آخرین اخبار :
نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست؟
عالی
59%
 
خوب
22%
 
معمولی
6%
 
ضعیف
12%
 
  • تلگرام
  • تلگرام
امروز
۱۳۹۹ شنبه ۱۷ خرداد
اِسَّبِت ١٤ شوال ١٤٤١
Saturday, June 6, 2020
فیلتر :

 
 

کدناممعنا / شرحجنسیت
3012 گرامی بسیار ارجمند و دوست داشتنی ، عزیز ، ]این نام در ایران باستان پسرانه بوده و نام پسر جاماسب ، وزیر گشتاسب است[ . گرامی
3013 گرامی‌دخت (گرامی + دخت = دختر) ، دختر بسیار ارجمند و دوست داشتنی ، دختر عزیز . گرامی‌دخت
3015 گران ناز دارای ناز ، کرشمه و غمزه‌ی فراوان ؛ دارنده ی قشنگی و زیبایی زیاد ؛ (به مجاز) جذاب و خوشایند. گران ناز
3014 گران‌مهر دارای مهر محبت زیاد و فراوان . گران‌مهر
3016 گُرد دلیر ، پهلوان ، دلاور ، شجاع . گُرد
3017 گُردآفرید گُرد آفریده ؛ (در اعلام) نام دختر گژدهم که با سهراب در کنار دژ سپید جنگید . گُردآفرید
3018 گُُردآفرین (= گُرد آفرید) ، ← گُرد آفرید . گُُردآفرین
3019 گُردیا (گُرد = بلند ، بلندی ، مبارز ، دلاور ، بهادر و شجاع + (پسوند نسبت)) ، منسوب به بلندی ، منسوب به شجاعت و دلاوری ؛ (به مجاز) شجاع و دلیر . گُردیا
3020 گُردیه (= گردیک در پهلوی) ، (در اعلام) خواهر بهرام چوبینه که خسرو پرویز او را به همسری گرفت . گُردیه
3021 گَرسیوز به معنی دارنده‌ی استقامت و پایداری اندک ؛ (در اعلام) برادر افراسیاب تورانی و پسر پشنگ . گَرسیوز
3022 گَرشا پادشاه کوه ؛ این واژه (در اوستا) ' گری/ gery' به آرش کوه است و (در سانسکریت) ' گیری/ giray ' نوشته شده است. گَرشا
3023 گَرشاسب (= کرشاسپ و گرشاشپ) به معنی دارنده‌ی اسب لاغر ؛ (در اعلام) جهان پهلوان ایرانی پسر اثرط (اترد) پسر سام پسر تورگ پسر سپانیاسپ (شیدسپ) پسر دورشاسپ پسر توگ (تور) پسر فریدون . و نیز پسر زو (زاب) دهمین پادشاه پیشدادی که نه سال پادشاهی کرد . گَرشاسب
3024 گُزینه برگزیده و انتخاب شده ، گزیده . گُزینه
3025 گَشتا این واژه قرائتی از رسم الخط پهلوی ' vahisht ' به معنی بهشت است ، فردوس ، پردیس . گَشتا
3026 گَشتاسب به معنی دارنده‌ی اسب از کار افتاده یا ترسو و محجوب ؛ (در اعلام) نام پسر لهراسب پادشاه کیان که خواهان پادشاهی از پدر بود ، و نام پدر داریوش بزرگ پادشاه هخامنشی ؛ ]دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب تاریخ زبان فارسی این کلمه را ' دارنده‌ی اسب آماده' معنی کرد گَشتاسب
3027 گشواد (= کشواد) ، به معنی دارای بیان شیوا و فصیح است ؛ (در اعلام) نام دلاوری ایرانی است که در خانه‌ی قارن کاوه با شیدوَش و قارَن همداستان گشت تا در پی شبستان شاهی که رهسپار پارس بود بشتابد ؛ گشواد (کشواد) پدر گودرز پهلوان نامدار ایران است . گشواد
3028 گشین (گشن = خوب ، خوش ، با ناز راه رفتن + ین (پسوند نسبت)) ، (به مجاز) زیبا و دوست داشتنی . گشین
3058 گل بهار [گل + بهار = فصل اول سال ، شکوفه‌ی درختان خانواده‌ی مرکبات ، گیاهی زینتی از خانواده‌ی کاسنی ، بابونه ، بهارنارنج؛ به مجاز بخش آغازین یا دوره‌ی شادابیِ هر چیز]، روی هم به معنای گلِ بهاری ، گلِ گیاه بابونه ، بهار نارنج و کاسنی ، گلِ تازه و شاداب ؛ به م گل بهار
3059 گل بهاره گل + بهاره = مربوط به بهار ، به عمل آمده در بهار ، گلِ بهاری ، گلی که در بهار می شکفد ؛ به مجاز) زیبا و با طراوت . گل بهاره
3081 گل چهره (به مجاز) دارای چهره‌ای مانند گل ، زیبا روی ، گل‌ رخ . گل چهره