين طور كه مشغول خوردن هستند با لباس ها و سوييچ ماشين هايشان به همديگر آمار مي دهند. زيرچشمي همديگر را مي پايند كه كدام يكي خوش تيپ تر است يا معمولاماشين بهتري دارد. گاهي اوقات كل كل مي كنند كه كدام يكي مي توانند در ريسينگ بهتر باشند و ماشينش سرعت بيشتري مي رود. اين ماجرا هر شب ادامه دارد و شايد تا زماني كه اوقات فراغت مناسبي در اختيار جوان ها نباشد، عبدالرضا، راننده تاكسي نمي داند يا بهتر است بگويم كه نمي فهمد چرا اين اتفاق ها مي افتد. «جدا اين جوون ها چرا پول هايشان را خرج ماشين مي كنند، اين ماشين ها هم روزي قديمي مي شوند و ديگر ارزشي ندارند.»


منبع: http://newspool.ir/fa/ndt/5055038/گزارشی-از-اتومبيل-هاي-ميلياردي-در-تهران
نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha