نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ جمعه ۱۹ آذر
اِجُّمعَة ٩ ربيع الاول ١٤٣٨
Friday, December 09, 2016
کد : 610-26394      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۲ چهارشنبه ۱۴ اسفند      تعداد بازدید : 192

راههاي رسيدن به تفاهم(قسمت اول)

راههاي رسيدن به تفاهم(قسمت اول)

اميدوارم كه دختران و پسراني كه در آستانه تشكيل زندگي مشترك هستند ازدواج تحميلي را بشناسند و به هيچ وجه هم به آن تن ندهند . زيرا اگر ازدواج نكردن را بودن در چاله بدانيم ازدواج تحميلي افتادن در چاه عميقي است . چون به نظر من ازدواج تحميلي دور از عقل است و متاسفانه شاهد بوده ام چه بسيار كساني كه داراي تحصيلات عاليه هستند يا در زمينه خودشناسي يا روان شناسي كار كرده اند اما به اين نوع ازدواج رضايت داده اند در حاليكه پذيرش مسئوليت ازدواج عادي كار بسيار مشكلي است و دقت و زیرکی هاي خاص خود را مي خواهد چه برسد به پيوند هاي زنا شويي اين گونه كه از پايه غلط است بارها ديده ام ازدواج هايي كه بر مبناي شيفتگي و عشق و دل دادگي صورت گرفته نتيجه شومي داشته است . پس كساني كه بر خلاف اراده و ازسر ناچاري يا اجبار تن به ازدواج مي دهند بايد آماده باشند مشكلات زيادتري داشته باشد در ضمن نمي خواهم به ازدواج هاي سنتي تحميلي چندان بپردازم بلكه بيشتر مي خواهم در خصوص ازدواج هايي صحبت كنم كه واسطه اي در كار نبوده است يعني كسي تشكيل زندگي زناشويي را به طرفين تحميل نكرده بلكه خود تحميلي بوده است . در اين نوع ازدواج ها انگيزه يا تمايل قلبي وجود ندارد كه مبناي اصلي ازدواج بويژه ازدواج موفق است بلكه يك سري عوامل پنهان و نامرئي باعث تصميم گيري مي شود كه معمولاً به آنها عوامل عصبي

مي گوييم . وضع اين نوع ازدواج درست مثل حالت كسي است كه در اتاق تاريك با چشمان بسته دنبال گربه سياهي مي گردد كه وجود خارجي ندارد ! حاصل چنين ازدواج هايي بيشتر شكست ، تباهي ، افسردگي و متاسفانه گه گاه خودكشي و بسيار ناهنجاريهاي ديگر است اجازه بدهيد انواع ازدواج هاي تحميلي را شرح بدهم

1- گريز از تنهايي : بسياري وقت ها فرد ازدواج مي كند فقط به صرف اينكه دنبال يار يا مونسي مي گردد و مي خواهد خلاء هاي عاطفي خود را پر كند اما طرف مقابل كه انگيزه هاي بسيار ديگري براي ازدواج دارد و پاسخ آن را از فرد مذبور دريافت نمي كند يا اصلاً متوجه مشكل او نيست به تدريج دل سرد مي شود و زوج روز به روز از هم دورتر مي شوند اين نوع ازدواج بيشتر از سوي مرداني صورت مي گيرد كه همسر اولشان فوت كرده است و با بزرگ شدن بچه ها تنها مانده اند و از اين حالت آزار مي بينند اين گونه مردان معمولاً با دختران سن بالا ازدواج مي كنند . اين خانم ها كه عمري آزادانه سر كرده اند و حسابي شخصيت شان شكل گرفته و مي خواهند هم چنان مثل گذشته رها و تا حدي مستقل باشند نمي توانند نياز اين مردان پا به سن گذاشته را درک كنند و متاسفانه گاه با تنها گذاشتن آنها و همواره در پيشرفت خوشي ها و برنامه هاي دلخواه خويش رفتن ، ظالمانه باعث آزارشان را فراهم مي آورند و چون قدرت تطابق شان با جفت بسيار پايين تر از دختري است كه در اوان جواني ازدواج مي كنند روز به روز رابطه خود را با شوهر بدتر مي كنند و واي از آن روز كه مرد عصيان كند و به قول معروف همه كاسه و كوزها را به هم بريزد . و از آنجائيكه عشق يا دوست داشتن انگيزه اوليه چنين ازدواج هايي نيست در بسياري مواقع خيلي زود منجر به شكست و جدائي مي شود و خانم محترم زماني از خواب خرگوشي بيدار مي شود كه ديگرنه راه پس برايش مانده و نه راه پيش .

2- ترك خانه پدر : متاسفانه بسياري از دختران ما بخصوص پا به سن گذاشته ها به اين خاطر ازدواج مي كنند چون از ماندن در خانه پدري به تنگ آمده اند بارها در مشاوره هاي خودم از خانم محترم پرسيده ام آخر با اين همه تفاوت بين خود و آقا چرا ازدواج كرده اي ؟ سنتان هم كه كم نبود بگوئيم چشم و گوش بسته بوديد و چيزي نمي دانستيد . پاسخ مي دهد . خانه پدرم جهنم بود و من ديگر طاقت ماندن نداشتم آنها اصلاً حال مرا نمي فهميدند و طوري كنترلم مي كردند انگار زنداني ام ، نه دخترشان و نه انساني كه براي خود حق و حقوقي دارد .

( من ازدواج كردم براي اينكه آزادي ام را به دست بياورم . )

اما متاسفانه چنين خانم هايي نمي دانند از چاله به چاه افتاده اند و آن هم چه چاهي ويلي . زيرا به هيچ وجه مد نظرشان نبوده اين آقا چه خصوصياتي دارد و آيا اين خصيصه ها مورد پسند ايشان است يا خير به همين خاطر از شما پدر و مادر گرامي كه حالا شنوده ما هستيد خواهش مي كنم که آزاديهاي لازمه و معقول را به فرزندان خود بدهيد تا احساس اسير بودن نكنند و به هر خس و خاشاكي متوسل نشوند تا آزادي دلخواه خويش را به دست آورند .

3- نياز جنسي : معمولاً آقايان با اين انگيزه ازدواج مي كنند يعني مي خواهند نياز خود را برطرف كنند . اين نوع ازدواج خود تحميلي عارضه هاي سوء بسيار دارد . زيرا پس از مدتي كه نياز جنسي رفع شد نيازهاي برطرف نشده ديگر سربلند مي كنند و فرد ناگهان خود را در مخمصه اي مي يابد كه گريز از آن به اين سادگيها ممكن نيست .

4- واجب بودن : منطق اين نوع ازدواج ها امر شرع است . من بايد ازدواج كنم چون اسلام به آن امر كرده و اين تا حدي درست است اما وقتي اصل مي شود كه فرد از هر نظر آمادگي اين كار را داشته باشد و بر مبناي رغبت قلبي طرف مقابل را برگزيند . اما خشك انديشانه و با چشم بسته پاي سفره عقد نشستن همان و اندكي بعد گرفتار دهها مشكل شدن همان .

5- شرم از جامعه : خيلي ها تن به ازدواج مي دهند زيرا مي بينند همه دوستان و خويشان و هم سنهاي آنها تشكيل خانواده داده اند و آنها يالقوز هستند و براي اينكه با دوستان رابطه داشته باشد يا جامعه نگاه بهتر و محترمانه تری به او بنگرد فوري با اولين كسي كه سر راهش قرار مي گيرد ازدواج مي كند اين شتاب زدگي عمري پشيماني و رنج و اندوه به دنبال دارد كه به آساني هم قابل رفع نيست .

6- يافتن حامي : اين نوع ازدواج بيشتر انگيزه دختران جواني است كه يا يتيم اند يا اگر پدر دارند از محبّت او بهره اي نبرده اند و خانم هايي كه حتي به دليل يافتن نقطة اتكاء در محل كار با فرد بالا مقام تر از خود ازدواج مي كنند .

7- بچه دار شدن : اين ازدواج براي بقاي نسل است بويژه آقايان كه خيلي مايلند نامشان باقي بماند به ازدواج بخصوص ازدواج دوم و حتي چندم دست مي زنند اين منطق مختص آدم هاي عامي و عادي نيست كه سرسري از آن بگذريم متاسفانه حتي روشن فكر ترين و خويش انديشه ترين آدم ها در چنبره آن گرفتار مي آيند . به هر حال در كليه ازدواج هاي فوق آن چه وجود ندارد پايگاه عاطفي و حسي اوليه است كه لازمه ازدواج موفق است اين حس كه صبر و شكيبايي و روحية سازگاري را به دنبال دارد در چنين ازدواج هايي غايب است و به همين خاطر اين نوع پيوندها خيلي زود از هم مي پاشد .

خانم شنونده اي مي گفت : در سال گذشته من و آقايي در محل كار با هم آشنا شديم و اين ارتباط به عشق پرشوري تبديل شد اما به تدريج متوجه شديم مسائلي در هر دوي ما و نيز خانواده هايمان وجود دارد كه اگر در اوج عشق جدا شويم بهتر است زيرا اگر اين عشق به ازدواج منجر شود و زندگي مشتركي شكل بگيرد ، پايه اساس درستي نخواهد داشت و خيلي زود صدها مشكل سر راه مان قرار مي گيرد . پس چه بهتر تا انسان بي گناه ديگري را به اين دنياي پر از رنج نياورده ايم از هم جدا شويم .

آقاي كيهان نيا : خانم محترم به اين همه عقل و شعورتان آفرين مي گويم چون متاسفانه بر خلاف شما بسيار زنان و مرداني را ديده ام كه عشق چشمشان را كور كرده بود و چنان چشم بسته در اين وادي تاختند كه هيچ نديدند دور و برشان چه مي گذرد . بنابراين هم عقيده با شما بايد بگويم عشق در تشكيل پيوند زناشويي مي تواند سي ، چهل يا پنچاه درصد نقش داشته باشد . همان طور كه در مورد ازدواج هاي تحميلي مصلحت نمي تواند نقش صد در صد را ايفا كند .

ما وقتي در مورد معيارهاي ازدواج صحبت مي كنيم به هر بخش نظر داريم يعني هم به عشق بهاي مي دهيم و به مصلحت ها . زيرا زوج بايد كنار هم و پشتيبان هم باشند : و وفاق روحي دسته كم نسبي داشته باشند تا بتوانند به زندگي آرام و متعادلي برسند .

در عين حال بايد توجه داشته باشيم عشق اصيل و واقعي را نبايد با نيازهاي عاطفي غير اصيل و با اصطلاح عصبي اشتباه بگيريم . عشق هايي كه ناشي از هيجانات آني است و به اصطلاح طبع تند است زود هم فروكش مي كند و جزو عشق هاي عصبي است .

عشق هايي كه ناشي از خود تأييدي است نيز سرانجام تلخي دارد منظورم همان عشق هايي است كه به وسيله آن مي خواهيم خود را تأييد يا اثبات كنيم مي خواهيم به همه ثابت شود دوست داشتني و خوب و مقبول هستيم و به اصطلاح عقده گشايي كنيم متاسفانه اين عارضه بيشتر گريبان گير دختر خانم هاي مسن يا آنهايي است كه زيبا نيستند . يا از نقص عضو رنج مي برند . اين دسته دختر خانم ها خيلي راحت گرفتار گرگ هايي مي شوند كه در اجتماع فراوانند يا اگر گير مرد خوبي هم بافتند باز به دليل عقده هايشان در زندگي دچار مشكل مي شوند . زيرا دائم پي تعريف و تمجيد همسر يا ديگران از خويشند در حالي كه هيچ كس حتي همسر نيز نه چنان بيكار است كه همه وقتش را صرف تحسين و ستايش ويژگيهاي مثبت نداشته خانم بكند و نه آحاد جامعه حوصله چنين فردي را دارند در حاليكه اگر اينان كمي در خود رفتار كردارشان دقيق شوند مي توانند نقطه ضعف هاي خود را به نقطه قوت تبديل كنند يا با اعتماد به نفس و عزت نفسي كه از طريق موفقيت هاي شان تحصيل مي كنند مي توانند از درون قوي شوند و بيش ازاين نه ديگر خود را بيازارند نه اطرافيانشان را .

در يك جمع بندي بايد بگوييم ازدواج هاي تحميلي عيبهايي دارند كه اولين آن نداشتن روحيه سازگاري دومين نقص اين ازدواج ها عدم درك متقابل طرفين است سومين عيب كم صبري و بي طاقتي است . به همين دلائل فرد در مقابل مشكلات ضعيف و آسيب پذير است و به سرعت خود را مي بازد و نمي تواند با آنها به خوبي و درستي مقابله كند .

اگر بي حوصله شده ايد اگر اشتها نداريد اگر دنيا برايتان تنگ شده اگر دچار تضاد دورني هستيد و نمي دانيد بايد بمانيد با برويد زندگي مشترك را ادامه دهيد يا ندهيد ، از شير بياموزيد كه با چه صلابت و استواري و اعتماد به نفس در جنگل راه مي رود او چرا اين ثبات و غرور و تفاخر را دارد ؟ براي اينكه با خود رورا ست و صميمي است ، براي اينكه به قدرت و توان خود اعتماد دارد و دنيا را ازآن خود مي داند . شما نيز وضع خود را نابسامان و متزلزل نبينيد و مثل كوه استوار باشيد و خود را از اين شرايط فرسايشي دور كنيد . به زندگي نگاه مثبت تري داشته باشيد تا حال رواني تان بهتر شود و بهتر هم از پس مشكلات و معضلات زندگي برآييد . و اصل مهم در زندگي مشترك پذيرفتن طرف مقابل است نه رد او . همان طور كه براي تشكيل اين زندگي او را پذيرفتيم و در همه سالها دروه هاي زندگي مشترك بايد او را بپذيريم تا پاية محكمي براي تفاهم به يكديگر بگذاريم و بتوانيم كامياب بشويم . ازدواج يعني پذيرفتن زندگي مشترك يعني پذيرفتن و تفاهم يعني پذيرفتن طرف مقابل .

خانمي به من مراجعه كرده بود و از شوهرش شكايت داشت پس از مدتي صحبت دريافتم آن آقا هيچ عيبي ندارد جزء اينكه كم حرف است اما چون ازدواج خانم تحميلي بود ، سخت احساس غبن مي كرد به او گفتم خانم عزيز چرا اين قدر روي معايب اين آقا اصرار داري و متمركز شده اي چرا شرافتمندي او را نمي بيني چرا تلاشي را نمي بيني كه براي رفاه شما مي كند ؟ چرا محبّت هايش را نمي بينيد ؟ خانم عزيز و آقاي محترم ، غرغركردن چاره كار نيست ناله كردن مشكلي را حل نمي كند . در عصبانيت تصميم نگيريد شتاب زده به دادگاه رفتن يا پاي اين و آن را به ميان دعواي خود يا همسر كشانيدن دردي را درمان نمي كند كه هيچ مشكل را بزرگتر هم مي كند . بر عكس جنبه هاي مثبت زندگي مشترك خود بيانديشيد نقاط قوت آن را پيش چشم بياوريد چه بسا زندگي مشتركتان رونق دوباره اي بگيرد . عشق با ديد مثبت نيست به خود زندگي و دنيا كامياب مي شود وقتي توجه خود را بر نصورات سازنده معطوف مي كنيم . روابط را غني مي سازيم ، كمتر اسير گذشته مي شويم بيشتر از حال بهره مي گيريم تجربه نشان مي دهد كه ما اگر واقعاً خواسته باشيم به روياهاي خود جامعه عمل خواهيم پوشاند . عشاق ياد مي گيرند كه نه تنها به بهتر شدن اميد داشته باشند . بلكه در عملي شدن آن نيز بكوشند . با آروزي عشق و نيك بختي جاودانه باي همة شما عزيزان .

زندگي در كنار خانواده همسر :

تا كنون دربارة مراحل مختلف ازدواج صحبت كرده ايم و به اين جا رسيده ايم كه زوج جوان مي توانند دو نوع زندگي داشته باشند يعني در معيت يكي از خانواده هاي دو طرف زندگي كنند يا اينكه مستقل باشند اگر قرار است همراه يكي از خانواده ها زندگي كنند چه رفتار يا برخوردهايي بايد داشته باشند كه همگي در صلح وصفا بسر ببرند . چه بكنيم اين دوره زندگي دورة طلائي بشود يا دروه اي كه توأم با آموختن است بايد بگويم بايستي باورهايمان را عوض كنيم . يعني اگر دامادي تصورش اين باشد اگر با خانواده همسر زندگي كند دخالت هاي مادر زن شروع خواهد شد ، باور غلطي دارد چون هيچ مادري دلش نمي خواهد دخترش سعادتمند نباشد . به اين علت هم است كه مادر زن ها خيلي داماد را دوست دارند چون او كسي است كه از دخترشان مواظبت مي كند اين دوست داشتن در واقع نوعي قدر داني است داماد هم بايد از مادر زنش به خاطر كارهايي كه براي او و همسرش انجام مي دهد ، قدر داني كند .

آقاي كيهان نيا ، سؤال بسياري از عروس هاي جوان اين است كه چگونه بايد تفاوت از دو نسل بودن كنار آمد . در مورد تفاوت نيز بايد ديدگاه خود را تغيير دهيم .

وقتي با مادر شوهرم زندگي مي كنم از او ياد مي گيرم چگونه پرده اندازه بگيرم كه نه بلند نه كوتاه شود يا گلدان را چگونه بگذارم كه فرش نپوسد . وقتي با پدر زنم زندگي مي كنم ياد ميگيرم كه باكي رفاقت كنم در چه زمينه اي سرمايه گذاري كنم چگونه چك بدهم يا به كه قرض بدهم يا ندهم . بزرگترها پر از تجربه هستند . چرا بايد فكر كنيم آنها در كار ما دخالت مي كنند ؟ وقتي باورمان عوض شد نتيجه اي كه مي گيريم يا دستاوردي كه حاصل مي كنيم ، بهتر است . امروز تفاوت نسل ها تقزيباً بيست و پنج تا سي سال است . يعني اين دو نسل مي توانند به هم نزديك شوند و كاملاً با هم رفيق باشند ، به شرطي كه عروس خانم يا اقا داماد فكر نكند والدين همسر دارند در كارشان دخالت مي كنند . اگر اين فكر را از ذهن خود بيرون كنند ، به راحتي مي توانند در كنار هم زندگي كنند . در حقيقت وقتي داماد جوان پدر زن را پدرش ديد يا عروس خانم مادر شوهر را مادر خودش ديد ، تفكرش هم فرق مي كند .

خانم شنونده اي مي گفت : من از پنج سال پيش كه ازدواج كرده ام با مادر شوهرم زندگي مي كنم اما هيچ مشكلي نداريم . مادر شوهرم به حدي مهربان است كه مرا جاي دختر خودشان محسوب مي كنند ما خيلي به هم احترام مي گذاريم وقتي هر دو طرف حريم و مرز خود را حفظ كنيم هرگز در زندگي با خانوادة همسر مشكلي پيش نخواهد آمد .

چه بكنيم كه حريم ها حفظ شود . حفظ حريم خيلي خوب است ما كه نمي توانيم وقتي با خانوادة ديگري زندگي مي كنيم تمام اوقاتمان را با آنها باشيم يعني يكي از راههاي حفظ حريم همين زيادي نديدن است . شما بهترين دوستان را هم بيش از حد ببينيد موجب اصطكاك مي شود و اختلاف پيدا مي كنيد . بهتر است گاهي اوقات با خود خلوت كنيم در اتاق خودتان كمي مطالعه كنيد يا موسيقي گوش دهيد يا به كارهاي عقب افتادة خود رسيدگي كنيم . اين مسائل از درگيرها و حسادت ها كم مي كند . خانوادة همسر نيز بايد با شرايط جديد عادت كنند شايد نكته هاي پيش پا افتاده تبديل به اختلاف هاي بزرگ شود . يكي از نكته هاي مهم سعادت آور بايد يا بدبختي آور ديگر زندگي خانوادگي مربوط به رنجش است . هر وقت رنجش پيش آمد بهتر است هرچه زودتر دربارة آن صحبت كنيم و نگذاريم روي هم تلنبار شود . 1- عرس خانم عزيز اولين كاري كه بايد بكنيم اين است كه به مادرت متكي نشوي در مسائل كلي حتماً مشورت كن . اما در جزئيات به انديشه و تجربه خودت تكيه كن . در مورد مادر شوهرت هم همين طور و هرگز اجازه نده در جزئيات دخالت كند براي اين كه هم نرنجد هر وقت ديدي در زندگي ات دخالت مي كند اعتراض نكن فقط سكوت كن و راهت را برو 2- باز هم به عروس خان هاي جوان توصيه مي كنم اگر با خانواده شوهر داريد زندگي مي كنيد مواظب حسادت اطرافين باشيد . و اجازه بدهيد شوهرتان به مسائل و مشكلات خانواده اش هم رسيدگي كند .

3- وقتي مي خواهيد رانندگي كنيد حتماً بايد گواهينامه داشته باشيد آيا راندن خودرو زندگي مشترك از رانندگي در خيابان يا جاده است ؟ مسلماً پاسخ شما منفي است اما چطور و از كجا آئين نامه آن را گير بياوريم و مطالعه كنيم تا بياموزيم ؟ مقاله ها و مجله ها و كتاب هاي دربارة حسن روابط زناشوئي و آئين نامه هاي راندن خودرو زندگي مشترك هستند . هر چه بيشتر مطالعه آنها را به حافظه بسپاريم در زندگي موفق تر هستيم و گاهي مشورت نه با دختر خاله و عمه بلكه با مشاورة يا كارشناسان امور خانواده كه در اين زمينه تخصص دارند كه شما را براي حل مشكلات و رسيدن به سعادت و کامیابی رهنمون میکند. همفكري و همدلي زن و شوهر در تصميم گيرها . سؤال اين است حرف اول و آخر را يكي از طرفين بايد بزند و اصلاً اين طرز تفكر درست است يا خير ؟ و يا اينكه هنگام تصميم گيري ، زوج هاي جوان چه نكته هايي را بايد رعايت كنند .

اين حرف وال و آخر را يك نفر بايد بزند يا به زبان عاميانه يكي من باشد يكي نيم من ، باور غلطي است كه به مرور زمان جا افتاده است و توسط شما و ما و از طريق برنامه هايي مثل همين برنامه زير يك سايبان بايد تصحيح بشود . ويژه كه اين قوانين به دليل حاكميت فرهنگ مرد سالاري بيشتر به نفع مرد وضع شده است . بنابراين بهتر است نگوئيم چه كسي قدرت و اختيار تصميم گيري را داشته باشد بلكه بگوئيم چه كسي بهتر و عميق تر مي انديشد و از بينش قوي تری برخودار است و بهتر و درست تر مي تواند نتيجه عمل يا آينده را پيش بيني كند در نتيجه نظر او صائب تر است و او مي تواند تصميم بهتري اتخاذ كند يا دست كم پيشنهاد دهد . چه كنيم تا قدرت تساوي تقسيم شود يا به عبارت بهتر بر اساس درك بهتر و مديريت قوي تر تصميم گيري شود . اصولاً مبارزه بر سر اداره خانواده با شروع زندگي خود را نمايان مي كند . يعني زن و شوهر در مورد نحوه مصرف پول ، تربيت فرزندان ، تعطيلات رفت و آمد بستگان ، ادارة خانه و . . . . همواره از مورد بحث يا اختلاف زوج ها است . من بارها خدمت آقايان عزيز عرض كرده ام حداقل به سلطان بودن زن در خانه بايد تسليم شويد چون اين اوست كه بيشتر ساعت هاي روز را در خانه به سر مي برد حق دارد همه چيز را به گونه اي انجام دهد كه امكان راحتي و آسايشش را فراهم كند . برخي از آقايان به دليل مشكلات اقتصادي تا نيمه شب بيرون از خانه كار مي كند . و وقتي براي همسر و فرزندان ندارند از اين بابت خانم ها هر اعتراضي داشته باشند محق هستند .

 توصيه ما به تمام زوج هاي جوان و خانواده ها اين است كه دو فكر از يك فكر بهتر است . بنابراين بهتر است دربارة مسائل و مشكلات با همسر مشورت كنيد و با هم تصميم بگيريد حالا بعضي امور هست كه صرفاً مربوط به آقايان است . با اين وجود بايد با خانم صحبت كند و نظرش را بخواهد . تنها تصميم آخر را خود بگيرد .همين مورد در مورد خانم ها صادق است . مثل ميهماني دادن و اينكه چه غذايي را بپزد تصميم بر عهدة زن است . در مورد توانمندي هاي زنان بارها صحبت شده زنان براي اين كه بتوانند در عرصه منزل پدر يا همسر عقايد و نظرات خود را بيان كنند در زمينه حل مشكلات پيشنهاد بدهند و حرف شان هم خريدار داشته باشد بايد مطالعه داشته باشند بايد ميزان خرد خود را بالا ببرند و در حرفه يا فني تخصص پيدا كنند . همين خانواده هاي سنتي خودمان را در نظر بگيريم وقتي دختر جوانش كاري مي كند و پولساز است حرفش شنيدني مي شود . زيرا بر شرايط زيست خانواده تأثير مي گذارد و احترام خاصي پيدا مي كند بنابراين دختران ما بايد تا مي توانند كتاب بخوانند تا در زمينه نظري رشد كنند . تحصيلات عاليه داشته باشند و به كاري مشغول شوند يا بدون تحصيل بالا در فن يا حرفه اي تخصص پيدا كنند و وارد بازار كار شوند تا جايگاه والاي خود را در جامعه و به ويژه خانواده باز يابند .

هر گاه خود را مسئول تصميم هاي خويش بدانيد از هر حيث عنان زندگي تان را در دست گرفته ايد . شما اختيار تام داريد تنها كساني را به زندگي خود راه دهيد كه با عشق و همدلي و سازگاري به ديدارتان مي آيند .

ما به مردان و زنان توصيه مي كنيم كه زندگي مشترك را ميدان مسابقه ندانند كه حتماً بايد در آن از همسرشان بيرند يا خدايي نكرده قدرت به دست آورند بلكه فقط بايد به اين نكته بينديشند كه تحميل عقيده باعث ظلم و بي عدالتي مي شود خيلي از مرد ها مي گويند من زحمت مي كشم و زندگي مان را تأمين مي كنم ، فشار و مسئوليت زيادي به گردن من است و مخارج سنگين را تأمين مي كنم پس من رئيس خانواده هستم و حق دارم هر چه بگويم انجام شود ولي نه اينگونه نيست اگر مرد در بيرون زحمت مي كشد زن در منزل كار مي كند اين كه به ياد داشته باشيد مطابق شرع اگر خانم شما در ازاي زحمتي كه مي كشد مزد بخواهد ، شما مكلفيد پرداخت كنيد پس لطفاً ملايم برخورد كنيد . و با تشريك مساعي با همسرتان در زندگي يار و ياور هم باشيد .

بخشش : كسي كه مي بخشد از سر ضعف نيست آن كه مي بخشد در موضع قدرت است . ما به بخششي اعتقاد داريم كه از درون آدم و بر مبناي شناخت انجام شود و عوارضي باقي نگذارد عبارت زيبايي هست به اين مضمون ،همه فمیدن ، همه بخشيدن ، يعني وقتي ما آدم ها را شناختيم و فهميديم عمل شان ناشي از چه مشكلي بوده ، آن وقت قادريم ببخشيم . اما اگر همين طوري و ديمي ببخشيم ديگر اسمش بخشش نيست اغماض است .

بسياري از زوج هاي جوان به جاي بخشش كينه توزانه مقابله به مثل مي كنند و باعث مي شوند روابط شان تيره شود و پيامدهاي بدي براي زندگي مشترك شان داشته باشد .

در اين مورد بايد بگوئيم در وهله اول خود شما صدمه مي بينيد كه در چتيرة احساس تنفرتان قرار داريد . مثل فارسي خوبي داريم كه مي گويد « گوشَت را مي گيرم و دور دنيا مي چرخانم » اين حرف ناشي از كينه توزي است و عاقلي به صاحب اين سخن گفت «‌ خُب خودت هم با من هستي ! يعني وقتي مرا دور دنيا مي چرخاني خودت هم با من مي چرخي » .

عوارض نبخشيدن : وقتي شما قهر مي كنيد مقابه به مثل مي كنيد و سكوت هاي كشنده و طولاني مي كنيد چه اتفاقي مي افتد ؟ بايد بگويم اين رفتار هاي كشنده عشق است قاتل عاطفه است چرا اجازه مي دهيد با نبخشيدن عشق تان را به فراموشي بسپارید عوارض ديگر آن به صورت عادت در آمدن است و اگر فرزندان هم شاهد آن باشند . بروحيه شان تأثير مستقيم مي گذارد . يكي از ائمه مي فرمايد : بدي هائي را كه در حق تان مي كنند همواره فراموش كنيد و خوبي هايي را كه در حق تان مي كنند همواره به ياد داشته باشيد .

اريك فروم : در كتاب هنر عشق ورزيدن نوشته يكي از زير مجموعه هاي ايثار بخشيدن است .

1-با عصبانيت كاري از پيش نمي رود . اگر خشم و عصبانيت شما تداوم پيدا كند زندگي زنا شويي تان را به خطر مي اندازيد .

2- هر تغيير كوچكي كه در همسرتان ديديد ستايش كنيد .

3- وقتي از كار همسرتان رنج مي بريد به او نگوئيد من از كارت عصباني شدم . بگوئيد من از اين كار تو ناراحتم يا از اين كارت رنج مي كشم . اگر بگوئيد عصباني شده ام نقطه ضعف خود را بيان كرده ايد و چه بسا شوهرتان از اين نقطه ضعف بر عليه تان استفاده كند اما وقتي مي گوئيد رنج مي برم چون همسرتان شما را دوست دارد حاضر نيست موجب رنجش شما شود .

4- زنده كردن خاطره هاي تلخ گذشته فقط به روح و روان ما صدمه مي زند .

5- فكر مي تواند احساس را عوض كند يعني بجاي اينكه مدام به بدي هاي همسر بينديشد فكر خود را روي محاسن او متمركز كنيد . تا با آرامش بيشتري در كنار هم زندگي كنيد .

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha