نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
23%
 
معمولی
5%
 
ضعیف
10%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۵ يکشنبه ۱۴ آذر
اِلأَحَّد ٤ ربيع الاول ١٤٣٨
Sunday, December 04, 2016
کد : 671-25406      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۲ يکشنبه ۱۱ اسفند   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۲ يکشنبه ۱۱ اسفند    تعداد بازدید : 296

لزوم و جواز حضور زنان در اجتماع با رعایت موازین اسلامی(1)

چکیده بحث از لزوم و جواز حضور زنان در اجتماع یکی از مباحث مورد توجه افراد، خصوصا جامعه شناسان و اهل دین واقع شده است. با توجه به تاریخ صدر اسلام و حضور و مشارکت زنان مسلمان در عرصه فعالیت های مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، و نیز در برخی موارد رجحان و یا حتی ضرورت و وجوب نقش آفرینی زنان در اجتماع، جواز و لزوم حضور زنان در اجتماع ثابت می گردد. علاوه بر این از آن جا که زنان نیمی مهم و سرنوشت ساز از جمعیت جامعه را تشکیل می دهند، حضور و مشارکت زنان برای ارتقا و رشد عقلی و فکری آنان لازم می نماید. اما با توجه به تفاوت های فیزیکی، جنسی، عاطفی و نیازهای طبیعی زنان و مردان، آنان باید نقش های مختلفی را بر عهده گیرند و به نحو متناسبی رفتار نمایند.

 

مقدمه

بحث از جواز یا عدم جواز حضور زنان در جامعه ای که بر مبنای دین مبین اسلام تشکیل شده است، یکی از بحث های جنجال برانگیز بوده، که همواره مدافعان و مخالفان را به جدال و کشمکش برانگیخته است. چون به تاریخ صدر اسلام نظری بیفکنیم شاهد خواهیم بود که زنان همیشه در صحنه ی اجتماع حاضر بوده و در عرصه های مختلف سیاسی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی فعالیت داشته اند. علاوه براین زنان نیمی از جمعیت جامعه هستند که وظیفه ی خطیر و مهم تربیت نسل آینده ی بشری را بر عهده دارند، مع الوصف منع زنان از حضور در جامعه و به عبارتی خانه نشین کردن آنان با فرمان عقل سلیم سازگار نیست.

 اما از سوی دیگر با آیات و روایاتی مواجهیم که اختلاط و روابط زن و مرد نامحرم را به صراحت نکوهش کرده و زنان و مردان مومن را از آن نهی می کند. همچنین در جامعه با مواردی روبرو می شویم که روابط بین زن و مرد تهدیدی برای ایمانشان بوده و مسائلی جدی برای افراد به وجود آورده و در اجتماع مشکل آفرین شده است.

 در این نوشتار برآنیم تا به بررسی جواز یا عدم جواز حضور زنان از دیدگاه اسلام و بر مبنای حکم عقل سلیم پرداخته و موانع یا مرزها و محدودیت های این روابط را در نوشتار بعدی ارائه می نماییم.

1. لزوم حضور زنان در جامعه

ادله ی عقلی و نقلی فراوانی بر لزوم حضور زن در اجتماع وجود دارد که به اجمال به طرح برخی از موارد می پردازیم:

1-1. الگوگیری از تاریخ صدر اسلام

شواهدی از تاریخ صدر اسلام بر حضور زنان در صحنه ی اجتماع و شرکت فعال آنان در حوزه های مختلف سیاسی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی وجود دارد.(ر.ک: ابن هشام، 1415، ج1، ص 224). منابع موثقی جواز حضور زنان را برای برپایی نماز عشا(طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج16، ص340-341)، نماز جماعت(ابن ابی حدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 285)، نماز جمعه(طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص 286)، حضور در جنگ ها (نوری همدانی، حسین، جایگاه بانوان در اسلام، انتشارات مهدی موعود، 1384، چاپ چهارم، ص116.) و... ثابت می کند.

 از آن جا که این امور، اموری مهم و قابل توجه هستند اما ضرورتی بر حضور زنان برای برپایی آن ها نبوده است نشان می دهد که اسلام حضور زنان را به طور کلی در جامعه جایز می داند و دلیلی ندارد که با وجود این جواز زنان را مکلف به حبس در خانه و منع از حضور در جامعه بدانیم.

1-2. رجحان حضور زنان در اجتماع در برخی موارد

با پیشرفت سریع صنعت و تکنولوژی، و تخصصی شدن علوم و مشاغل، مشاغلی وجود دارد که با طبع عاطفی و صبر جمیل زنانه سازگاری بیشتری دارد. از جمله ی این مشاغل می توان به آموزش و خدمات پزشکی اشاره کرد. اگرچه شاید این اعمال از عهده ی مردان نیز برآید اما قطعا چون توسط زنان صورت گیرد بازدهی بهتری خواهد داشت، لذا الویت در این مشاغل با زنان است که بار این امور مهم را بر دوش گیرند.

علاوه براین در اموری چون درمان و زایمان، که تماس فیزیکی لازمه ی عمل است بهتر است زنان مشغول به کار شوند تا از ابتلای احتمالی حرام جلوگیری شود. می توان گفت عدم حضور زن در بعضی مشاغل می تواند به پیکره جامعه صدمه بزند.

1-3. ضرورت و وجوب حضور زنان در اجتماع در برخی موارد

حضور زنان در برخی مشارکت های سیاسی که حفظ اسلام و نظام اسلامی بر آن ها مبتنی است از این جمله است. گاهی در عصر معصومان، زنان مسئولیت های حساسی را به دوش می گرفتند؛ مانند مسئولیت حکیمه خاتون، خواهر امام هادی (ع) و مادر امام حسن عسگری (ع) معروف به جده در حفظ ارتباط با شبکه ی وکلای امام و انجام دیگر دستورات حضرت.(محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج99، ص80).

زن بودن در چنان وضعیتی این ارتباط را پنهان می ساخت و می توانست در این موقعیت حساس، بخش عمده ای از نقش امام را پوشش دهد.(ر.ک: علاسوند، زن در اسلام، ج1، ص132).

1-4. ارتقاء و رشد عقلی و فکری زنان با حضور در جامعه

منع حضور زنان در جامعه سبب محرومیت آنان از دستاوردهای علمی و تکنولوژی می شود؛ حال آن که انصاف و عقل چنین امری را روا نمی دارد. علاوه براین احادیثی داریم که به صراحت بیام می کند که طالب علم و دانش و فراگیرنده ی آن، چه دختر و چه پسر محبوب خداوند هستند و چه بسا کسب علم مستلزم حضور در دانشگاه ها و مراکز علمی و شاگردی نزد اساتید است. «قال رسول الله (ص): طلب العلم فریضه علی کل مسلم الا انَّ الله یحبُّ بغاءَ العلم»(حر عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، 20 جلدی، ج18، ص14) «فَوَجَبَ علی العاقل طلبُ العلم»(اصول کافی،ج1، ح 34،ص34).

1-5. رعایت اعتدال

دستور اسلام در هر امری رعایت حد اعتدال است و این همان امری است که با فطرت پاک انسانی نیز سازگار است. روش اسلام این است که انسان معتدل و متعادل زندگی کند و از هر افراط و تفریطی به دور باشد. خداوند نیز مسلمانان را "امت متعادل" می نامد؛ «کَذلِکَ جَعَلناکُم اُمهً وَسَطاً لِتَکونوا شُهَداءَ عَلی الناسِ»(سوره بقره/ آیه 143) و افراد جامعه را به روش صحیح زندگی فرامی خواند و در دستورات خود تمام جوانب نیازهای دختر و پسر را در نظر می گیرد.

از جمله دختران را تا حدی که منجر به انحراف و زیان دیدن آن ها نشود از شرکت در اجتماع نهی نمی کند، بلکه تنها قوانین و ضوابطی را برای آن ها مشخص می کند تا با رعایت آن ضوابط، به درستی در جامعه به فعالیت و مشارکت بپردازند. بنابراین اسلام در مساله‌ی ارتباط دختر و پسر یا زن و مرد، نه آن‌چنان سخت‌‌گیرانه نظر می‌دهد که هر گونه ارتباط گفتاری، دیداری و شنیداری را ممنوع سازد و نه آن‌چنان ولنگارانه ‌و تساهل‌مآبانه نظر می‌دهد که هرگونه ضابطه و حریمی را در ارتباط با دو جنس مخالف غیر محارم، بی‌اعتبار اعلام نماید.

نباید از این نکته مهم غافل بود که ایجاد محدودیت و ممنوعیت، بیش از آن‌چه که شارع مقدس فرموده است، خود عامل مهمی برای بی‌بندوباری و مرزشکنی است؛ زیرا این‌گونه تصور می‌شود که پایبندی به مقررات و حدود شرعی، عملی بسیار دشوار و بلکه غیر عملی است و لذا چاره‌ای جز بی‌بندوباری و مرزشکنی نیست.

حضرت على علیه السلام فقدان تعادل را نشانه جهل مى دانند و ضمن برحذر داشتن شیعیان از افراط و تفریط، مى فرمایند: «لاترى الجاهل الا مفرطا او مفرطا»؛ جاهل را نمى یابى، جز آنکه یا اهل افراط یا اهل تفریط است.( نهج البلاغه، حکمت 70).

2. تفاوت های زیستی و فطری زن و مرد، منشا تفاوت نقش ها در جامعه

از نظر ارزشمندی ذاتی، هیچ تفاوتی بین زن و مرد نیست؛ زیرا تنها معیار ارزشمندی ذاتی، تقوا و پرهیزگاری است.(طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن ، ج2، ص269-270؛ بستان، خانواده در اسلام، ص11).

بنابراین در اسلام آنچه که موجب برتری است تقوا و عمل صالح است "انّ اکرمکم عندالله اتقاکم"نه جنسیت. در اینجا لازم است این نکته را یاد آور شویم که تفاوت غیر از تبعیض است.

تفاوت براساس ویژگی ها و استعدادها تنظیم می شود، ولی تبعیض نوعی بی عدالتی است.

در اسلام نیز تفاوت ها به لحاظ خلقت زن و مرد تنظیم شده و تشریع احکام مطابق با تکوین و آفرینش آن دو و براساس حکمت تنظیم شده است؛ یعنی تقسیم وظایف و بیان تکالیف براساس رعایت شرایط روحی و جسمی و توانایی های فرد که این خود عدالت است و تساوی، ولی مشابهت، عدالت نیست. به دو نفر بدون توجه به تفاوت های جسمی و توانایی های فردی آنها با یکدیگر تکلیف مشابه دادن، رعایت عدالت نیست؛ بلکه ظلم است؛ ظلم به خود آن فرد و ظلم به مجموعه ای که در آن واقع شده اند.

آیه اول سوره نساء به نکته بسیار جالبی اشاره می کند: "یا ایها الناس اتّقوا ربّکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منها رجالا کثیرا و نساء .." همان پروردگاری که شما را از نفس واحدی آفرید و همسرش را نیز از همان نفس و ماهیت خلق کرد و از این دو صنف، مردان و زنان فراوانی پدید آمدند.

زن و مرد از یک جنس، ریشه، و اصل و گوهر هستند. آیه 189 سوره اعراف و 21 روم نیز این موضوع را بیان و به موضوع ایجاد آرامش، مودت و دوستی و رحمت طرفینی اشاره می کند؛ یعنی هر دو طرف زن و مرد مدنظر است نه یک طرف.

در دین مبین اسلام تفاوت هایى میان زنان و مردان در شاخص فضیلت ها وجود دارد. براى مثال، بعضى از خصلت ها در میان مردان بدترین و در میان زنان بهترین خصلت است. امیرمؤمنان على علیه السلاممى فرماید: «بهترین خصلت هاى زنان که بدترین خصلت هاى مردان است، عبارتند از: تکبر، ترس و بخل.»

بنابراین اگرچه زن و مرد در اصل ذات و گوهر انسانى خویش داراى هویتى مشترک هستند، اما از نظر روانى، جسمى و جنسى با یکدیگر تفاوت هاى بسیارى دارند.

در قدیم، تفاوت های زن و مرد در چند موضوع خلاصه می شد و در نهایت تفاوت عمده آن ها را در دو امر کلی «عقل» و «احساسات» می دانستند، اما امروزه با پیشرفت و تخصصی تر شدن علوم و فناوری جدید، تفاوت های بیشتری بین زن و مرد از نظر ساختاری و کارکردی ادعا و گاهی آن ها را اثبات می کنند و به گونه ای بر این تفاوت در ساختار و کارکرد تصریح و تأکید دارند که برخی برای این دو

جنس دنیای جداگانه ای قایل می شوند; مثلا، پروفسور ریک ، که سالیانی دراز به تحقیق درباره مسائل زنان و مردان پرداخته، بر این باور است که دنیای مرد با دنیای زن به طور کلی فرق می کند و می گوید: اگر زن نمی تواند مانند مرد فکر کند یا عمل نماید به این دلیل

است که دنیای آن ها با هم فرق می کند و یا اریک فروم پس از بررسی تفاوت دنیای زن و مرد، می گوید: زن و مرد می توانند یکدیگر را بفهمند و مکمّل یکدیگر باشند، ولی هیچ گاه یکی نمی شوند و این به علت تفاوت هایی است که در وجود آن ها نهادینه شده است

 

نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha