نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
22%
 
معمولی
6%
 
ضعیف
11%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۸ سه شنبه ۱ مرداد
اِثَّلاثا ٢٠ ذو القعده ١٤٤٠
Tuesday, July 23, 2019
کد : 592-151390      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۴ دوشنبه ۱۸ آبان   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۴ دوشنبه ۱۸ آبان    تعداد بازدید : 211

فیل ها در خواب علی کوچولو

علی کوچولو قفس کوچکش را به حیاط آورد. قفس، پر بود از فیل های کوچولو!

علی کوچولو قفس کوچکش را به حیاط آورد. قفس، پر بود از فیل های کوچولو!
 
علی کوچولو برای فیل هایش علف گذاشت. فیل ها علف ها را خوردند و گفتند: « باز هم علف بِده! »


  اما علی کوچولو دیگر علف نداشت. احمد و رضا آمدند، توی دستشان پر از علف بود.
 
علی کوچولو گفت: « خوب شد که علف آوردید. فیل هایم سیر نشده بودند. »
 
احمد و رضا، علف ها را روی زمین ریختند. علی کوچولو هم درِ قفس را باز کرد. بچه فیل ها بیرون آمدند. تند و تند علف خوردند و بزرگ شدند.

بعد، گفتند: « ما دیگر باید برگردیم پیش پدر و مادرمان! » علی کوچولو اَخم کرد.
 
احمد به او گفت: « ناراحت نشو. آن ها نمی توانند این جا بمانند. »
 
رضا هم گفت: « تازه، دلشان برای پدر و مادرشان تنگ شده! »
 
بچه فیل ها گفتند: « اما ما راه رسیدن به شهرمان را بلد نیستیم! ... » علی کوچولو و احمد و رضا هم نمی دانستند شهر فیل ها کجاست.
 
 آن ها سوار سه تا از فیل ها شدند و به دنبال هم به راه افتادند. توی کوچه، هر کس آن ها را دید، گفت: « فیلِ بچه ها، یادِ هندوستان کرده! »
 
علی کوچولو راه هندوستان را بلد بود. آن ها از کنار ماشین ها و ساختمان های بلند گذشتند. از کنار باغ ها و رودها و کوه ها گذشتند تا به هندوستان رسیدند.
 
فیل ها تا پدر و مادرشان رادیدند، کوچک شدند.  با خوش حالی به طرف آن ها دویدند.
 
علی کوچولو به احمد و رضا گفت: « حالا باید برگردیم! » احمد پرسید: « چه طوری؟ »
 
 یکی از فیل های بزرگ جلو آمد و گفت: شما بچه های ما را آوردید. من هم شما را به شهرتان می رسانم.
 
علی کوچولو و احمد  و رضا سوار فیل بزرگ شدند.  فیل به راه افتاد. رفت و رفت و رفت و ... یک مرتبه علی کوچولو داد زد: « رسیدیم!... » و چشم هایش را باز کرد!
 
مادر علی کوچولو کنارش نشسته بود. پرسید: « رسیدید؟ کجا رسیدید؟ حتما باز هم خواب دیده ای! »

 علی کوچولو گفت: « آره، مادر. دیدم که من و احمد و رضا رفتیم به هندوستان و برگشتیم!»

بعد هم با خوشحالی از جایش بلندش شد.
 
او می خواست برود، به احمد و رضا خبر بدهد که با هم به هندوستان رفته اند و برگشته اند.



منبع: رشد کودک
مطالب مرتبط
بی خوابی کودکان | علت و درمان بی خوابی کودکان چیست؟
۱۳۹۷ چهارشنبه ۲۸ آذر
بی خوابی کودکان | علت و درمان بی خوابی کودکان چیست؟
خواب نامنظم و بی خوابی کودکان می تواند ناشی از یک اختلال باشد که نیاز به بررسی و درمان دارد. بی خوابی کودکان به روند رشدی آن ها آسیب زده و باعث کلافگی...
دلایل بی خوابی | علت بی خوابی چیست؟
۱۳۹۷ دوشنبه ۵ آذر
دلایل بی خوابی | علت بی خوابی چیست؟
شاید همه ما شب های زیادی را بیدار مانده باشیم، اما اینکه بخواهیم بخوابیم و نتوانیم بسیار برای ما آسیب زا بوده است. بی خوابی مشکل شایعی است و خیلی از...
علل بدخوابی نوزادان و روش های بهبود خواب کودک
۱۳۹۵ دوشنبه ۱۸ بهمن
علل بدخوابی نوزادان و روش های بهبود خواب کودک
شاید شما هم به عنوان یک پدر و مادر جدید ساعت های خوابتون بهم ریخته باشه و به جای لذت بردن از ورود این عضو کوچک توی خونتون گاهی اونقدر خسته میشین که آر...
نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب چه فوایدی دارد؟
۱۳۹۵ سه شنبه ۵ بهمن
نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب چه فوایدی دارد؟
معروف است که زنان ژاپنی بدن‌هایی لاغر، بدون چربی و سالم دارند. اگرچه به طور حتم ژنتیک در این قضیه نقش دارد، اما بسیاری ادعا می‌کنند رسمِ صبحگاهی‌ آنها...
نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha