نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
22%
 
معمولی
6%
 
ضعیف
11%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۸ شنبه ۲۸ دي
اِسَّبِت ٢٢ جمادي الاولي ١٤٤١
Saturday, January 18, 2020
کد : 627-162706      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۵ سه شنبه ۳۱ فروردين   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۵ سه شنبه ۳۱ فروردين    تعداد بازدید : 304

چرا افزایش درآمد سبب افزایش شادی نمی شود؟

پژوهشگران می گویند پولدارتر بودن، انسان را شادتر نمی کند، اما آیا می دانید پژوهشگران چقدر پول در می آورند؟

ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت - ترجمه محمد حسین کرمانشاهی: این متن، ترجمه دومین سخنرانی پروفسور ریچارد لایرد، پژوهشگر شادکامی است که در سخنرانی های یادبود لیونل رابینز به تاریخ 3 تا 5 می 2003 در لندن ارائه شده است. این سخنرانی ها تحت عنوان «آیا علوم اجتماعی راهگشا هستند؟: درآمد و شادکامی: بازنگری در رویه اقتصادی» ایراد شده است.

در این بحث، پروفسور لایرد ابتدا به تناقض موجود میان شادکامیِ جوامع و شادکامی افراد اشاره می کند. سپس توضیح می دهد که چرا افزایش درآمد، سبب شادکام تر شدن ما نمی شود و عواملی چون خوگیری، رقابت، تلویزیون و ژنتیک را در این مسئله ذی ربط می داند.

قسمت هایی از این سخنرانی – که مربوط به مباحث تخصصی در سیاست گذاری اقتصادی بوده و صرف نظر کردن از آنها آسیبی به فهم باقی مطالب نمی زند – حذف گردیده اند.

روز گذشته نشان دادم که در کشورهای پیشرفته با وجود رشد بی سابقه درآمد، شادکامی افزایشی نداشته است. امروز می خواهم سعی کنم دلیل این مسئله را واکاوی کنم و چند نتیجه در مورد سیاست گذاری از آن استخراج نمایم.
 

چرا افزایش درآمد سبب افزایش شادی نمی شود؟ (slideshow)


اما در ابتدا لازم است بحثم را با یک تذکر شروع کنم. همانطور که کلفر می گوید «پژوهشگران می گویند پولدارتر بودن، انسان را شادتر نمی کند، اما آیا می دانید پژوهشگران چقدر پول در می آورند؟». از یک جهت، گلفر به نکته درستی اشاره می کند. دو واقعیت هست که باید آن را توضیح دهیم. اول اینکه در هر دوره ای، ثروتمندان به طور میانگین شادتر از فقرا بوده اند. اما با این حساب در طول زمان، جوامع پیشرفته هر چقدر هم ثروتمندتر می شدند، رشدی در میزان شادکامی شان نداشته اند.

آنچه رخ می دهد، در جدول شماره 1 به تصویر کشیده شده است. در 1975، افراد ثروتمند (یک چهارم بالایی جامعه) شادتر از فقرا (یک چهارم کف جامعه) بودند. همین وضعیت در 1998، وقتی هر دو گروه ثروتمندتر از سابق بودند نیز (خصوصا در گروه ثروتمند) برقرار بود اما در 1998 با وجود افزایش درآمد، هیچ گروهی شادتر از قبل نبود. چالش و پارادوکس در همین جاست.

 

چرا افزایش درآمد سبب افزایش شادی نمی شود؟ (slideshow)
جدول شماره 1

شادکامی در آمریکا: بر اساس درآمد (1)

این الگو به صورت ثابت در تمام کشورها برقرار است. حتی ما دریافتیم که اگر به جای مقایسه یک کشور در دو زمان، دو کشور مختلف، یکی ثروتمندتر از دیگری را در یک زمان مقایسه کنیم، نتیجه همان است. (2) پس قضیه از چه قرار است؟ از یک سو، اگر یک فرد معین در یک کشور معین درآمدش افزایش یابد، شادتر می شود و به همین دلیل هم هست که مردم می خواهند ثروتمندتر شوند اما از آن طرف، هنگامی که کل جامعه ثروتمندتر می شود، کسی شادتر از سابق به نظر نمی رسد.

واضح است که مردم درآمدشان را با نورم هایی مقایسه می کنند (سطوحی از انتظارات) و آن نورم ها همراه با افزایش درآمد حقیقی افراد، بالاتر می آیند. شما می توانید این را در جدول پایین که نتیجه نظرسنجی موسسه گالوپ در آمریکا طی سال هایی طولانی است، مشاهده کنید. آنها از مردم پرسیدند «کمترین پولی که یک خانواده چهار نفره برای زندگی در این جامعه نیاز دارد چقدر است؟» همانطور که نمودار شماره 1 نشان می دهد، عدد اعلام شده در جواب ها به موازات افزایش درآمد حقیقی، افزایش یافته است.

نمودار شماره 1

درآمد واقعی مورد نیاز (3) و متوسط درآمد حقیقی (100 =  1952)
 

چرا افزایش درآمد سبب افزایش شادی نمی شود؟ (slideshow)


واقعیت ناامیدکننده دیگر حاکی از آن است که این مکانیزم، در مسئله شغل هم صادق است. از 1972 آمریکایی ها نسبت به رضایت شان از وضعیت مالی خود مورد پرسش قرار گرفتند. لیکنه با وجود افزایش 50 درصدی شاخص درآمد حقیقی، نسبت افرادی که از وضعیت مالی خود اظهار رضایت کردند، عملا با کاهش روبرو بوده است. (4)

این افزایش نورم انتظارات، از دو جا ناشی می شود: نخست خوگیری و دوم رقابت. در ابتدا چیزهایی که دارم را با آنچه می خواستم داشته باشم، مقایسه می کنم (طی فرآیند خوگیری). هر چه تصورم از یک زندگی مناسب را بالا می برم، میزان لذتی که از یک سطح معیشتی خاص دریافت می کنم، کاهش می یابد. در مرتبه دوم، آنچه دارم را با آنچه دیگران دارند مقایسه می کنم (طی فرآیند رقابت). اگر دیگران وضع شان بهتر شود، دیگر از وضعیت فعلی خود راضی نخواهم بود و بیشتر می خواهم. بنابراین ما دو مکانیزم دارم تا تبیین کنیم چرا تمام تلاش های ما برای ثروتمند  شدن، در مقیاس کل جامعه، باعث کاهش سطح شادکامی می شوند.

قصد دارم این دو تاثیر را به ترتیب مورد بحث قرار دهم و سپس دلالت های آنها در سیاست گذاری را بررسی کنم. (5) بحث را با خوگیری یا آن طور که روانشناسان آن را می نامند، «انطباق» آغاز می کنم.

خوگیری

خصیصه کلیدی هر ارگانیسم موفقی، قابلیت انطباق آن با محیط پیرامون خود است و انسان ها موجوداتی فوق العاده انطباق پذیرند. این خصیصه، هم یک نقطه قوت و هم یک نقطه ضعف است. عادی شدن مشکلات، از یک سو انسان را از خرد شدن زیر بار آنها نجات می دهد اما از سوی دیگر مانع رشد او می شود.

در جهت منفی ماجرا کسانی که در این سیر آسیب می بینند، بلافاصله پس از لطمه ای که می خورند، درد آنی زیادی را متحمل می شوند اما پس از مدتی، شادکامی آنها فقط کمی پایین تر از متوسط جامعه قرار می گیرد. (6)

همین مسئله در جهت مثبت ماجرا هم صادق است؛ مثلا وقتی مردم ازدواج می کنند. (7) لذا وقتی کیفیت زندگی ما بهبود می یابد، ابتدا از این مسئله خوشحال می شویم اما سریعا برای مان عادی می شود و تفاوت اندکی نسبت به قبل احساس می کنیم. اما در عین حال برای مان بسیار دشوار خواهد بود که به شرایط قبلی خود عقبگرد کنیم. من تا قبل از 40 سالگی، سیستم گرمایش مرکزی در خانه ام نداشتم، در حالی که الان به سختی می توانم زندگی بدون آن را تصور کنم.
 

چرا افزایش درآمد سبب افزایش شادی نمی شود؟ (slideshow)


منابع بسیاری وجود دارند که شواهدی از خوگیری در اختیار ما می گذارند. یک رویکرد، مقایسه افرادِ دارای درآمدهای مختلف است. (8) در یک نظرسنجی از افراد پرسیده شده «درآمد خالص شما، برای خانواده تان چگونه است؟ خیلی کم، کم، ناکافی، کافی، خوب، خیلی خوب؟» از جواب این افراد، اینطور برمی آید که آنها عموما درآمد خود را بین متوسط کافی و ناکافی ارزیابی می کنند. درآمدی که هر فرد احساس می کند به آن نیاز دارد، تا حد زیادی به موازات درآمد واقعی او تغییر می کند: 10 درصد افزایش در درآمد واقعی، حدود 5 درصد افزایش در درآمد مورد نیاز ایجاد می کند. (9)

راه دیگر این است که نگاهی به شادکامی گزارش شده در طول زمان بیندازیم. بر اساس مطالعات گروهی روی افراد در انگلستان، سطح دستمزدها هیچ تاثیری روی رضایت شغلی نداشته و تنها نرخ رشد دستمزدها بر رضایت شغلی افراد موثر بوده. این امر دلالت می کند بر اینکه خوگیری افراد به حقوق فعلی خود، تا چه حد اثر منفی بر میزان شادکامی آنها دارد. (10)

در سطحی فراگیرتر، دی تللا، مک کالچ و من در مطالعه ای گروهی بر روی تعدادی از کشورها متوجه شدیم که ثبات درآمد، دو سوم شادکامی که افزایش درآمد برای شما ایجاد کرده بود را از بین می برد. (بدین صورت که افزایش یکنواخت درآمد، شادکامی را تا حدی بالا می برد اما در یک دوره زمانی، تغییرات دیگری نظیر افزایش طلاق، جرم و غیره این تاثیر را خنثی می کنند.)

بنابراین مردم وضعیت شان را تا حد زیادی با ارجاع به جایی که اخیرا در آن بوده اند می سنجند [نه وضعی که از آن شروع کردند]. آنها بر روی آنچه روانشناسان «تردمیل لذت» می نامند قرار دارند، بدین صورت که سعی می کنند به نقطه جلویی برسند اما در دور بعد که آن نقطه، دیگر به زیر تردمیل رفته، باز هم همان را هدف خود قرار می دهند. «عادت کردن» ذاتا مشکل ساز است؛ چرا که استانداردهای گذشته مردم برای زندگی، تاثیر منفی روی میزان شادکامی که از استانداردهای کنونی زندگی شان دریافت می کنند می گذارد. بدینسان، قضیه درست شبیه عادت به سیگار است.

اگر ما به همه چیز به طور یکسان عادت می کردیم، شاید بحث تمام بود و دلالت خاصی هم در راستای سیاست گذاری به دست نمی آمد اما همان طور که رابرت فرنک قویا استدلال کرده است، این دارایی های مادی ما نظیر ماشین و خانه هستند که به آسانی برای مان عادی می شوند و متوجه وجودشان نمی شویم اما این مطلب در مورد باقی ابعاد زندگی مان، نظیر زمانی که با خانواده سپری می کنیم، کیفیت و امنیت شغلی مان صادق نیست. (11)

اگر با چگونگی فرآیند خوگیری به داشته های مادی مان آشنایی نداشته باشیم، مجبور می شویم هزینه سنگینر را در راه به دست آوردن آنها بپردازیم. هزینه ای که به قیمت از دست رفتن آسایش مان تمام می شود. شواهد زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه مردم فرآیند خوگیری را دست کم می گیرند (12) (برای مثال، تصور دانشگاهیان از خوشحالی که در اثر ارتقای علمی به دست می آورند، بیشتر از آن چیزی است که در واقعیت نصیب شان می شود). نتیجه این امر، غافل شدن ما از زندگی و غرق شدن در کار و فراموش کردن باقی چیزهایی است که باید به دنبال آنها باشیم. 

من حتی می خواهم تاکید کنم که این غفلت، مهمتر از خطاهایی است که ما در محاسبه هزینه و پس اندازمان مرتکب می شویم. راه حل طبیعی جبران این غفلت، وضع مالیات است که سبب خنثی کردن اثر منفی کار می شود. (درست مانند مالیاتی که بر سیگار وضع می شود)



منبع: برترینها
مطالب مرتبط
آمپول پتیدین | عوارض، نشانه ها و نحوه مصرف آن
۱۳۹۷ يکشنبه ۱۶ دي
آمپول پتیدین | عوارض، نشانه ها و نحوه مصرف آن
پتیدین یک نوع داروی ضد درد است که به صورت آمپول تجویز می شود. این دارو یکی از انواع مخدر ها و از گروه شبه تریاک ها می باشد. پتیدین به دلیل ساختار شیمی...
چگونه از شوهرمان پول بگیریم؟
۱۳۹۷ پنج شنبه ۱۳ دي
چگونه از شوهرمان پول بگیریم؟
ممکن است مدتی باشد که ازدواج کردید اما هنوز نمی دانید برای پول گرفتن از شوهر خود چگونه باید درخواست کنید. بسیاری از زوجین پیش از ازدواج درباره مسائل م...
پولدارهای ایران چه شغل هایی دارند
۱۳۹۵ چهارشنبه ۲۰ مرداد
پولدارهای ایران چه شغل هایی دارند
ما قرار است در این گزارش شما را با شغل هایی آشنا کنیم که فیش حقوقی ندارند اما درآمدهای عجیب و غریب شان در مخیله هیچ کدام از ما نمی گنجد.
عجیب ترین تکنیک تخلیه انرژی منفی با "لیمو"/ پولدار شدن را با لیمو تجربه کنید
۱۳۹۵ شنبه ۲ مرداد
عجیب ترین تکنیک تخلیه انرژی منفی با "لیمو"/ پولدار شدن را با لیمو تجرب...
به کمک چند راهکار جادویی با استفاده از لیمو به طرز شگفت آوری انرژی های منفی خانه و محیط کارتان ازبین رفته و آرامش را در زندگی خود احساس می کنید.
نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha