نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ جمعه ۱۲ آذر
اِجُّمعَة ٢ ربيع الاول ١٤٣٨
Friday, December 02, 2016
کد : 610-26377      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۲ چهارشنبه ۱۴ اسفند      تعداد بازدید : 422

شیرینی زندگی مشترک را نمی چشی؟

شیرینی زندگی مشترک را نمی چشی؟

در این مرحله انتخاب همسر و نیز دوران نامزدى، گذشته و فصلى نوین سررسیده و زندگى مشترک آغاز شده است.

این مرحله، سومین مرحله از مراحل شش گانه زندگانى خانوادگى آدمیان است. هر کدام از مراحل که طى شد و گذشت، دیگر نمى باید به پشت سر، نگریست و آرزوى بازگشت به آن را در دل و ذهن پروراند، چون بازگشت و تجدید، نه ممکن است و نه مطلوب. در هر مرحله مى باید کوشید که وظایف آن به بهترین شکل و به اندازه توان و امکان، انجام پذیرد؛ اما پس از گذشتن آن، باید به مرحله تازه پرداخت و توان خویش را مصروف ایفاى وظایف ویژه آن نمود و نیز از آن، بهترین و بیشترین بهره را برداشت و براى مراحل بعدى، توشه اندوخت.

نگریستن به مراحل گذشته، اگر با دیده اى مثبت نگر باشد و بتوان از گذشته ها پند و تجربه آموخت و از خاطره هاى گواراى آن لذت برد و بر بهجت و طراوت روان و اندیشه و زندگى افزود، مطلوب است و نیکو؛ اما اگر براى بررسى امکان بازگشت باشد و موجب حسرت و تأسف و ندامت شود و باعث ملامت خویشتن گردد، نامطلوب است و ناروا. حسرت خوردن بر گذشته، علاوه بر اینکه هیچ ثمره اى ندارد، موجب اتلاف نیروى روانى و جسمانى مى شود و لحظه هاى کنونى را تباه مى کند و زندگى اکنونى را خراب مى نماید.

بسیارى از مردمان؛ بلکه بیشترین ایشان، اگر با دیده ایده آل طلبى و عدم قناعت به داشته هاى خویش، به گذشته نگاه کنند، دچار حسرت و ندامت مى شوند و این حالت چندان استمرار مى یابد و گسترده مى شود تا که تمامى قلمرو زندگانى شان را فرا گیرد و آن را تباه کند.

امروز را در حسرت دیروز تباه مى کنند و فردا را در حسرت امروز و این روند نامعقول، تا پایان عمر ادامه مى یابد و با افسوس و احساس زیان، از این جهان مى روند. حال آنکه شرط خردمندى و ایمان دارى، این است که از لحظه لحظه همه مراحل و دوران هاى عمرمان، بهره جوییم و خداوند را بر نعمت هایش که در هر زمان عطامان فرموده و مى فرماید، سپاسگزار باشیم.

بنابراین، آنچه مطلوب و معقول و ممکن است آن است که در هر مرحله از مراحل زندگى خانوادگى، به قدر فهم و دانش و توان خویش تلاش کنیم و به هر چه نصیب مان شد، قانع شویم و خدا را بر نعمت هایش شکرگزاریم و در مرحله بعدى، بر گذشته حسرت نخوریم و دیگر «اى کاش» نگوییم و «پشیمانى» و «عدم قناعت» را از خویش برانیم و به دیگران و داشته هاشان ننگریم و خودمان و داشته هامان را با آنان مقایسه نکنیم.

سخن در این است که اکنون مرحله سوم زندگى خانوادگى آغاز شده است. براى مرحله اول (یعنى مرحله همسرگزینى) کتاب. «جوانان و انتخاب همسر» را نوشته ایم، و براى مرحله دوم (یعنى دوران نامزدى) کتاب. «جوانان و دوران نامزدى» را نگاشته ایم، و اکنون به مرحله سوم (یعنى پس از عروسى و آغاز زندگى مشترک) رسیده ایم، که نوشته کنونى و این سلسله مقالات، براى این مرحله نگاشته مى شود. این مرحله، گسترده ترین دوران است و بیشترین مهارت ها و آموزه ها را مى طلبد.

تفاهم ها و تفاوت ها
کسانى که دو مرحله پیشین را به خوبى گذرانده باشند، در این مرحله، کارشان آسان تر است؛ اما آنان که آن مراحل را با مهارت و به سلامت نگذرانده باشند، بخشى از مشکلات زندگى را که قبلاً باید حل مى کردند و نکردند، به پس از ازدواج کشانده اند و اکنون زحمت بیشترى را باید تحمل کنند.

ما با اطمینان مى گوییم: کسانى که مسئله انتخاب همسر را به درستى حل کرده باشند مراحل بعدى زندگى برایشان چندان دشوار نیست؛ اما آنان که چنین نکرده باشند، ممکن است دشوارى هایى برایشان پیش آید که گذر از آنها تدبیر و تلاش و شکیبایى بیشترى بطلبد. در هر صورت، مطالب و راهکارها و آموزه هایى که در نوشته هاى کنونى مطرح مى شود، همگان را به کار مى آید. از مسائل مهم و اصولى در زندگى مشترک، مسئله «تفاهم ها و تفاوت ها» است، که به آنها مى پردازیم:

تفاهم میان همسران، در زندگى مشترک، یعنى فهم و درک دو سویه و سازگارى دو جانبه و مدیریت درست زندگى؛ بى کشاکش و نزاع، همراه با رضایت از زندگى و احترام متقابل زوجین و کامیابى در حیات مشترک. وجود این تفاهم، از خجسته ترین بهره هاى زندگانى است و تأمین آن، از بزرگترین وظایف همسران است.

اکنون مى گوییم: تفاهم کامل و صد درصد، که هیچ کاستى و نقصانى در آن نباشد و زن و شوهر هیچ تفاوت و اختلاف اندیشه و سلیقه اى و هیچ تغایر و ناهمگونى اخلاقى و جسمى و روحى نداشته باشند، امکان پذیر نیست؛ اگر چه مرد و زن، در مرحله انتخاب همسر، سعى بلیغ کرده باشند و همه موازین را رعایت کرده باشند و هیچ کوتاهى و تقصیرى نکرده باشند.

پیش از توضیح مطلب، این نمونه درس آموز را بنگرید:

ازدواج فهرستى
با تیمورى از اول دبیرستان همکلاس بودیم و این همکلاسى، در دوره دانشگاه و در مقطع کارشناسى و کارشناسى ارشد نیز ادامه داشت. خیلى به هم علاقمند بودیم؛ اما روحیه و اخلاق مان 180 درجه باهم تفاوت داشت. او آدمى منظم و انعطاف ناپذیر بود، در حالى که من دانشجویى مشنگ، بارى به هر جهت، و اهل تسامح بودم. نمى دانم چطور ما با هم صمیمى بودیم. همیشه انعطاف ناپذیرى او، کار دستش مى داد و به همین جهت، غیر از من کسى حوصله و تحمل او را نداشت. در دوره دانشجویى، این سختگیرى در مسئله ازدواجش بیشتر خودش را نشان داد. در حالى که طبق معمول آن زمان، همه ما در اواسط دوره کارشناسى ازدواج کرده بودیم، تیمورى هنوز بى همسر مانده بود. نه اینکه دنبال ازدواج نباشد؛ بلکه اتفاقا قبل از همه ما تصمیم به ازدواج گرفته بود؛ اما شرایطى براى همسر آینده اش در نظر گرفته بود که کمتر دخترى با آن شرایط پیدا مى شد.

هر گاه درباره این شرایط بحث مى شد، او یک کاغذ بزرگ از جیبش بیرون مى آورد؛ کاغذى که در آن، یک فهرست چهل تایى از شرایط همسر ایده آلش را در آن نوشته بود. از موى سر گرفته تا اندازه پیشانى، شکل بینى، لوزى نبودن لب ها، رنگ چشم، رنگ گونه و ... همه در آن ثبت شده بود. در این فهرست، حتى شرایطى مانند تک فرزند بودن، پدر ثروتمند داشتن و بفهمى نفهمى لب گور بودن پدر زن آینده نیز گنجانده شده بود.

تیمورى مى گفت: تنها همسرى با این شرایط چهل گانه مى تواند مرا خوشبخت کند. جالب آن بود که بسیارى از این شرایط، سلیقه خودش نبود و اطرافیان و خویشانش به او القا و بلکه تحمیل کرده بودند و او هم با تصور اینکه واقعا باید همسر آینده اش این طور باشد، پذیرفته بود و فهرست خود را بدین گونه تکمیل کرده بود؛ در حالى که در آغاز، فهرست او بیش از هفت یا هشت شرط نداشت. او به قول خودش، با این فهرست، به اندازه دو دور تسبیح، به خواستگارى رفته بود. خواستگارى کردن او هم عادى نبود و بیشتر شبیه لشکرکشى بود؛ زیرا او طبق رسم خانوادگى اش، هنگام خواستکارى، از پدر و مادر و خواهر و برادر گرفته تا عمه و عمو و دایى و خاله را به همراه خود مى برد و همین ها بودند که مدام فهرست او را چاق تر مى کردند.

یادم مى آید که یک روز، او با حالتى ناراحت پیش من آمد و گفت: به خواستگارى فلان دختر رفتیم و همه شرایط فهرست را که تا آن زمان بیست شرط بود داشت و همه پسندیدند؛ اما تنها عمه پیرم نپسندید و گفت: همسر تو باید داراى فلان شرط نیز باشد که نیست و بدین ترتیب، شرط بیست و یکم به فهرست او اضافه شد.

دوره کارشناسى ارشد، داشت تمام مى شد و همسر ایده آل تیمورى پیدا نشده بود. کم کم بچه ها داشتند لفظ «پیره پسر» که در آن زمان براى پسران مجرد بین 25 تا 30 ساله به کار مى رفت براى او به کار مى بردند.

دوره کارشناسى ارشد هم تمام شد و تیمورى هنوز بى همسر مانده بود. هنگام جشن فارغ التحصیلى، یکى از شوخى هایى که بیشتر بچه ها با او داشتند این بود که: پیره پسر! سعى کن حتما تا قبل از سى سالگى همسر ایده آلت را پیدا کنى، چون اگر به سى سالگى رسیدى آن وقت عاقل مى شوى و تا آخر عمر بى همسر مى مانى ...!!

سال ها بعد از فارغ التحصیلى، او را ندیدم. تا اینکه یک روز، اتفاقى او را در خیابان دیدم.

قیافه اخمویش، اخموتر شده و چشم هایش از بیخوابى، پف کرده بود. خوشحال شدم و پیش رفتم و همدیگر را در بغل گرفتیم. او مرا به اداره محل کارش که در همان نزدیکى بود برد. با هم از هر درى سخن راندیم تا اینکه ناگاه یاد ازدواجش افتادم و پرسیدم: تیمورى! راستى ازدواج کردى؟ در حالى که انتظار نداشتم که جواب مثبت بشنوم، شنیدم که گفت: آرى. با تعجب پرسیدم: با همان فهرست چهل شرطى؟ جواب داد: آرى.

در حالى که داشتم از تعجب شاخ در مى آوردم، پرسیدم: یعنى همسرى که انتخاب کردى، داراى همه آن شرایط چهل گانه بود؟ باز هم جواب داد: آرى. نفسى به راحتى کشیدم و خنده اى کردم و در حالى که دست بر شانه او مى زدم، گفتم: پس پیره پسر! تو الان خوشبخت ترین مرد دنیا هستى. اما برخلاف انتظار، چهره اش درهم کشیده شد و گفت، دست روى دلم نگذار که خیلى بدبختم. با تعجب پرسیدم: چرا؟ همسر تو که همه شرایط را دارد. او با ناراحتى جواب داد: آرى؛ ولى یادم رفته بود که یک شرط چهل و یکمى را اضافه کنم.

پرسیدم: چه شرطى؟ جواب داد: اینکه در خواب، خُر و پُف نکند؛ زیرا اکنون زندگى ام تباه شده است. شب ها از خُر و پُف او نمى توانم بخوابم و روزها با این چشم هاى پُف کرده و با چشمان خواب آلود، سرکار حاضر مى شوم و انگشت نماى همگان شده ام.(1)

گوناگونگى آدمیان
تفاهم کامل، نه ممکن است و نه مطلوب. اما اینکه ممکن نیست، چون خداوند، از سر حکمت، آدمیان را گوناگونه آفریده است. در میان میلیاردها افراد بشر، هیچ دو نفرى یافت نمى شوند که از همه لحاظ مانند هم باشند. هر کدام از آدمیان منحصر به فرد است. هر کس مغز و روانى جداگانه و شخصیتى ویژه دارد؛ با اندیشه هاى ویژه و روحیه ها و سلیقه ها و توانایى ها و ضعف ها و استعدادها و محدویت هاى ویژه.

البته شباهت هایى در افراد وجود دارد؛ اما همانندى کامل نه. قانون حکیمانه آفرینش چنین است که:

«النّاسُ مَعِادنُ کَمعادِنِ الذّهَبِ وَ الفضة؛(2) مردمان، معدن هایند، چونان معدن هاى طلا و نقره»

از سوى دیگر، هر کس از پدر و مادرى ویژه زاده شده و میراث بر خصلت ها و اوصاف والدین و اجداد خویش است. تأثیر ژن ها بر اخلاق و احوال اشخاص و نسل ها از حقایق حتمى آفرینش است.

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور

در خلایق مى رود تا نفخ صور(3)

و نیز هر کس در خانواده اى جداگانه پرورش یافته و تربیتى جداگانه دارد. تأثیر تربیت والدین و مربیان و شیوه هاى متفاوت تربیتى ایشان بر شخصیت انسان، تأثیرى ریشه دار و ماندگار است.

و نیز هر کس در جامعه اى ویژه رشد یافته و با کسانى متفاوت معاشرت داشته است. و نیز هر کس غذاهایى ویژه خورده است؛ هم از نظر حلال و حرام و هم از نظر کیفیت و کمیت. و نیز ... و نیز ... .

بنابراین، انتظار همتایى و همفکرى و هم سلیقگى و تفاهم کامل، انتظارى ناممکن است.

اما اینکه «مطلوب نیست»؛ زیرا اگر همه آدمیان، یکسان باشند، روند تکاملى انسان، کند یا متوقف مى شود. مقتضاى آفرینش حکیمانه آدمى چنان است که مردمان، گوناگون باشند تا سیر تکاملى انسان استمرار یابد؛ بدین سان که سابقه اى سالم و شوق انگیز در جاده حیات، صورت پذیرد و استمرار یابد، تا قافله پیش رونده آدمیت و آدمیان، سکون نپذیرد و از روندگى و بالندگى وانماند؛ بلکه هر کس دیگرى را تشویق و تحریک کند تا به پیش تازد و استعدادهاى متراکم خویش را به کار اندازد و بکوشد تا خویش را از دیگران پیش اندازد و این تکاپوى فرخنده کاروان آدمیان به سوى اهداف عالى، استمرار و تداوم یابد.

یادمان باشد که یکى از هدف هاى بلند و ارجمند ازدواج، این است که زوج ها یکدیگر را در مسیر وصول به کمال، یارى نمایند.

اگر همگان همگون و یکسان باشند، زندگى دچار ملالت و کسالت مى شود؛ هیچ کس دیگرى را در راه تکامل، یارى نمى کند؛ یعنى نمى تواند که یارى کند؛ زیرا هیچ کس با دیگرى فرقى ندارد، همه چیز همگان، یکسان است. در چنین فرضى یکنواختى و رکود پدید مى آید. پدیده نوینى در زندگى پدید نمى آید. هیچ کس سخن تازه اى براى گفتن ندارد و کار تازه اى به دیگرى نمى آموزد. دوشادوش هم پیش مى روند. کسى نمى کوشد یک گام به پیش بردارد، دیگرى نیز بر تلاش خویش نمى افزاید تا به او برسد. چون توان همه یکسان است و هیچ کس قادر به پیش افتادن از دیگرى نیست، پس سابقه اى نیست، پس هیجان و تشویقى نیست.

زنبوران عسل را بنگرید! از میلیون ها سال پیش تاکنون، هیچ تحولى و تکاملى در زندگى شان پدید نیامده است؛ زیرا یکسان اند و یکسان عمل مى کنند. هیچ گاه حادثه تازه اى در زندگى شان رخ نمى دهد، حتى آن برگزیدن ملکه و انتخاب. مدیران براى اداره کندوهاشان نیز تکرارى است و همیشه بر شیوه اى واحد انجام مى گیرد و تکاملى در آن دیده نمى شود. اینگونه زندگى یکنواخت، براى زنبوران عسل قابل تحمل است؛ زیرا ساختار وجودى شان اینگونه است. هیچ گله اى هم ندارند؛ برابر غریزه خدادادى و راهبرى تکوینى شان عمل مى کنند. اما انسان، داراى فطرتى کمال جوست و همواره خواهان تعالى و ترقى و تکامل است و هرگز نمى تواند زندگى زنبورانه را تحمل کند.

پس تفاوت، مایه تحرک و تکامل است. گوناگونگى، از دلزدگى پیشگیرى مى کند. جوراجورى، هیجان مثبت مى آفریند. فاصله، سبب تلاش مى شود. در مسیر کمال باید تسابق و تفاوت باشد تا عرصه رقابتى مبارک مهیا شود، تا استعدادهاى نهفته، میدان جولان بیابند و در این تکاپوى خجسته، زمینه رشد و شکوفایى آدمى و آدمیت فراهم آید و پویایى و حیات فرخنده را سبب شود.

پذیرشى عاقلانه و کوششى صبورانه
اگر چه دختر و پسر، به گاه انتخاب همسر، باید بکوشند فاصله ها میان زن و شوهر، کم و کمتر باشد و تفاهم ها و توافق ها بیش و بیشتر باشد؛ اما با تمام تلاش ها، باز هم مقدارى فاصله و ناهمگونى باقى مى ماند و پس از عروسى، نمایان تر مى شود. در مرحله انتخاب همسر، آنجا که تأکید بر ضرورت تفاهم و همگونى کرده ایم گفته ایم که «دقت آرى، وسواس نه». اکنون نیز بر همان سخن تأکید مى ورزیم. فلسفه وجود این تفاوت و ناهمگونى باقیمانده نیز بیان شد.

اینک زمان آن است که زن و شوهر، استقلال انسانى یکدیگر را به رسمیت بشناسند و کوشش خود را براى ایجاد و اداره یک زندگى شاداب خردمندانه به کار گیرند، شرط خردمندى و شکیبایى این است که ما همسرمان را همان گونه که هست بپذیریم، سپس در طول مسیر زندگى مشترک، آن بخش از اوصاف و رفتار همسرمان را که نمى پسندیم، به تدریج و ماهرانه، تغییر دهیم یا اصلاح کنیم. اگر هم تغییر نپذیرفت، آن را به حال خود بگذاریم و فشار نیاوریم.

پذیرش همسر، همان گونه که هست؛ هنر عاقلانه و صبوران است. پذیرش رضامندانه و نه مجبورانه همسر، با همان خصال و ویژگى هایش، موجب آرامش آدمى و استوارى و ثبات زندگى است. اگر به شخصیت همسرمان احترام نهادیم و او را همان گونه که هست پذیرفتیم، راه تکامل و رشد دادن او باز است و فرصت کافى در اختیار است تا به تدریج فاصله هاى موجود را کم و کمتر کنیم و ناهمگونى ها را همگون سازیم. تربیت و تغییر، کارى است تدریجى و حوصله و شکیبایى مى طلبد. اما در نهایت، باز هم مقدارى فاصله و ناهمگونى،همچنان باقى مى ماند، که باید آن را پذیرفت . بر رفع کامل آن اصرار نورزید.

اگر توقع مان این باشد که همسرمان کاملاً به دلخواه مان باشد و هر چه را دوست داریم دارا باشد، آنگاه اگر چیزى خلاف میل مان در او ببینیم، مى رنجیم و به خود و همسرمان لطمه مى زنیم؛ اما اگر از آغاز و از بن جان بپذیریم که میان ما و همسرمان تفاوت هایى وجود دارد، هنگام بروز آنها، نمى رنجیم و آسیب نمى بینیم و آسیب نمى زنیم. اگر بپذیریم که او چنین نیست که در همه مسائل، هم سلیقه ما باشد، هنگام بروز اندیشه ها و رفتارهاى متفاوت او، با وى ستیز نمى کنیم و حرمتش را نمى شکنیم. همتایى و همفکرى و هم سلیقگى صددرصد میان دو نفر، امکان ندارد. بنابراین، باید تفاوت ها را پذیرفت. این تفاوت ها در همه عرصه هاى زندگى خانوادگى، جریان دارد؛ از این رو، همسران باید در همه آنها مراعات یکدیگر را بنمایند و خود را براى

پذیرش آن مقدار از فاصله ها و عدم تفاهم ها آماده کنند و توقع خود را در حد متعادل نگه دارند.

اینکه زن و شوهر، یکدیگر را یارى نمایند تا فاصله ها کم و کمتر شود، کارى فرخنده است. رشد دادن یکدیگر نه تنها پسندیده است؛ بلکه وظیفه است. هر کدام که در زمینه اى پیشتر است، همسرش را یارى کند تا به او برسد و حتى از وى پیشى گیرد. همیشه مجال براى افزودن کمال ها و کاستن از کاستى ها فراهم است. آنان که از این مجال ها بهره نیکو برند، خردمندان اند و قابل تحسین؛ اما فشار و تحمیل، هرگز پسندیده نیست و معمولاً به ملامت و ملالت کشیده مى شود و نتیجه معکوس مى دهد. ایجاد تغییر، با زور و تحقیر، زیانبار است.

نگرشى عادلانه
در ارزیابى و سنجش همسر، باید همه اوصاف و خصلت هاى او را در نظر آورد. نگریستن به کاستى ها و نادیده انگاشتن امتیازها و خوبى ها، خلاف انصاف و عدالت است.

مردى مى گوید: «در مدت سى سالى که با همسرم زندگى مى کنم، غذایى را که درست مى کند، به ذائقه من شور است و به ذائقه او خوب است. گهگاه با ملایمت و ملاطفت، به او تذکر مى دهم، اما او همچنان غذا را به میل و سلیقه خودش شور مى کند. من این حقیقت را پذیرفته ام که او چنین است و جز این نیست. با خود مى گویم: او آن همه خوبى را دارد، بگذار این یک تفاوت سلیقه؛ بلکه تفاوت ذائقه را با من داشته باشد.»

این مرد، عاقلى است؛ زیرا:

1. خوبى هاى فراوان همسرش را در نظر دارد و به خاطر یک اختلاف ذائقه، آنها را نادیده نمى انگارد.

2. مى کوشد با ملایمت و مهربانى به همسرش تذکر دهد تا شاید این اختلاف ذائقه را رفع کند.

3. چون دریافته که همسرش میل ندارد و یا نمى تواند این اختلاف ذائقه را به اتحاد ذائقه تبدیل کند، آن را پذیرفته و با آن کنار آمده است و این یک ناگوارى مختصر را به دیگر مسائل زندگى نکشانده و سرایت نداده و گوارایى هاى فراوان زندگى شان را ناگوار نکرده است. آفرین بر او!

بسیارى از نزاع هاى همسران به خاطر این است که تفاوت هاى کوچک را نمى پذیرند و تحمل نمى کنند و هر کدام مى خواهد دیگرى را با سلیقه خود هماهنگ کند و به واقع، سلیقه و خواسته خود را بر او تحمیل کند.

بهترین و آسان ترین و نیز تنها شیوه حل مشکلات اینگونه اى زندگى، آن است که همسرمان را همانگونه که هست بپذیریم. او یک انسانى است غیر ما و ما نیز غیر اوییم و هیچ لزومى ندارد و ممکن هم نیست که او را مانند خود کنیم. مگر

خود ما خوش داریم که مانند او شویم و مطابق سلیقه او عمل کنیم؟! این کار نه ممکن است و نه مطلوب. اگر:

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست

که هر چیزى به جاى خویش نیکوست

هر فرد انسانى نیز ویژگى هاى خود را دارد و بسیارى از این اوصاف و خط و خال و چشم و ابرو و گونه، زیبایى و «به جایى» خود را دارند و نیازى نیست که آنها را دگرگون سازیم.

آرى، باید همسرمان را یارى کنیم تا اوصاف ناستوده و کردارهاى ناپسندش را اصلاح کند؛ اما این کار، غیر از زدودن همه اختلاف سلیقه ها و یکسان کردن همه اوصاف و خصلت هاست.

آفتى جانکاه
یکى از آفات جانکاه در زندگى زن و شوهرى، «گیر دادن»هاى همسران به یکدیگر و ایراد گرفتن از همدیگر است. این آفت، مانند خوره به جان زندگى مشترک مى افتد و آن را رنجور مى کند و همسران را کلافه مى سازد، تا جایى که ممکن است کار را به جاهاى خطرناک

بکشاند و مانع استمرار زندگى مشترک شود. این ایرادگیرى ها روان آدمى را ناتوان مى کند و عزت نفس انسان را خدشه دار مى نماید و تحمل زندگى را دشوار مى سازد.

یکى از ریشه ها و علت هاى اصلى این ایرادگیرى ها، همانا عدم رضایت از وجود موجود همسر است. اگر همسر خویش را آن گونه که هست نپذیریم و از او خشنود نباشیم، به او ایراد مى گیریم و از وى توقعاتى فوق طاقت و توانش را داریم، و این کار، به ستوه آورنده است.

سخن فرجامین
از بوستان هستى، این گل نصیب ما شده است. خدا را بر وجود او سپاس گوییم و همسرمان را تکریم کنیم و به او قناعت ورزیم و از وى خشنود باشیم. شادابى این گل را پاس بداریم و از آفت خوردن، محفوظش داریم و بر طراوتش بیفزاییم.

دل آرامى که دارى دل در او بند

دگر چشم از همه عالم فرو بند(4)

و این فرمان خداوند و پیامبر اعظم(ص) را همواره پیش چشم و دل و عقل و اندیشه مان برجسته و نمایان بداریم و در قلمرو کردار نیز بر قامت آن جامه اى فاخر بپوشانیم:

«امسک علیک زوجک فاتق اللّه (5)؛ همسرت را نزد خویش بگیر و او را نگه دار و تقواى الهى را پیشه کن و از خداوند پروا بدار.»

مطالب مرتبط
طرز تهیه شیرینی دورنگ برای تغذیه دانش آموزان
۱۳۹۵ شنبه ۱ آبان
طرز تهیه شیرینی دورنگ برای تغذیه دانش آموزان
مادرها با شروع سال تحصیلی و با دغدغه ی تغذیه دانش آموزان و میان وعده ها رو به رو هستند به همین منظور آموزشی را برای رفع این مشکل برای شما عزیزان قرا...
یک سبد هیجان همراه با شیرینی (2)
۱۳۹۵ يکشنبه ۲۸ شهريور
یک سبد هیجان همراه با شیرینی (2)
برای آنهایی که عاشق شیرینی جات هستند فصل و شب و روز فرقی نمی کند. فقط آن موقع که هوس خوردن دسر شیرینی یا شکلات می کنند باید به دست شان برسد وگرنه خل...
یک سبد هیجان همراه با شیرینی (1)
۱۳۹۵ شنبه ۲۷ شهريور
یک سبد هیجان همراه با شیرینی (1)
برای آنهایی که عاشق شیرینی جات هستند فصل و شب و روز فرقی نمی کند. فقط آن موقع که هوس خوردن دسر شیرینی یا شکلات می کنند باید به دست شان برسد وگرنه خل...
هفتاد و یکمین سالگرد کشتار «مرد چاق»
۱۳۹۵ چهارشنبه ۲۰ مرداد
هفتاد و یکمین سالگرد کشتار «مرد چاق»
صبح ۶ آگوست سال ۱۹۴۵ همه چیز در هیروشیما عادی بود و کسی خبر نداشت که قرار است شهر با گرمای چندین میلیون درجه سانتیگراد ناشی از بمبی به نام «پسرک» کامل...
نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha